باز آمدم، باز آمدم، از پيش آن يار آمدم در من نگر! در من نگر! بهر تو غمخوار آمدم شاد آمدم، شاد آمدم، از جمله آزاد آمدم چندين هزاران سال شد تا من بگفتار آمدم ..... باز آمدم. سفر كوتاه بود. اما ديدم نشانه هاى آن جهل و جنون و جنايت جانيانى كه جان بركف جان مىستانند تا در جهانى ديگر شايد با جانانى باشند و با جان هايى درهم آميزند! نيويورك هنوز از زخم آن نوزده اعرابى شيفته ى بن لادن و بهشت و حورى و غلمان آن جهانى زخمى است! سه هزار و اندى كشته شدند و هزار و پانصد و اندى بچه يتيم كه در آن روز نحس يازده سپتامبر به اميد پدر و مادرشان در مدارس به انتظار ماندند و ماندند و .... بن لادن بعدها اين پيروزى بزرگ را به تمام مسلمانان جهان تبريك گفت. آقاى خاتمى اين جنايت را محكوم كرد و گروهى در تهران براى قربانيان اين فاجعه شمع روشن كردند و در عين حال در نماز جمعه هاى رسمى، نمازگزاران رسمى شعار مرگ بر آمريكا يادشان نرفت .... نيويورك ديگر آن نيويورك پيشين نبود كه چهار سال پيش تركش كرده بودم. مىگويند در آن ايام فاجعه تا شعاع چند صد مترى برج هاى تجارت جهانى چند سانتيمتر خاك روى همه چيز نشسته بود. آن خاك ها در حال حاضر تكانده شده اند ولى غبار غم و اندوه در سيماى شهر باقى ست و سال ها باقى خواهد ماند. **** روزگاري سهراب سپهرى در اين شهر بود و با يك تكه ابر كه روى دوش اش مىنشست حال مىكرد و اصلا درخت و پرنده را نمىديد. آهن مىديد و آسمانخراش! اما من آهن و احساس ديدم. پرنده و گل و گياه هم فراوان است. چشم ها را بايد شست! طور ديگر بايد ديد! **** در نيويورك مىتوان ساعت ها قدم زد. (گرما بگذارد اگر) غذاى روح و جسم در هر چند قدم مهيا است. شهر پر است از موزه و گالرى و رستوران. ساختمان ها هم آيتى هستند بلند بالا و ستبر و زيبا. در اين شهر نمىتوان سر به زير راه رفت. انسان سربلند مىشود در اين شهر كه امتداد نگاه همه اش رو به بالاست. در موزه گوگنهايم مكان نمايش آثار امپرسيونيست ها، فيلمى هم از شيرين نشاط مرتب نمايش داده مىشود. فيلمى به نام گذرگاه كه فقط بايد تماشا كرد و تماشا كرد و تماشا كرد. در سالن نمايش اين فيلم كوتاه، مردم روى زمين مىنشينند و تماشا مىكنند تصاوير ناب شيرين نشاط را. شيرين در اين فيلم هم زنان و مردانى را نشان مىدهد كه در دايره سرگردانند. مردان جنازه حمل مىكنند و زنان زمين مىكنند با انگشتان و ناخن هاشان و زنجموزه مىكشند و دختر بچه اى با سنگپاره ها دايره را كامل مىكند. در لحظه به لحظه ى اين فيلم هم مانند تمام فيلم هاى شيرين سنت هاى اسلامى و حجاب و خشم و نا اميدى و از هم گسيختگى موج مىزند و موج آبى دريا نيز موج مىزند و لايه هاى كويري نيز موج مىزند و شعله هاى آتش نيز موج مىزند تا بسوزاند ....
بايد پيرامون شيرين نشاط و كارهايش بيشتر بنويسم! **** هوا هم بس ناجوانمردانه داغ بود و شرجى! در نيويورك در هر چند قدم يك مغازه همه كاره وجود دارد كه قاچ هاى هندوانه را بريده بر روى تلى از يخ گذاشته شده و آماده گاز زدن! خنك و شيرين و سرخ و طرد! در عمرم آن قدر هندوانه نخورده بودم! نيويورك شهر رستوران است. دو رستوران ايرانى هم در اين شهر است كه دوميش پرسپوليس است. الحق چلوكباب اش خوردن داشت در زير پوستر بزرگ بازيكنان تيم پرسپوليس. يك دست ( پرس) چلوكباب فرد اعلا نوش جان شد. جاى دوستان خالى! **** از نيويورك با دست پر آمده ام. فيلم هايى ديدم از شجاع آذرى يار و همكار دايمى شيرين نشاط كه موقعش پيرامون شان مفصل خواهم نوشت. نيز در نيويوركر مطلب جالبى خواندم از تنهايى ديويد بلفيد همان قاتل و تروريست آمريكايى در تهران كه در فيلم قندهار محسن مخملباف نقش طبيب صاحب را بازى كرد. شايد پيرامون اين مطلب فردا مفصل بنويسم. فعلا اگر به آرشيو من سر بزنيد و معماى مخملباف را بخوانيد شايد بخشى از معماى ديويد بلفيليد هم برايتان حل شود! 12:17 AM
Wednesday, July 24
المسافر كل المجنون! نمىدانم اين عربى درست از آب درآمد يا نه؟ گاهى حسابى حرصم مىگيرد كه چرا عربى ياد نگرفتيم! معلمان عربى را دست مىانداختيم و اندكى ضربا ضبربو مىگفتيم و اندكى ان ديك ال من الهندى و .... خلاص! در مصر كه بودم مىديدم مردم در صف اتوبوس يا در قهوه خانه قرآن مىخوانند. در مصر و در كشورهاى عرب زبان ديگر قرآن آن حالت مرموز را ندارد. هرچند كتاب مقدسى است. گمان هم نمىكنم عرب زبان ها به اندازه غير عرب زبان ها در باره قرآن تفسير نوشته باشند. شايد اگر عربى مىدانستيم در جاى ديگرى از اين جهان جاى داشتيم! نه؟ حالا داشتم مىگفتم كه مسافرم و چند ساعت ديگر عازم نيويورك. از شما عزيزان بايد به مدت يك هفته خداحافظى بكنم. چون من اهل كافى نت و غيره نيستم. موزه و نمايشگاه نقاشى و حتى سينما و ول گشتن در خيابان هاى نيويورك را به وبگردى ترجيح مىدهم. پس تا هفته ديگر خدا حافظ! 1:17 AM
Tuesday, July 23
نيويورك، نيورك! من پس فردا صبح عازم نيويورك خواهم بود. اين شهر شهرها يا به قول صدام مادر شهرها! اين صدام حسين جنگ آمريكا و عراق را مادر جنگ ها خواند. فكر مىكرد تا آمريكا حمله كرد تمام كشورهاى عربى و نيز ايران اسلامى پشت و پناه عراق خواهند بود و مانند جنگ ويتنام آمريكا را به زانو در خواهند آورد! خوب شتر عربى گاهى در خواب مىبيند پنبه دانه! تازه امام جمعه شهر ايكس و نماينده رهبرى شهر ايگرگ و نيز برادر مسعود رجوى هم اتفاقا در همان شب ها خواب پنبه دانه مىديدند! اسامه بن لادن هم در خواب پنبه دانه مىديد. به گمانش با كشتار چند هزار زن و مرد و يران كردن دو برج مىتواند نظامى را سرنگون كند كه ريشه در اعماق دارد. بدبختى رهبران جهان سوم اين است كه فقط خواب مىبينند و خواب تعبير مىكنند. همين مصلحت گر تو دل برو نظام هم در نماز جمعه دو روز پيش از فروپاشيدن و شكست آمريكا سخن گفت. حتى نكرد كه از اخوى نازنينش بپرسد كه سال ها در همين آمريكا گشت و گذار كرده و درس خوانده ..... حالا بگذريم .... من دو روز ديگر عازم نيويورك خواهم شد و عشق خواهم كرد در شهرى كه سر به آسمان مىسايد و مركز هنر و موسيقى است. افسوس كه دير مىرسم و تعزيه هاى ايرانى را نخواهم ديد. اين روزها همه اش نقد تعزيه مىخوانم كه در لينكلن سنتر نيويورك اجرا مىشود. اولين بارى كه به نيويورك رفتم كشف كردم كه انسان بدون نيويورك چيزى كم مىآورد! بلند پروازى انسان در نيويورك مشاهده مىشود. نيويورك شهر زندگى است شهر شهرهاست شهر عشق است و من به اميد عاشق شدن به نيويورك مىروم! دعا كنيد! 1:01 AM
Saturday, July 20
استفاده ابزارى از سرود اى ايران و جوانان خوش تيپ! به نقل از جلايى پور از سايت امروز: ----- البته محافظهكاران در آمريكاستيزي خود اين بار يك سياست تبليغي جديد و واقع بينانه بكار بردند. بهعنوان نمونه در تبليغات صدا و سيما، كه زير نفوذ محافظهكاران است، به مردم گفته نشد كه براي دفاع از روحانيت و مرجعيت (در برابر توطئههاي آمريكاي جنايتكار) به خيابانها بياييد. بلكه با تأسي به سرود اي ايران اي ايران، با استفاده از مصاحبههاي آقاي خاتمي؛ با پخش خبر مواضع جبهة مشاركت و دفتر تحكيم وحدت (كه تا چند روز پيش از سوي روزنامههاي افراطي، دشمن خوانده ميشدند) در صدر خبرها؛ با تأسي به مصاحبههايي با جوانان خوش تيپ و خوش لباس كه با دوست خود در پاركها در حال قدم زدن بودند، كوشش كردند كه مردم را به خيابان بياورند. اگرچه بايد اين واقعبيني را به محافظهكاران تبريك گفت ولي خطاي آنان اين است كه واقعبيني آنها تاكتيكي و مربوط به مخمصهاي است كه در آن قرار داشتند. اگر اين واقعبيني آنان امري هميشگي و واقعي بود در برابر آراي ميليوني مردم و حقوق شهروندي آنها به مدت پنج سال نميايستادند، كه اگر چنين كرده بودند اولاً، همان زماني كه بوش ايران را محور شر خواند، مردم را به خيابانها دعوت ميكردند. ثانياً مجبور نبودند در حالي كه سرگرم تكفير رقيبان سياسي خود بودند ناگهان تغيير كانال داده و به جاذبههاي سرود اي ايران و زلف جوانان متوسل شوند. ثالثاً از تفاوت مواضع بوش ميتوانستند به نفع منافع ملي كشور استفاده كنند.
ايران و آمريكا! امروز كه مقارن بود با 28 تير ماه، سرانجام تظاهرات فرمايشى ضد آمريكايى انجام شد و خلايق هر چه لايق تا توانستند فريادهاى مرگ بر آمريكاشان را در كوچه ها و برزن هاى ميهن مان سردادند. تضاهرات ظاهرا به خاطر اظهارات جورج بوش انجام گرفت كه خواهان آزادى و دموكراسى و انتخابات در ايران شده بود. نيز از اصلاح گران انتخابى در برابر مقامات غير انتخابى دفاع كرده بود! اين سخنان به خودى خود هيچ نكتهء تازه اى نداشت، ولى چون از سوى جورج بوش بيان شده بود بسيار بديع و حيرت انگيز مىنمود. هيچ نكتهء نادرستى هم در آن نبود! نظير اين سخنان را بارها و بارها رهبران كشورهاى اروپايى در مورد ايران بيان كرده بودند. مقامات آلمان كه شريك تجارى درجه يك ايران است، خيلى و آشكار و صريح اعلام كرده بودند كه بايد از اصلاح طلبى در ايران حمايت كرد. مقامات ايتاليا و بريتانيا هم همچنين! مقامات اسپانيا و فرانسه نيز همچنين! اما اين تظاهرات در حقيقت دهن كجىاى بود به نام سرگشاده آيت الله طاهرى. البته گوشه اى هم داشت به ماجراى هاشم آغاجرى و سازنان مجاهدين انقلاب اسلامى و حزب مشاركت كه اين روزها نقش احزاب مخالف را بازى مىكنند. جملهء نخست اين بيانيه به طور حيرت آورى با سخنان آقاى خاتمى شباهت داشت: "ما در گستره تاريخ قدرت يك انديشه ساده را شاهد بوده ايم: اگر مردم حق انتخاب داشته باشند، آزادى را انتخاب خواهند كرد." آقاى خاتمى حتى پا را فراتر گذاشته بود" كه اگر مردم روزى مجبور شوند از بين دين يا آزادى يكى را انتخاب كنند بىگمان آزادى را انتخاب خواهند كرد." (نقل به مضمون) آنگاه آقاى بوش با لحنى كاملا متفاوت از گذشته و متضاد با سلفش ريگان _كه ايرانيان را وحشى خوانده بود_ از ايرانيان ستايش كرده بود كه مانند مردم تمام دنيا خواهان آزادى و حقوق بشرند و از حاكمان ايران خواسته بود كه به اين خواسته هاى مردم گردن نهند. اينجا بايد بخصوص از آقاى خاتمى پرسش كرد: مگر ايرانيان و آنان كه به شما راى دادند، خواهان آزادى و دموكراسى نيستند؟ مگر مولاى شما نفرموده كه حرف حق را حتى از دهان دشمن بايد شنيد؟ وانگهى مگر مردم ايران كه آزادى مىخواهند دشمن اند؟ بوش از تاريخ گذشته ايران و حتى اسلام با احترام ياد كرده: " ايران كشورى است باستانى با فرهنگى والا و ميراثى گرانبها در زمينه هاى دانش و پيشرفت. آينده ايران بايد توسط خود مردم ايران تصميم گرفته شود. هم اكنون مردم ايران با اين پرسش مشكل مواجه اند كه چگونه مىتوان در قرن بيست و يكم جامعه مدرنى برپا كرد كه در عين حال كه مسلمان است آزاد و شكوفا هم باشد." (اين جمله شباهت زيادى دارد به مانيفست جامعه مدنى آقاى خاتمى) طرفه اين كه نظير اين نوع سخنان را بارها و بارها نه تنها از زبان آقاى خاتمى شنيده ايم بلكه از زبان رهبر انقلاب و آقاى رفسنجانى شنيده ايم. آقاى بوش اشاراتى هم داشته به زمامداران غير منتخب و خانواده هاشان (همان آقازاده ها) كه در برابر اصلاح طلبى كار شكنى مىكنند و درآمدهاى غير مشروع به جيب مىزنند. (اين هم كه اظهر المن الشمس است! نيست؟) البته در بخشى ديگر به ادامهء سياست هاى ويگرانگر و انعطاف ناپذير توسط حاكمان غير منتخب هم اشاره داشته و به زندانى شدن دانشجويان و روزنامه نگاران و .... و آخر سر هم گفته كه: "...مردم ايران براى نيل به آزادى و مدارا دوستى بهتر از ايالات متحده آمريكا ندارند." (اين مطلب بايد از مردم سئوال شود. بهترين راهش هم همان همه پرسى هست.) چنانكه ملاحظه مىشود هيچ جمله غير معقول و اهانت آميزى نسبت به ايران بطور اعم و مردم ايران بطور اخص در اين نوشته ديده نمىشود. سياست مداران هوشيار حتى مىتوانستند در اين بيانيه عقب نشينى آشكار و صريح واشينگتن را از مواضع قبلى ببينند و با بوق و كرنا اعلام كنند كه سرانجام آمريكا عقب نشست و ما فاتح شديم! كما اين كه آقاى هاشمى رفسنجانى در نماز جمعه اش اشاره كرد. يعنى پس از اينكه محافظه كاران و اصلاح طلبان به دام شعارهاى نخ نماى ضد آمريكايى افتادند ايشان خيلى زيركانه و هوشيارانه اصل پيام را قرائت كرد و پاسخ بوش را داد! شوربختى در اين است كه سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران همواره "واكنشى" بوده است. اغلب اين واكنش ها هم چون مصرف داخلى داشته و دارد اصلا در پهنه سياست خارجى نقشىنداشته يا نقش مخالف منافع ملى ايفا كرده است. حتى تصميم قطع رابطه با آمريكا هم توسط خود آمريكا صورت گرفت. اينجا بد نيست خاطره اى از زنده ياد جعفر رائد نقل كنم. رائد سال ها سفير ايران (در نظام پيشين) در عربستان بود و پس از انقلاب نيز روابط بسيار نزديكى با زمام داران سعودى داشت بطورى كه او را سفير عربستان لقب داده بودند! او در عين حال اواخر عمرش رايزنىهايىنيز با مقامات وزارت امورخارجه ايران كرده بود. رائد از قول سفير عمان (با اردن هاشمى اشتباه نشود!) در تهران تعريف مىكرد كه گويا در زمان رياست جمهورى آقاى رفسنجانى، مقامات ايران به آمريكا پيغام فرستاده بودند كه ما به شرطى حاضريم كه با آمريكا تجديد رابطه كنيم كه شما اجازه بدهيد ما فقط براى مصرف داخلى، در ظاهر مرگ بر آمريكا بگوييم و پرچم آمريكا را بسوزانيم و سفارت تان به عنوان لانه جاسوسى نگاه بداريم، و در عوض در بهترين نقطه تهران براى ايجاد سفارت زمين در اختيارتان بگذاريم و نيز در مجامع بين المللى و خليج فارس ديگر كشور ها پيرو نظرات و خواسته هاى شما باشيم! البته آمريكا هم پس از رسوايى ايران گيت اصلا و ابدا به اين پيام وقعى ننهاده بود و اعلام كرده بود همه چيز بايد شفاف باشد!
امروز با دوستم همايون ماكويى كه وبلاگ تمام رنگى رنگارنگ را راه انداخته صحبت مىكردم. درد دل ها كرديم. سخن نغزى گفت كه با اجازه اش اينجا مىآورم: جورج بوش حرف مزخرف زياد گفته ولى اين سخنانى كه كه پيرامون دموكراسى و مردم ايران گفته يكى از نغز ترين سخنانش است! از سوى ديگر آقاى خاتمى سخن مزخرف بسيار كم گفته ولى اين سخنانى كه در پاسخ بوش گفته يكى از حيرت آورترين سخنانى بود كه خاتمى بر زبان رانده است: و آن " اينكه با ثبات ترين، مردم سالارترين وصلح طلب ترين ملت و كشور دنيا مورد حمله بى امان و اهانت دولت مردان آمريكايى قرار مىگيرد، سئوالى است كه اميدوارم مجال يابم اين مسئله و مسايل ديگر را با ملت آمريكا در ميان بگذارم." آيا ايشان مىخواهد با خانم كريستيان امان پور صحبت كند؟ يا با چارلى رز؟ در هر حال ايشان متاسفانه تمام شده اند و به پايان رسيده اند!! شايد حتى ديگر امان پور هم نخواهد با ايشان صحبت كند. خب، چند سخن نغز و يك مشت شعار و يك گونى لبخند به چه درد مىخورد؟ آن هم با لبانى خشك كويرى. اى كاش ايشان اندكى چپ استيك مصرف مىكردند!! آن كس كه بداند و نخواهد كه بداند و نخواهد كه بگويد و نگويد و نگويد و نگويد و نگويد و نگويد و نگويد و نگويد و نگويد و ........ مىشود آقاى خاتمى!!!!! 1:14 AM
Tuesday, July 16
خاتمى مرده است و خود نمىداند! ديروز از ريختن آب در خوابگه مورچگان نوشته بودم. بهانه ام نامه سرگشاده ى آيت الله طاهرى بود. در همان زمان مطلبى هم پيرامون سخنان جورج بوش و افاضات آقاى خاتمى نوشتم كه در ايران امروز درج شد. سخنان بوش هم به نوعى آب در خوابگه مورچگان ريختن بود. براى خواندن آن مقاله اينجا را كليك كنيد! نكته مهم در اين ماجراها پرده بردارى از آقاى خاتمى است! آن سيد يزدى كه روزگارى از جامعه مدنى و آزادى و دموكراسى و گفت و گوى تمدن ها سخن مىگفت و دل و دين از مردم ربوده بود، اكنون با لحنى كه از مردم خطه يزد بعيد است چنين افاضه مىفرمايد: "اينكه با ثبات ترين، مردم سالارترين وصلح طلب ترين ملت و كشور دنيا مورد حمله بى امان و اهانت دولت مردان آمريكايى قرار مىگيرد، سئوالى است كه اميدوارم مجال يابم اين مسئله و مسايل ديگر را با ملت آمريكا در ميان بگذارم." انگار سيد يزدى را چيز خور كرده اند! نمىدانم ايشان معناى اين ترين ها را كه مانند نقل و نبات مصرف كرده مىداند يا نمىداند! ترين يعنى اينكه جمهورى اسلامى از سوئد و دانمارك و هلند و آلمان و فرانسه و انگلستان اسپانيا و هند و ايتاليا و سويس و .... دموكراتيك تر است. جل الخالق! آنهم در كشورى كه مطبوعات را فله اى مىبندند و از رقصنده و روزنامه نگار تا كم حجاب و بهايى و يهودى مورد آزار و اذيت قرار مىگيرند و شهروندان شلاق مىخورند و سنگسار مىشوند و اعدام مىشوند و .... نه آزادى احزابى هست و نه آزادى اصناف. نه آزادى پوشاك و نه آزادى خوراك. انگار چند روز پيش آقاي عباس عبدى در مقاله اى بجا از خاتمى خواسته بود كه استعفا بدهد. من در يادداشتى براى آقاى عبدى اشاره اى كردم به مطلب ختم خاتمى. چون نامه خصوصى نبود متن آن را اينجا مىآورم: جناب آقاى عبدى عزيز, مطلب شما پيرامون آقاى خاتمى بجا بود. هرچند اندكى ديرهنگام! بنده هم سال پيش خطاب به ايشان در مقاله اى زير عنوان "ختم خاتمى",تقريبا همين سخنان را نوشته بودم. البته ما خارج از كشورى ها "خوارج" به حساب مىآييم! وضعيت كنونى ايران به صورت گردابى چنين حايل درآمده است كه هركسى كه در صحنه مىآيد به اين گرداب مىافتد و اميد خلاصى هم در كار نيست! گمان كنم اين گفته از آن ريموند آرون باشد كه پيرامون يكى از سياستمداران فرانسه گفته بود: "او مرده است و خود نمىداند!" البته عمر آقاى دراز باشد! اما در سياست ايران او مرده است و خود نمىداند! شايد هم مىداند!!
آب در خوابگه مورچگان! پيرامون نامه آيت الله طاهرى اين روزها آب در خوابگه مورچگان سياست ايران ريخته شده است. گاهى آش آن چنان شور مىشود كه آشپز هم مىفهمد! و اين آشپز البته كسى جز آيت الله طاهرى اصفهان نيست كه فريادش از اين همه بى عدالتى و "رجاله ها و فاشيست هائى كه معجونى از جهل و جنونند و بند نافشان به مراكز ثقل قدرت متصل است و مطلق العنان و افسار گسيخته اند و ...." به آسمان برخاسته و با نثرى عصيانگر حرف هايى نوشته كه سال هاست در ديگ سينه هاى مردم مىجوشد. اين آيت الله سالخورده بايد خيلى دل پرى داشته باشد كه بنويسد: "شعبان بىمخ هاى وحشت و رهبت كه هتاكى و سفاكى ننگ عفيف و معيف كوى دانشگاه را آفريدند و با تهاجم حيوانى مرتع دانشگاه را چريدند و با تعرضات شنيع پرده ناموس فرهنگ و علم را دريدند و در قتلهاى زنجيره اي مظلومان بيگناه و قربانيان بى پناه، لعنت سرمدى خدا و نفرت ابدى خلق را خريدند ..." اين حرف و حديث ها البته تازگى ندارد ولى آنگاه كه از زبان و قلم يك آيت الله دست اندركار جارى مىشود مانند درد و زخم نمك پاشيده تازه مىشود. آقاى طاهرى درد را بسيار خوب بيان كرده است ولى به درمان كمتر پرداخته! فقط يك بار به اصل جمهورى و جامعه مدنى اشاره كرده و به درستى نوشته: "اصل جمهورى يعنى جابجائى مرتب و مكرر مديران كشور، و جامعه مدنى يعنى نقد و انتقاد مداوم برنامه هاى حكومت ...." اما نقد و انتقاد موقعى موثر و عملى مىگردد كه دستگاه هايى باشند نظارت كننده و ارزياب. همان كه در قانون اساسى آمريكا "چك اند بالانس" Chek and Balance ناميده مىشود. اگر در جامعه اى فردى فراتر از قانون باشد و طبقه اى فراتر از طبقات ديگر و نهاد يا بنيادى مافوق قانون، البته اين همه ادبار و نكبت در آن رشد مىكند و اگر نكند جاى حيرت است. در اغلب كشورهايى كه روزگارى نظاميان بر آنها حاكم بودند هنگامى كه با بن بست مواجه شدند، نظاميان به پادگان هاشان برگشتند و كار كشوردارى را به دست سياستمداران كاردان سپردند. از آرژانتين و برزيل تا نيجريه و تركيه. حتى احزابى كه در كشورهاى كمونيست حكومت مىكردند و براى اعضاى خود طبقه ى ويژه اى به وجود آورده بودند (نومن كلاتورا)، نتوانستند ره به جايى ببرند و آخر و عاقبت شان را شاهد بوديم. در ايران هم روحانيت بايد به جايگاه واقعى خود باز گردد. جايگاه اصلى روحانيت در مساجد است. در سرتاسر كره زمين فقط دو كشور وجود داشت كه توسط روحانيان اداره مىشدند. طالبان در امارات اسلامى افغانستان (سابق) بودند كه سرنوشت شان را شاهد بوديم و آيت الله ها در جمهورى اسلامى ايران. آقاى طاهرى مشكلات و فجايعى موجود در جمهورى اسلامى ايران را خوب بيان كرده است و در لابلاى سطور نيز گوشه اى زده به مسببين اين فاجعه و از قول حافظ نوشته كه "اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد!" ............... پوزش و سپاس! خوانندهء عزيزى اطلاع داده بود كه نمايش "عباس آقا، كارگر ايران ناسيونال" را كه در مطلب قبلى ذكرش رفته بود، زنده ياد سعيد سلطان پور كارگردانى كرده بود نه آقاى رضا علامه زاده. و البته شايد اطلاع نداشته باشيد كه سعيد سلطان پور در همان اوايل انقلاب در مراسم عقد و ازدواج خود بازداشت شد و چند روز بعد هم اعدام شد. سلطان پور شاعر و نويسنده بود. 3:13 AM
Sunday, July 14
پوزش از خوانندگان عزيزى كه از طريق گويا به اين سايت آمدند و مقاله امروز مرا نديدند پوزش مىخواهم. اشكالى در آرشيو به وجود آمده بود كه رفع شد. با سپاس از حسين درخشان و سايت گويا!
رستوران مكه، خرداديان و تريلى و ديگر قضايا! در قلب محله همجنس گرايان سانفرانسيسكو رستوران و نوشگاهى است به نام "مكه"! اين مكه كعبه آمال زيبارويان و نظربازان است كه با ترييين و دكوراسيون مشكى اش چشمگير است و ياد آور شايد حجرالاسود كه مشكى است و شفاف ..... من دوبار اين سنگ آسمانى را لمس كرده ام. (مىگويند حجرالاسود از سنگ ها يا شهاب هاى آسمانى است). در سفر نخستين ام به مكه ماجرايى هم در حين بوسيدن حجرالاسود براى يكى از حاجيان رخ داد كه در سفر حج ام نوشته ام. ( ما، قوم به حج رفته، از هر فرصتى استفاده مى كنيم تا به نوعى مكه رفتن خود را به رخ بكشيم!!) امشب شام را در مكه بودم. صاحبش جوان چشم سبزى است از اهالى شام! دكوراسيون محشرى دارد و غذاهاى نامحشر. قيمت هايش نيز محشر است! جاى انصار حزب الله خالى بود كه چند نفرى را دراز كنند. در چنين مواقعى بسيار شاكر مىشوم كه در كشور آريايى _ اسلامى گل و بلبل نيستم. ياد محمد خرداديان افتادم كه بيچاره به ده سال اقامت در ايران محكوم شده است. آيا عقوبتى بالاتر از اين هم متصور مىشود؟ انگار آقايان خود دريافته اند كه زيستن در ايران امروز تا چه اندازه با اعمال شاقه همراه است! آن روشنفكران عزيزى كه ديروز به ممنوعيت فعاليت هاى سازمان مجاهدين خلق اعلاميه مىدادند و امضاء جمع مىكردند، آيا براى آزادى خرداديان نيز تلاشى خواهند كرد؟ خرداديان آرزو كرده بود كه با تريلى به سرتاسر ايران سفر كند و رقص هر منطقه از سرزمين رنگارنگ ايران را اجرا كند. چه زيبا بود آرزوى او! من هميشه گفته ام يكى از كمبود هاى فرهنگى و ملى ما عدم آشنايى اقوام گوناگون با هم ديگر است. يعنى مردم آذربايجان شايد از رقص و موسيقى و فرهنگ و شعر بلوچى كمتر اطلاع داشته باشند يا برعكس. ما در تبريز يك رستوران شيرازى يا اصفهانى نداريم. كسى از شعر و موسيقى لر ها كمتر آگاهى دارد ..... يادتان هست كه موسيقى قاسم آبادى يا رقص بندرى ناگهان چقدر مشهور شد؟ ايران ما پر از رنگ و زيبايى و موسيقى است! راستى، در اوايل انقلاب رضا علامه زاده و گروهش با تريلى به كارخانه و شهرهاى مختلف سفر مىكردند و نمايش "عباس آقا، كارگر ايران ناسيونال" را روى تريلى، كه به صورت صحنه تئاتر در مىآوردند، نمايش مىدادند. يادش به خير! .... بعدها روى تريلى مراسم اعدام را به نمايش مىگذاشتند. خرداديان بيچاره نتوانست از تريلى استفاده ديگرى بكند! 12:50 AM
Saturday, July 13
نامه سرگشاده به كلاغ! تو قارقا نيستى كلاغ جان! گيرم كه قارقار زياد مىكنى! من يك قارقا داشتم. در ايام ماضى. زمان آن نور بر قبرش بتابه يا نتابه (بستگى دارد به موضع تو!) مىآمد روى شانه ام مىنشست و همراه من مىرفت هركجا كه من مىرفتم. مادرم مىگفت اومد نيومد داره .... براى من كه انگار نيومد داشت! حالا هم كه كامپيوتر من راه افتاده و حتى بهتر از سابق شده, آن ده ها مطلب ذهن من كور شده يا به درد نخور. آخر اين همه درد داريم و يك وجب خاك و يك مشت آدم ... و اين يك مشت آدم خوب و نازنين كه ترك و لر و بلوچ و بهايى و يهودى و قشقايى و كرد و غيره اند، به ضرت چوب و دگنگ بايد فرياد بكشند كه مثلا آريايى اند و پارسىاند و نژاد برترند و شيعه اثنى عشرى اند و عمرى نيستند و بهايى و بابى نيستند و كمونيست نيستند و مجاهد نيستند و دگر انديش نيستند و همجنس گرا نيستند و زانى نيستند و باده نوش نيستند و در خانه، عبيد ندارند و ايرج ميرزا ندارند و سعيدى سيرجانى ندارند و از سلمان رشدى متنفرند و اصلا خيام نمىخوانند و ...... آخ قارقاى عزيز نه يازيم؟ قارقا گلر قاريلدار ..... من هم يك قارقا هستم..... اوفتاده بر بام غير و نشسته بر شانه اى غريب و هى قار مىزنم ..... قاريلديرام ..... قاريلديرام ..... قاريلديرام ..... قار ... قار .... قار .... قار .... 1:42 AM
Thursday, July 11
فاتح شدم! خود را به ثبت رساندم! دوستان! سرانجام اين كامپيوتر چموش را رام كردم! به تنهايى كه نه! دوستى ياري ام كرد. چون آمريكايى است و اين سطور را نمىخواند ديگر نمىخواهم نامش را بياورم. همايون عزيز هم هم چنين. سپاسگزارم. خراب شدن اين ماشين داستانى بود! و درست موقعى كه مىخواستم يك مطلب جانانه پيرامون مسايل قوميت هاى ايران بنويسم و اندكى توضيح بدهم مسايل ترك و فارس و آذري و غيره را ... اين اتفاق افتاد. مي دانم كه برخى از شما ها بارها به سايت من مراجعه كرده ايد و دست خالى برگشته ايد. پس پوزش مي خواهم! حالا به وقت اينجا ساعت حدود سه بعد از نيمه شب است. وقت خواب است! شايد فردا اگر عمري بود اين مسايل را پي بگيرم. اما بايد اين نكته را يادآوري بكنم كه سخن گفتن از يك درد يا مسئله گل آلود كردن "آب" نيست و دامن زدن به مسايل مثلا ترك و فارس! صادقانه بگويم به نظر من در ايران مسئله حادى پيرامون قوميت ها و مذاهب كوچك و بزرگ نداريم. يعنى اين كه مسايلى البته داريم ولى نه چندان حاد. اگر پيرامون شان سخن نگوييم و بحث نكنيم ممكن است روزى روزگاري حاد شوند و گاه مزمن! هم چنان كه در يوگوسلاوى پيشين و برخى از خطه هاى اتحاد جماهير شوروى پيشين اتفاق افتاد. زمامداران آنها سال هاى سال از برادري و برابري خلق ها در زير پرچم سوسياليسم سخن مىگفتند و خلق ها آتش نفرت نهفته ى خود را فوت مىكردند تا گر بگيرد! ديديم كه چگونه در بوسنيا و كرواسى و قفقاز و ... ناگهان نسل كشى شد. كوته سخن اين كه در عصر امروز تفكر يك نژاد و يك مذهب و يك زبان براى تعريف هويت ملى ارتجاعى است, فاشيستى است, و البته خطرناك هم هست. حالا چه در تركيه باشد و چه در ايران. تركان تركيه نبايد حضور شهروندان كرد و ارمنى و آسوري خود را ناديده بگيرند و حقوق مدنى شان را زير پا بگذارند. در ايران خودمان هم همين طور, ايران فقط از آنِ يك قوم خاص نيست. يعنى ايران از آنِ همه ى ايرانيان است نه فقط شيعه ها و فارس ها و آريايي نژاد ها! ايرانيان سنى و يهودى و بهايي و آسورى و ارمني و بي دين و كرد و ترك و بلوچ و تركمن و قشقايى و عرب و لر و .... همه و همه بايد برابر باشند. البته يك زبان مشترك براى اين اقوام گوناگون لازم و ضرورى است و باز البته اين زبان بايد فارسى باشد. اما غيرفارس زبانان نيز بايد امكان آموزش زبان مادرى خود را داشته باشند. اين از حقوق ابتدايى نوع بشر است. اما اعتقاد و باورهاى دينى مردم بايد در حوزه خصوصى افراد باقى بماند و خارج از دست رس دولت. باورهاى دينى و مذهبى مردم هيچ ربطي به دولت و حكومت ندارد. ..... فعلا اين مقدار براى امشب كافي است. ..... اين چند روزه واقعا دلم براي تان تنگ شده بود.! .... دوست تان دارم! 3:18 AM
Wednesday, July 3
در پاسخ خانم آزاده سپهرى خانم آزاده سپهرى به درستى بر من ايراد گرفته بود كه به نادرست مردان ايرانى اى را كه با زنان متعدد مىخوابند "فاحشه" خطاب شان كرده ام. با سپاس از ايشان و پوزش از خوانندگان عزيز ... بايد خاطرنشان سازم كه اغلب مطالب مربوط به فحشا به قلم بنده، اندكى طنز آلود بودند كه لابد از چشم تيزبين خوانندگان دور نمانده بود.من در واقع نگرش بخش بزرگى از هموطنان عزيز را نسبت به مساله فحشا بازگو كرده بودم. در عين حال سعى كرده بودم كه به جاى فاحشه واژه پهلوى روسپى را به كار ببرم كه در هر حال اندكى بار روسپيدى را نيز به ذهن مىآورد. تمام آن مقالات در پى سمينارى نوشته شدند كه در تهران زير عنوان "مفاسد اجتماعى" برگذار شده بود. آمار و ارقام هم مربوط به آن سمينار بود كه در روزنامه "انتخاب" و سپس در نيويورك تايمز چاپ شده بود. من كوشيده بودم كه از زواياى گوناگون به معضل روسپيگرى يا فحشا نگاه كنم. در اغلب كشورهاى اروپايى فحشا به رسميت شناخته شده و روسپيان داراى تمام حقوق شهروندى از جمله حق انتخاب كردن و انتخاب شدن و بازنشستگى و بيمه هاى اجتماعى را دارا مىباشند..... بنابراين در اين كشورها اين زنان كمتر در معرض ظلم و ستم و تجاوز قرار مىگيرند. در جوامع مختلف مردان فاحشه هم ممكن است وجود داشته باشند. اين مردان هم درست مانند زنان خودفروش ممكن است در مقابل پول يا كالا بدن خود را در اختيار مرد يا زن ديگرى قرار دهند. در هرحال اگر از سوى بنده اسائه ادبى به زنان كشورمان شده است صميمانه پوزش مىخواهم. 2:26 AM
Tuesday, July 2
تب تند و داغ فوتبال و ديگر قضايا ... به پايان مىرسد دفتر حكايت همچنان باقىست! پسرك چينى مبتلا به تب رونالدو!
امروز صبح مسابقات نهايى جام جهانى 2002 با پيروزى برزيل به پايان رسيد. اما حكايت فوتبال همچنان باقيست! چهار سال ديگر بايد بگذرد تا تيم ها سبك سنگين شوند و دوباره دفتر ديگرى ورق بخورد ... در اين جام جهانى كه به نوعى جام جهان نماى حافظ را تداعى مىكند، جز برزيل، ملت هاى ديگرى برنده شدند. تركيه خوش درخشيد. بسيار خوش درخشيد. تيم تركيه نماينده تمام تركانى بود كه سال هاى سال در گوشه و كنار دنيا مورد تحقير و توهين قرار گرفته بودند. در آلمان، بلژيك، فرانسه، سوئد، دانمارك و حتى در ايران خودمان .... برادرم نوشته بود كه در سراب و اردبيل و تبريز و اروميه و مراغه و خوى و ديگر شهرهاى آذربايجان، مردم براى پيروزى تيم تركيه دعا مىكردند و پس از پيروزى شيرينى پخش مىكردند. حتى گاهى به سلامتى بازيكنان جرعه اى هم بالا مىانداختند! در باكو و عشق آباد و تاشكند و آلماتى و بيشكك و داغستان و تاتارستان و باشقيرستان و .... هم همين طور. شايد در كاشغر و تركستان چين هم همين طور! .... تيم محبوب ديگر براى ايرانيان، تيم آمريكا بود كه مردم ايران عاشقانه دوست شان داشتند و تمام بازيكنان اش را به نام مىشناسند. دانووان قهرمان محبوب ايرانيان است! شايع شده كه اين تيم خوب و محجوب آمريكا در جام جهانى چهار سال پيش، مخصوصا به ايران باخت كه مردم ايران فريادهاى اعتراضىشان را نسبت به حاكمان بنيادگرا بلند كرده و در كوچه و خيابان ها رقص و پايكوبى كنند! بچه هاى تيم آمريكا البته عالى بازى كردند و برخلاف بازيكنان كشورهاى اروپايى و آمريكاى لاتينى، اينان، جز دو سه تن، اغلب از بر و بچه هاى معمولى كوچه و خيابان هاى آمريكا بودند كه بدون اينكه ستاره يا ابر ستاره شوند و قيمت هاى چند ميليون دلارى داشته باشند با عرق جبين و تلاش هاى شبانه روزى به جام رسيدند و خوش درخشيدند. در ايالات متحده آمريكا فوتبال _ كه به آن ساكر مىگويند _ هيچ محلى از اعراب ندارد و حتى روزنامه ها مهم نيز اغلب، اخبار ساكر را ناديده گرفته يا در صفحاف مهجور چاپ مىكنند. امسال ضعف داورى وحشتناك بود. برخى از تيم ها قربانى ضعف داورى شدند. از جمله ايتاليا. در ايام ماضى مردم ما دم مىگرفتند: "داور پپسى گرفته، پول تاكسى گرفته!" جمهورى كره هم خوش درخشيد. كره حضور خود را به عنوان يك "ملت" به ثبت رسانيد. من در همان ايام نوشتم كه: "كره بيست و چند سال پيش به ايران ما فاحشه و كارگر صادر مىكرد. زمامدارانش آرزو داشتند كه كشورشان زمانى مانند ايران بشود. ايران مىخواست ژاپن ثانى بشود! حالا كرده دارد ژاپن ثانى مىشود و مردم تيره روز ايران آرزو دارند افغانستان ثانى بشوند!!!" در جام جهانى اتفاق هاى بامزه زياد رخ مىدهد. يكى از بزرگان جمهورى گل و بلبل جمهورى اسلامى در تلويزيون دولتى چنين فرمايش كرده بود: "دشمن خيال مىكرد كه با فوتبال و جام جهانى آن مىتواند ذهن جوانان ما را از مسئله "عروج ملكوتى امام خمينى" و مسئله مهم فلسطين و انتفاضه منحرف كند، ولى ديديد كه مردم چقدر از سالگرد عروج امام حمايت كردند و چقدر در "مرقد مطهر" امام جمعيت بود و به عزادارى مشغول بودند و .... " هئچ دخلى وار؟
شاه اسماعيل خطائى چند روزى است كه به همت دوستى شعرهاى شاه اسماعيل خطائى را مىخوانم كه آتش در نيستان وجودم انداخته است. اين شاه اسماعيل همان شاه اسماعيل صفوى است كه در شعر خطائى تخلص مىكرد و غولى است كه فقط مىتوان نظيرش را در مكتب مولوى يافت و گاه يادآور نسيمى و نباتى است: حقيقت گيزلى بير سير دير، آچا بيليرسن گل برى! كفر ايچينده ايمان واردير، سئچه بيليرسن گل برى! جانيميز ملك جانى دير، تن ميز سلمان تنى دير، ايچديم اصلان قانى دير، ايچه بيليرسن گل برى! .... حقيقت راز پنهان است، توانى گر بيا بگشا! ميان كفر ايمان است، توانى گر بيا بنما! سرشته با ملائك، جانمان جان سليمان است، باده ى ما خون شيران است، توانى گر بيا سركش! ... 1:28 AM
يك دوست از اهالى وبلاگ در يادداشتى مساله روسپيگرى را از زاويه ديگرى ديده به اين شرح: جناب نگاهي پس از درود سايت شما را شايسته ي تحسين مي بينم و بهمين جهت هم، نوشته هايتان را كه از دل بر ميخيزد مرور ميكنم. برداشت شما از روسپيدي روسپيان در خور تعمق است.اين تن فروشان به ندرت براي {كام} به بد نامي كشيده ميشوند. اين را بعنوان تجربه ميگويم. بنا به شغل و حرفه اي كه دارم اغلب با اين {خودفروشان} ناچار، دريكي از مراكز به اصطلاح {تربيتي} روبرو بوده ام و پاي حرف هاشان نشسته ام. مادراني كه براي تهيه {شيرخشگ} و سير كردن شكم جگرگوشه ي خويش ، سرمايه تن را به حراج گذاشته اند و يا براي تهيه مخارج تحصيلي فرزندان خود، حتي در مقاطع دبيرستاني و بالاتر، ناچار به خود فروشي بوده اند. در جامعه اي كه{ احتياج، سر ها را خم ميكند} و در اجتماعي كه كسي بفكر {درد}ها نيست، خود فروشي در برابر دزدي هاي كلان و اعمال غارتگرانه بايد كه رو سپيدي باشد !. در جامعه اي كه حتي اغلب خانواده ها ناچارند مصرف قند و شكر را ازبرنامه صبحانه خود حذف كنند و در جامعه اي كه مردان مدعي فضيلت و مسلماني اش بشهادت دانسته ها، در خفا و در پنهان، بساط شاهانه پهن ميكنند، روسپي ها قربانياني هستند كه بايستي ناخواسته باشند تا مدعيان {مدينه فاضله}دست از اداي كذائي خود بردارند و نتيجه ادعاي بي عمل را ببينند.موفق باشيد. ----- با سپاس از فرخ عزيز كه مرا با نوشته هايش به ايام مجيديه و شمس برد! 1:00 AM