Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Friday, December 17
کودک دزدی و خرید و فروش کودک در چین
همزمان با شکوفایی اقتصادی چین اخبار ناگواری از وضعیت اجتماعی چین منتشر می شود. چینی ها حالا چون به پول دست یافته اند می خواهند همه چیز را با پول بخرند. از جمله کودکان و نوزادان را. دیروز بی بی سی گزارش وحشتناکی از این نوع خرید و فروش پخش کرد. گاهی هم والدین کودکان به خاطر پول کودکان شان می فروشند.
چندی پیش هم نیویورک تایمز گزارشی داشت از عملیات "افزایش قد" چینی ها.... چینی ها عقدهء قد دارند و به هر صورت شده می خواهند اندکی به قدشان اضافه گردد. کلینیک های پزشکی با عمل جراحی استخوان های ساق پا را با دستگاه هایی می کشند تا روزی یک میلیمتر به قد طرف اضافه شود. قبل از این عملیات با داروهایی استخوان را نرم می کنند که گاه تا آخر عمر اثرات این نوع عملیات مخرب باقی می ماند و شخص شل می شود!
یاد یک داستان چینی افتادم:
چون زندگی چینی ها همیشه پر ادبار بوده و غذا به حد کافی برای همه وجود نداشته، معمولا پسران ارشد خانواده والدین سالخورده شان که دیگر کاری از دست شان بر نمی آمد، و فقط می خوردند و می خوابیدند، در جعبه های قفس مانند چوبین می گذاشتند و آنان را توسط قاطر بالای کوه می بردند تا طعمه پرندگان و گزندگان و خزندگان بشوند. روزی که پسری پدر پیرش را بالای کوه می برد تا مرگ به سراغش بیاید، پدر پیر از داخل قفس به پسرش گفت: پسرم می دانم مرا به کجا می بری. اما این جعبه جعبهء خوبی است و حیف است که بالای کوه خراب شود. جعبه را به خانه ببر. روزی شاید به درد پسرت بخورد!

باقیش را خودتان درست کنید!
یک روایت این است که پسره سر قاطر را کج می کند به روستایش باز می گردد و روایت دیگر آن است که ....
1:14 PM