Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Sunday, February 20
می بینم که حوصلهء دوستان این سایت از بحث و مباحثه تمام شده است. حق هم دارند. من این بحث را از آنجا شروع کردم که دوستی تلفنی از من خواست که به ترکی هم بنویسم. گفتم اگر ترکی بنویسم کسی نمی خواند. تجربهء من در این چند سال این است که اولا ایرانیان بسیار کم می خوانند و بنابراین بیشتر انسان های شفاهی هستند. یک بار هم معنای انسان شفاهی را از قول دکتر ساعدی توضیح دادم. ترکی هم بنویسم اصلا نمی خوانند! مردم شعر ترکی می خوانند و به موسیقی ترکی هم گوش می دهند ولی محال است که یک رمان به زبان ترکی بتوانند از اول تا آخر بخوانند. مترجم دده قورقود به خود من می گفت که متن ساده شده ترکی دده قورد در کتابفروشی ها خاک خورد و خاک می خورد ولی متن فارسی آن به سرعت فروش رفت. (البته دلیل ترکی نخواندن هم ترکی ندانستن است که ترکان ایران هرگز اجازه نداشته اند که زبان مادری شان را بیاموزند)
من در خانهء کمتر ایرانیی کتاب و مجله می بینم. تیراژ کتاب چه در ایران و چه در خارج از ایران بسیار پایین است. من خودم اگر هفته ای دو سه کتاب نخوانم احساس می کنم چیزی از داده ام. حالا که این سطور را می نویسم این کتاب ها دم دست من است و من شب و روز هر وقت وقت پیدا کنم می خوانم شان.
- عالیجناب سرخ پوش اکبر گنچی
- دن آرام جلد دوم به ترجمه احمد شاملو (برای یاد گیری اصطلاحات زبان فارسی بسیار آموزنده است!)
- ره آورد روزگار (خاطرات دکتر حسین شهید زاده)
- Snow نوشته اورهان پاموک به انگلیسی و همزمان متن اصلی ترکی آن
- آن مادیان سرخ بال (محمود دولت آبادی)
- آخرین شماره آذربایجان (چاپ باکو)
... و البته حافظ و غزلیات واحد که کتاب های بالینی من اند...
...
من هر روز نیویورک تایمز و سانفرانسیسکو کرانیکل را می خوانم و هر هفته تایم و نیوز ویک را و ....
اینها را گفتم که شما هم همین الان به اطراف خود نگاه کنید و ببینید چند کتاب دم دست دارید!
من متاسف می شوم که می بینم نیندیشیدن و کم خواندن گریبانگیر مردم ما هست. آن به اصطلاح "استقلال طلب" که مرا ضد مدرنیته و پدرسالار و عاشق رضاخان و ... خواند، معلوم شد که به اندازه انگشتان دستش هم کتاب نخوانده است. حتی اگر تجدد و تجدد ستیزی عباس میلانی را خوانده بود شاید این چنین بی محابا تهمت نمی زد... اگر به پیشینهء من نگاه کرده بود و مقالات و کتاب هایم را خوانده بود محال بود مرا آریامهری و پان ایرانیست بنامد.
چون من در مقاله ای پس از انتخابات عراق نوشتم که در آینده اقوام ایران و مساله ملیت ها و زبان های ملی و قومی نقش مهمی خواهند داشت و از ایران چند زبانی و فدرالیسم دفاع کردم آن شخص ناگهان شمشیر کشید و هنوز که هنوز است من حرف حسابش را نمی فهمم. این را واقعا می گویم. البته یک بخشی از بحث ما بر می گشت به تجزیه طلبی و استقلال طلبی. در واقع هم فرقی نمی کنند. مثلا کسی که می خواهد آذربایجان ایران مستقل باشد یا به جمهوری آذربایجان بپیوندد، خوب در عمل می خواهد آذربایجان را از ایران جدا کند. جدا کردن همان تجزیه کردن است. من در آن مقاله نوشتم که خود شخص من با تجزیه طلبی و حالا اضافه می کنم با استقلال آذربایجان مخالفم ولی کسانی که موافق هستند باید حق داشته باشند تا دلایل خود را بگویند و بنویسند و حزب باز کنند و رفراندوم بگذارند... به خاطر همین هم اجازه دادم تا "استقلال طلب" حرف هایش را بگوید ولی آخر سر شورش را درآورد!
در آزادترین مطبوعات دنیا کسی نمی تواند بی نام و نشان مقاله بنویسد. دست کم باید به سردبیر اسم و رسم واقعی اش را بگوید و آن وقت با نام مستعار بنویسد. چون کسی که بی نام و نشان می نویسد دریده و شلخته می شود و بی شرمانه می تازد. انگار اینکه شبانه روی دیوار شعار می نویسد.
در هر حال تجربه ای بود که دگر باره تجربه کردم.
12:30 AM