Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Friday, April 15
امشب آمدم که نظرها را بخوانم... اما زیادی ودکا نوشیده بودم و نتوانستم. حالا هم این سطور را در حال مستی می نویسم. اما چیزی هم نمی نویسم که فردا پیراهن عثمان بشود!
اما تا آنجایی که یادم هست از دوستان پرسیده بودم که آیا در فردای "آزادی" آذربایجان آیا کساننمی مانند چهرگانی را می توانند برتابند یانه؟
در هر حال من مخلص شما هستم و الان دارم می روم کتابی را بخانم از م فرزانه که معرکه هستت.
گربه هم دارد روی تختوات کش و قوس می رود. نم بارانی هم می کوبد برشیشه...
*****
این سطور را دو سه روز پس از آن شب می نویسم.
پیامی هم برای مسعود و ابراهیم عزیز دارم:
فرديت يا انديويدوآليسم يکي از مهم ترين مظاهر مدرنيته است. انسان موقعي انسان است که همراه جزئي از يک گله نباشد! فاشيسم و کمونيسم و ايدئولوژي هاي مذهبي همواره انسان را به صورت توده يا گله مي بينند.
من مخصوصا گاهي حافظ وار و عبيدوار در اين سايت که سايتي است کاملا شخصيُ از اوضاع و احوال خودم مي نويسم. گاهي از تنهايي ام و گاهي از غذاهايي که خورده ام و باده اي که نوشيده ام.
شما هم مي خواهيد مي و باده را از فرهنگ ايران حذف کنيد؟ آن موقع خيام و حافظ و موچهري دامغاني و عبيد را چه خواهيد کرد؟ کسروي هم يک بار از فرط پاک ديني- پيامبرگونه- خواست که کتاب حافظ و سعدي را بسوزانند!!
من فکر می کنم دوستان گاهی زیادی سیاسی می شوند و زندگی را فراموش می کنند.
سهراب سپهری زندگی را خوب تعریف کرده است: "زندگی شستن یک بشقاب است.
زندگی یافتن سکهء دهشاهی در جوی خیابان است ....
... چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید!"
...
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم.

خلاصه ابراهیم جان خیلی هم زندگی را سخت نگیر و بگذار که احساس هوایی بخورد. امشب هم برو ماست و خیاری درست کن و اندکی کاکوتی (کهلیک اوتی خشک و شوید و برگ گل سرخ(خشک) و البته یک پر سیر کوبیده یا رندیده هم به آن اضافه کن و استکانی ودکا را از فریزر (حتما که همیشه در فریزر یک بطر استولی داری؟) بردار و به سلامتی من و پیاله چی و کئفلی اسکندر و واحد و خیام و حافظ و هرکسی که دوست داری و حتی به سلامتی آتاتورک و "سه زن آکسو" بنوش!
(این نسخه فقط برای ابراهیم نیست و هر خوانندهء صمیمی این سطور هم می تواند این نسخه را بکار بندد. اگر در اطراف سانفرسیسکو باشید می توانید به خانهء بنده قدم رنجه کنید و مهمان من باشید!)
نوش!!
12:24 AM