Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Saturday, March 5
برای دوستانی که نظر داده اند...
اولا من از قتل یک ژورنالیست ابراز انزجار کرده بودم و موضوع شناختن کسی در میان نبود. شناختن در زبان فارسی شناخت داشتن از کسی هم معنی می دهد. این هزاران حافظ شناس و کمونیست های لنین شناس و مارکس شناس و غیره ... پالوده خوردن با حافظ و لنین و مارکس معنی نمی دهد!!
اما در جریان انتخابات ریاست جمهوری آذربایجان من از نزدیکان الهام علی اف و حتی مخالفانش شنیدم که خود او می خواست انتخابات به درستی انجام گیرد (حالا گیرم تحت فشار آمریکا و اروپا که متحدان آذربایجان اند و ساخت و بافت حکومت آذربایجان که می خواهد به سوی مدرنیته برود) و ترسش از کادرهای قدیمی بود که در جوامع استبداد زده همواره کرنش و چاپلوسی می کنند و کردند. استانداران و فرمانداران در ایالت های گوناگون آذربایجان برای اینکه بعدها از رئیس جمهور "رانت" و "امتیاز" بگیرند سعی کردند به سبک زمان کمونیسم و حتی زمان های قدیم تر، همهء رای ها به نام او ریخته شود و تقلب هم کردند. من شنیدم که برای شخص او مطرح نبود که با 60 درصد آراء مردم انتخاب بشود یا با نود درصد. در هر حال چون رقیب قدری نداشت انتخاب می شد....
- آری، دوستان عزیز... در کشورهای استبدادزده و سنتی متاسفانه گاه مقامات از حاکمان جلوتر می افتند و مانند داستان سعدی اگر پادشاه سیبی بخواهد نزدیکانش درخت را از جا می کنند و به پیش شاه می آورند.
من هر چه فکر می کنم که بشار اسد جوان و تحصیل کردهء انگلیس دستور قتل رفیق حریری را داده باشد، عقلم قد نمی دهد. چون آدم باید بسیار احمق و بی فکر و بی کله باشد که در چنان شرایط و اوضاع و احوالی بدون اینکه یک ذره فکر عاقبت کار را بکند، دستور قتل کسی مانند حریری را صادر کند. اما می توانم باور کنم که کادرهای قدیمی که سوار اوضاع اند و بشار اسد را هم سر انگشت شان می گردانند به چنین قتلی دست بزنند. البته ممکن هم خود رهبران دستور چنین قتل هایی را صادر کرده باشند. هیچ چیز بعید نیست!
من در آن مقاله سعی کرده بودم که از جوانب دیگر هم به موضوع نگاه کنم و این البته به مذاق کسانی که همواره تک بعدی فکر می کنند خوش نمی آید. مثلا یکی از دوستانم "صد در صد" مطمئن! است که کار کار اسرائیلی هاست. همان دوست باز صددر صد مطمئن بود و هست که زدن برج های نیویورک هم کار اسرائیل بود...
خب، انسان سنتی و عقب مانده معمولا دوست دارد کارها را گردن دیگران بیندازد. انقلاب ایران دست پخت انگلیس و آمریکا می شود... مهندس بازرگان و یارانش مانند امیر انتظام عامل سیا می شوند... آیت الله سیستانی عامل انگلیس و ....
اما انسان مدرن مسئولیت پذیر است و می تواند بگوید که خودم کردم که لعنت بر خودم باد!
12:58 AM