Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Friday, February 18
استقلال یا تجزیه!
برای کسی که به نام "استقلال طلب" نظر می دهد...
من چند تا پرسش از ایشان دارم:
- این رسم بحث نیست که کسی با نام و نشان بنویسد(مرتضی نگاهی) و کسی بی نام و نشان! یعنی ایشان هنوز یا می ترسند(که قابل قبول است) و یا خود را استتار می کنند تا کسی او او را نشناسد(که ریاکاری است). یعنی اینکه به آراء و عقاید خود هنوز آنچنان باور ندارد که با افتخار بگوید: من یک استقلال طلب هستم و برای استقلال طلبی خود دلیل و برهان بیاورد که چرا "به نفع ترکان ایران است که برای خود یک کشور جداگانه درست کنند و ..."
ایشان باید بنویسد که مثلا در آن صورت تکلیف ترکان ساکن تهران و اراک و شیراز و خراسان و کرمان و ... چه خواهد شد. آیا آن کشور فرضی مستقل باید در نهایت به آذربایجان بپیوندد یا به ترکیه؟ نوع حکومتش چگونه باشد؟ از همهء اینها گذشته ... اگر مردم آذربایجان اصلا نخواهند مستقل بشوند چه؟ آیا ایشان با تولد یک کشور دیگر دیکتاتوری (حالا فرض کنیم نامش هم جمهوری آذربایجان جنوبی باشد) با حکومت مرکزی آن کشور فرضی مبارزه خواهد کرد یا در وصف زمامدارانش هورا خواهد کشید.
- ایشان از روشنفکران ترک زبان نوشتند و دکتر براهنی را هم مثال آوردند. آیا دکتر براهنی تجزیه طلب یا استقلال طلب است؟ کی و کجا نوشته؟ من تا به حال کسی از روشنفکران ترک زبان ایرانی را ندیده و نشناخته ام که از استقلال سخن بگوید. حتی پیشه وری هم در اوج استالینیسم بیشتر ایرانی بود تا "انسان طراز نوین شوروی" (فارغ از دغدغه های ملی و مذهبی). نام پسرش را هم داریوش می گذاشت تا مثلا اوختای و تیمور و آتیلا. (هر چند من با این نام ها مشکل ندارم!)
دوست عزیز... من نمی دانم شما کی هستید و اصلا منظورتان چیست. اما من هرگز ندیده و نخوانده ام که ترکان ایرانی در ایران به ایرانیت خود پشت کنند. نه ستارخان و باقرخان چنان کرد و نه خیابانی حیدر عمواوغلو. البته بگذریم از چند تنی که دل در گرو باقراوف و استالین داشتند و پدر معنوی خود را استالین می دانستند و مانند تمام کمونیست های استالینیست آن زمان خود را "جهان وطن" می نامیدند ولی در اصل در خدمت ک گ ب و حزب کمونیست شوروی بودند. اکثریت قریب به اتفاق اعضای فرقهء دموکرات هم قربانی خبرچینی و ریاکاری آنان شدند و سر از اردوگاه های مخوف استالین درآوردند. نه، بروید خاطرات بازماندگان آن اردوگاه های مرگ را بخوانید. برخی از این خاطرات خوشبختانه چاپ شده اند. "خانهء دایی یوسف" در ماگادان کسی پیر نمی شود"، یاد مانده های محمد بی ریا که در اوایل انقلاب چاپ شد و ده ها کتاب دیگر و از جمله همین یاشاسین آشکارلیق بنده...(این کتاب را دوستی به صورت PDF در همین ستون درج کرده است. با سپاس از ایشان!)
....
روز چهارم جولای در آمریکا روز استقلال نامیده می شود... هر کشور دیگری هم که روزگاری تحت استعمار کشور دیگری بود روزی به نام "روز استقلال" دارد. در جمهوری آذربایجان هم بگمانم 18 آوریل را روز استقلال می نامند و آن روزی بود که در سال 1918 جمهوری آذربایجان از یوغ روسیه آزاد شد. آذربایجان ما هرگز نه مستعمره بود و نه به تنهایی در زیر یوغ یک کشور مثلا فارس زبان! البته مدتی اشرف افغان تمام ایران را اشغال کرد و اعراب و مغولان و تیمور و ... هم چنان کردند. اما در بسیاری موارد این جهانگیران و اشغال گران که اغلب ترک زبان بودند و از سوی مشرق زمین به ایران می تاختند و سال های سال حکومت می کردند، خوب یا بد، بدون دغدغه از مسایل ترک و فارس به شاعران پارسی گوی صله و خلعت می داند... (در دربار و قشون شان زبان رسمی ترکی بود و زبان فلسفی و مذهبی عربی و زبان شعر و ادب، فارسی.) ایران همیشه کشوری چند زبانه بوده و هست!
... دوست عزیز اگر در ایران کنونی مبارزه ای هست این مبارزه یک مبارزه فرهنگی است. ترک های ایران (به ویژه روشنفکرانشان) می خواهند از نظر فرهنگی دارای حق و حقوق مساوی با دیگران باشند و این هم حق شان هست. دکتر براهنی و دکتر هیئت و آقای حسین زاده صدیق (حسین دوزگون) و دکتر نطقی و حتی آقای محمود علی چهرگانی و آن عزیزانی که اکنون در بند و اسیرند... در این راستا فعالیت و کوشش می کنند. من تا به حال از هیچ کدام از اینان نشنیده و نخوانده ام که برای آذربایجان یا ترکان ایران نسخهء استقلال و تجزیه از ایران را بپیچند. اگر شما مطلبی دارید که مخالف این گفتهء من باشد، خواهش می کنم برای من روانه کنید تا در همین ستون درج کنم. مگر این که مانند برخی از ایرانیان تا سخنی پیرامون زبان ترکی و حق و حقوق شهروندی و آزادی زبان به میان می آید، ناگهان اتهام تجزیه طلبی و خیانت را بر فرق گوینده و نویسنده می کوبند!
شما مرا به یاد یک دانشمند انگلیسی می اندازید که گفته بود راست افراطی و چپ افراطی در فراسوهای یک خط مستقیم نیستند بلکه در دایره ای دور می زنند که خیلی به هم نزدیک اند. شما مصداق کامل این نظریه هستید!
1:31 AM