Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Saturday, February 19
دوستان عزیز
من متاسفم که با آقا یا خانم "استقلال طلب" وارد بحث شدم. چون که یکی از دوستان خوبم به من هشدار داد که ممکن است این شخص از اعضای "امنیت خانه مبارکه" دولت فخیمه جمهوری اسلامی باشد که معمولا برای گل آلود کردن آب به سایت ها سرک می کشند و ناگهان عقیده ای را به وسط ول می کنند تا بحث از اصول خود خارج شود. حالا من مطمئن نیستم که این شخص هم از همان قماش باشد. اگر که هست من برای خود و خوانندگان این سایت متاسفم و اگر نیست که هیچ. ایشان عقیده دارند که دنیا دوباره بر مبنای زبان شکل بگیرد. خب، این هم عقیده ایست! امیدوارم روزی برسد که ایشان و احیانا همفکرانش بر این مبنا حزب و سازمانی درست کنند و شروع کنند به فعالیت سیاسی و اجتماعی. بحث من هم با ایشان در اینجا تمام می شود.
....
اما دوستی که از من معنای استعمار را خواسته بود. البته منظور ایشان را می فهمم.
ساده ترین تعریف استعمار: عموما گسترش قدرت یک دولت از طریق تصرف، غالبا با فتح سرزمین های دیگر، منقاد کردن ساکنان آن ها به حکومتی بیگانه که به زور تحمیل شده، و استثمار اقتصادی و مالی آنان با قدرت "امپراتوری"...
بنابراین تعریف که از کتاب "فرهنگ اندیشه نو" آوردم و کم و بیش در دیگر فرهنگ ها هم بر این چنین است، تمام امپراتوری های سلطه جو نماد استعمار هستند.
موقعی که اسکندر به ایران حمله کرد، و یا اعراب و مغول حمله کردند، ایران مستعمرهء آنان شد. اما در عصر جدید استعماری که هلند و انگلیس و پرتقال و فرانسه و اسپانیا پیشتازان استعمار بودند، ایران به طور کلی و رسمی مستعمرهء یک کشور خارجی نشد. (مانند هند یا الجزایر). بخش هایی از ایران (هرمز و بندر عباس ) تا عصر صفوی در دست پرتقالی ها بود. اما ایران مستعمره پرتقال نبود. بعدها نفوذ روسیه و انگلیس هم تاحد کشورهای استعماری رسید، اما باز ایران رسما مستعمره نشد. شاید هم اگر می شد ایران دست کم به اندازهء هند با دموکراسی و مدارا آشنا می گردید! که نشد.
اگر می خواهید که بگویم در ایران یک حکومت مرکزی فارسی زبان اقوام دیگر را به استعمار خود در آورده است و آنان را استثمار می کند و .... این ربطی به مقولهء استعمار ندارد. دیکتاتوری و استبداد مقوله های جداگانه اند. صدام حسین از بزرگ ترین دیکتاتورهای عصر خود بود اما هیچ کشوری را استعمار نکرد. سنی ها سال های در عراق حکمرانی کردند ولی شیعه ها و کردان و ترکان را استعمار نکردند. هرچند بسیاری شان کشتند و نابود کردند. یعنی استبداد و استعمار دو مقولهء جداگانه اند. بنابراین مبارزات ضد استعماری هم با مبارزات آزادی خواهانه تفاوت می کند.
این ها البته الفبای علوم اجتماعی و سیاسی اند و من هم معلم نیستم. همین قدر هم که نوشتم از خوانندگان پوزش می خواهم.
در حقیقت می خواستم از کنسرت رابرت شومان بنویسم که امشب دیدم. کنسرتی بود همراه با آواز و کر برمبنای یک افسانهء ایرانی به نام پردیس و پریسا .... تاماس مور شعری دارد به نام "لاله رخ" و موسیقی شومان بر مبنای همین شعر شکل گرفته و آن هم داستان جست و جوی کلید بهشت است توسط یک پری ....
واقعا حیف نیست آدم این موسیقی را بگذارد و با کسان بی نام نشانی مانند استقلال طلب دهن به دهن بشود؟
اگر ایشان شخصیتی حقیقی اند خواهش می کنم برود و پیانو کنسرتوی شماره 2 راخمانینف را گوش بدهد و اندکی از حال و هوای نفرت و خشونت بیرون بیاید. اگر هم مسلمان و شیعه اثنی عشری اند خواهش می کنم فردا که روز عاشورا است برود و یک قمهء حسابی بر فرقش بکوبد!
2:05 AM