Morteza
Negahi is an author and journalist.In his personal weblog,
Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on
personal thoughts on social issues which are mainly geared
towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities
of Iran.
مرتضی
نگاهی،
نويسنده و
روزنامه نگار
Tuesday, March 15
کمینگاه وحشت! چرا ایران نباید بمب هسته ای داشته باشد؟
كشور ما ايران در آستانه تحولی سرنوشت ساز قرار گرفته است. طی ماههای آينده، نظام سياسی ايران مجبور به اتخاذ تصميماتی است كه نه فقط بر زندگی تك تك ما ايرانيان تاثير میگذارد، بلكه آينده وطن و چندين نسل از فرزندانمان را تعيين میكند. با اين همه ما فرزندان ايران گويا حق نداريم در باره آينده خود، كشور و فرزندانمان اظهار نظر كنيم. گويی اين كشور ميراث شخصی افراد و گروههايی است كه از قضای روزگار، به قدرت و موقعيتی دست يافتهاند و از همين رو، هرگونه تصميم در باره سرنوشت كشور را در انحصار خود میدانند و برای كثيری از فرزندان اين مرز و بوم حتی حق اظهار نظر در باره موضوعی كه به حيات خود و فرزندانشان مربوط است، قائل نيستند. (احمد زیدآبادی)
این کلمات را که از دل سوخته ای برخاسته، روزنامه نگار خوب میهن مان احمد زید آبادی نوشته است. سخنانی که تامل بایدش و بسیار تامل بایدش. ایران با رد امتیازهای آمریکا و اروپا در جهت متوقف کردن کلیه برنامه های غنی سازی اورانیوم، بازی خطرناکی را آغاز کرده است. غنی سازی فقط برای ساخت بمب هستهای به کار میرود و گرنه اروپا از اول متعهد شده بود که سوخت لازم را برای انرژی اتمی در اختیار ایران بگذارد تا ایران از نیروگاه بوشهر برق تولید کند. امری که حتی در ژاپن انجام میگیرد. من نمیدانم آقای حسن روحانی فارغ التحصیل فیضیه قم یا آقای موسویان – که نامش در کشتار کافهء میکونوس برلین سر زبانها افتاد- تا چه اندازه از اتم و تبعات احتمالی شوم آن آگاهی دارند. امروزه در آلمان و سوئد و روسیه نیروگاه های اتمی به تدریج تعطیل میشوند. فاجعهء "چرنوبیل" زنگ خطر بزرگی بود از کمینگاه وحشت این نیروگاهها.
مطلب از این قرار است که زمامداران جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدا، ایرانیان را به "خودی" و "غیرخودی" تقسیم کردند. این خط کشی های "حذفی" آن چنان به مذاق قدرتمندان خوش آمد که "خودی" ها را هم بارها و بارها غربال کرده تا به به اصطلاح یک انسان نمونهء "مکتبی" خلق کنند. انسانی از نوع "انسان شوروی" که استالین کوشش کرد در اتحاد شوروی خلق کند. و انسان "مکتبی" جمهوری اسلامی مخلوقاتی به نام های حزب الله و بسیجی و "دانشجویان خط امام" و غیره... بودند. همگی یک شکل و یک شمایل، شروع کردند تا به اصطلاح نخستین حکومت الهی "ولایت مطلقه" را در ایران پیاده کنند. "انسان مکتبی" ریش توپی دارد، پیراهنش روی شلوارش افتاده، گاه پوتین می پوشد تا خوب له و لورده کند و گاه –اگر وزیر و کیل و دولت مدار باشد- دمپایی به پا می کند تا به خدا نزدیک تر شود انگار! او به راحتی می تواند با زنجیر و پنجه بوکس دانشجویان دختر و پسر را خط خط کند و حتی گاه با فریادهای "یا زهرا" و" یا امام" هلاک شان کند. او می تواند مخالفین را قصابی کند، توطئه قتل ده ها نویسنده و شاعر را بچیند (ماجرای اتوبوس نویسندگان و شاعرانی که عازم ارمنستان بود و قرار بود دسته جمعی در دره ای سقوط کند و آن همه فرهیختگان کشور در آنی هلاک شوند!) این انسان مکتبی نوع صادراتی هم دارد که حالا در گوشه و کنار دنیا در سمت های سیاسی و اقتصادی و فرهنگلی و ادبی و مذهبی و تبلیغاتی - ایضا با همان ریش توپی (با اندکی آرایش و پیرایش) - و پیراهن های یقه های آخوندی دکمه بسته و کت و شلوارهای دوخت خارج و شیک، به رتق و فتق امور میپردازد. رتق و فتقی که پیشترها اغلب جنبهء تروریستی داشت و اکنون بیشتر جنبههای تجاری و نظامی دارد. اینان "خودی" های حکومتی اند. اما پس از مهاجرت میلیونی ایرانیان "غیرخودی" به خارج اتفاق مهمی دیگری نیر افتاد. در گوشه و کنار دنیا - به ویژه در کشورهای آزاد- ناگهان ایرانیان دیگری رخ نمودند که سرآمد آن جوامع در هر رشته و زمینه ای بودند. پزشکان و جراحان ایرانی شهره آفاق شدند، طرح اتوموبیل طراح جوان ایرانی در فرانسه فروش اتوموبیلهای رنو را چند برابر کرد، در سوئد و انگلیس و آلمان ایرانیان در زمینه های تجارت و سیاست سرآمد شدند و البته در آمریکا مهم ترین شرکت های کامپیوتری و تکنولوژی زیر نگین ایرانیان می چرخد. از ئی بی Ebay گرفته تا یاهو و گوگل و ... شرکتی نبود و نیست که یک نفر ایرانی جزو پایه گذارانش نباشد. برخی از ایرانیان در ناسا و فضانوردی هم موفقیت های شایانی به دست آورده اند. گفته می شود در تاریخ معاصر آمریکا یهودیان و ایرانیان بیشترین علم وتخصص را به کشورهای ایالات متحد، کانادا و استرالیا به ارمغان آورده اند. موفقیت حیرت آور ایرانیان در این رشته ها متوقف نمی شود بلکه در دنیای سیاست و برنامه ریزی های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی هم ایرانیان خوش درخشیده اند. این همه را گفتم که بنویسم که اما همین ایرانیان در کشور زادگاه خود به عنوان شهروندان "درجه دو" و "غیرخودی" محلی از اعراب ندارند. ایرانیی که در آمریکا معاون وزیر اقتصاد می شود در زادگاه خودش به اندیکاتور نویسی ادارهء ثبت و اسناد هم پذیرفته نمی شود. چرا که این ایرانی مثلا نماز نمی خواند یا مذهبش بهایی است یا این که ریش ندارد و صورتش را اصلاح می کند و عطر و اودکلن می زند! حالا قشری از زمام داران حکومت اسلامی مست از بادهء قدرت و بهای بالای نفت و فرآوردههای "رانت"، برای آن که قدرت خود را چهارمیخه کنند و بتوانند در منطقه و جهان حرف اول و آخر را بزنند، مدتی است که در نهان و آشکار میخواهند خود را به انرژی و سلاحهای هستهای هم مسلح کنند. برنامه هایی که ایران در حال حاضر نه به آن نیاز دارد و نه در جهت منافع ملی ایران است. نکتهء مهم این جاست که حکومت انقلابی ایران با راندن شهروندان "غیرخودی" به خارج، دارای مدیریت و برنامه ریزی مناسب با تکنولوژی اتمی نیست. برای همین است که بارش برفی چند روزه به فاجعه می انجامد و زلزلههای کم قدرت هزاران کشته و بی خان و مان برجای میگذارد. (ابراهیم نبوی نویسندهء خوب میهنمان پیرامون همین موضوع مطلب نغزی نوشته است که در سایتش موجود است.) شوربختی این جاست که حکومت هنوز که هنوز است با آن همه لوله گاز و وفور نفت نمی تواند مسجدی را در مرکز تهران گرم کند. مومنان برای گرم شدن با خود چراغ والور و بخاری علاءالدین به مسجد می برند که چند ماه پیش این بخاریهای نفتی باعث آتش سوزی مهیبی گردید که 60 نفر کشته بر جای گذاشت. در ایران اسلامی دو قطار حامل مواد شیمیایی در نزدیکی نیشابور با هم تصادم میکنند، منطقه ای ویران می گردد و از کشته پشته درست می شود! هر ماه با ترکیدن کپسولهای گاز صدها نفر جان می سپارند، جادههای ایران میدان قتل و کشتار است. کسی نوشته بود که شمار قربانیان جادههای ایران در یک سال گذشته بیشتر از کل تلفات عراق در حال جنگ و تروریسم بود. آمار مرگ و میر جاده های ایران در تمام دنیا بالاترین است. هواپیماهای کهنه و فکسنی مرتب سقوط میکنند و خانوادهای نیست که عزادار نباشد، اتوموبیلهای قدیمی شبها با چراغهای خاموش حرکت میکنند و سطح لاستیک شان آن چنان صاف اند که با مختصر دست اندازی در جاده های پردست انداز ایران می ترکند و فاجعه میآفرینند. ایران خود به خود "کمینگاه وحشت" است و حالا می خواهند با ایجاد یک "کمینگاه وحشت بزرگ" فجایع بیشتری به ارمغان آورند. فاجعهء چرنوبیل، نیروگاه صلح آمیز شوروی هنوز داغ است و قربانیانش نوزادهای بی سر می زایند و در خردسالی پیران را میمانند و در نوجوانی می میرند! اما اینجا مسالهء بسیار مهم دیگری نیز وجود دارد. ایران ادعا می کند که تکنولوژی هسته ای را برای نیازهای صلح آمیز مصرف خواهد کرد. ولی در نظر حاکمان اسلامی عملیات انتحاری فلسطینی ها، که سبب کشته شدن ده ها نفر می گردد، یک عملیات شهادت طلبانه و قهرمانانه است. انیس نقاش قاتل از فرزندان محبوب حکومت اسلامی است که به خاطر اقدام به قتل بختیار (این اقدام او یک پیرزن فرانسوی را برای ابد معلول کرد و یک فرانسوی را به هلاکت رساند) امتیازهای اقتصادی بسیاری از دولت می گیرد. روزنامهء کیهان در جریان حمله به برج های نیویورک شیرینی پخش کرد و این عملیات را به مسلمین جهان تبریک گفت. اگر فردا، بر فرض ایران صاحب نیروی اتمی شد از کجا معلوم که بمباران هسته ای اسرائیل یا آمریکا را یک عمل "صلح آمیز" و شهادت طلبانه و قهرمانانه نداند؟ تا روزی که ایران برای همهء ایرانیان نباشد و تمام ایرانیان شهروندان برابر و مساوی نباشند و قدرت بین تمام شهروندان تقسیم نشود، باید با اتمی شدن ایران مخالفت کرد. این حق ایران است که به تکنولوژی اتمی دست یابد و فرزندان ایران زمین بسیاری هستند که می توانند حتی بهتر از عبدالقدیرخان پاکستانی و کیم ایل سونگ دوم کره ای نیازهای انرژی ایران را رفع کنند. اما اگر تصمیمات مربوط به این تکنولوژی هم مانند "قدرت انحصاری" و "بنادراختصاصی" در اختیار شمار معدودی باقی بماند و نه همهء شهروندان که هیچ، حتی برخی از بالاترین نهادهای تقریبا انتخابی حکومت هم از آن بی خبر باشند، داشتن تکنولوژی هسته ای نمی تواند "خیر" باشد بلکه "شر مطلق" و "کمینگاه وحشت" خواهد بود و البته دودش به چشم تمام ایرانیان خواهد رفت. 12:44 AM