Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Sunday, October 31
مسلمانان، مسلمانان کجایید؟
همین الان تصویر سه نفر گروگان جیش المسلمین یا ارتش مسلمانان را دیدم. دو دختر و یک مرد که برای شمردن آرای انتخابات افغانستان به آن کشور از طرف سازمان ملل اعزام شده بودند. بیجاره ها چهارزانو نشسته بودند و به دستور ربایندگانشان درخواست هایی داشتند.
شکی نیست که این آدم ربایی ها، مانند اغلب آدم ربایی های عراق به دست مافیا انجام می گیرد که چند میلیون دلاری گیرشان بیاید. مانند همان آدم ربایی دو زن ایتالیایی در عراق که گفته می شود برای آزادی هر کدام دو میلیون دلار پرداخت شد.
البته مهم نیست که جانیان تریاک و هرویین قاچاق بکنند یا آدم بدزدند یا سر ببرند. حرف من اینست که مسلمانان کجایند؟
این همه جنایت به نام اسلام انجام می گیرد و مسلمانان و رهبران شان با لبخندی تحسین آمیز تماشا می کنند. من می گویم که این مسلمانان در تاریخ شریک جرم این همه جانیان خواهند شد.
سلمان رشدی به خاطر نوشتن دو سطر پیرامون آیات غرانیق مهدورالدم شد و میلیون ها نفر به خیابان های کشورهای اسلامی ریختند مرگ بر سلمان رشدی سر دادند و بنیاد های اسلامی برای سر نویسنده جایزه های چند میلیون دلاری تعیین کردند. حالا این همه جنایت به نام اسلام می شود و آقایان هم به مخده هاشان تکیه داده اند و دم نمی زنند!
راستی مسلمانی کجا رفت و کی شد!
اگر یک نفر این نوشته را به گوش آیت الله منتظری و آقای خامنه ای، در دوقطب مخالف، برساند ممنون خواهم شد.
(آخر شب رمضان است و من به یاد ایام کودکی به لیالی قدر فکر می کنم: امن یجیبِّ مستره ....)
11:23 PM


اهمیت بن لادن بودن

بن لادن که به دستورش در عرض چند دقیقه چند هزار نفر کشته شده است، و تا به امروز پر کشتارترین جانی جهان است، حالا می تواند به صفحات نخست روزنامه ها و سرخط اخبار رادیو و تلویزیون جهان راه بیابد و بیانیه صادر کند.

این عمل او هم یک عمل تروریستی است. چرا که بن لادن کسی است که نه به انتخابات اعتقاد دارد، نه به آزادی و نه به دموکراسی. نظام رويايی او نظامی است طالبان مانند که کابوس بشريت است.

بن لادن اگر در عصر "شتر" بود همان راهزن و آدم کش شنزارهای شبه جزیره عربستان می شد و حداکثر می توانست سر چاه آبی دو سه نفر را سر ببرد. اما به برکت عصر "موتور"، اکنون می تواند هزاران را نفر را در آنی نفله کند! آن هم به نام الله و با شعار الله اکبر!

من امیدوارم که با پیام خونالود و جنون آمیز این جانی جاهل ارتجاعی عصر جاهلیت حتی یک آمریکایی هم در رای خود به آقای بوش یا سناتور کری تجدید نظر نکنند.

اهمیت بن لادن در آن است که افکارش به زباله دانی تاریخ انداخته شود.

همین!

10:33 PM


Saturday, October 30
بن لادن باز به ميدان آمده ... اکنون برای ترور انتخابات آمريکا!
مردکهء بی شرم و بی حيا پس از کشتن آن همه انسان، با خيال راحت حالا پيام می فرستد و تهديد می کند و مانيفست صادر می کند!
واقعا در دنيای پست و پليدی زندگی می کنيم!
1:35 AM


آه .... ای ايران زيبای من!!!!
اين خبر را بخوانيد و پخش کنيد. از سايت ايران امروز نقل می شود:
فعاليت مجدد محفل قتل‌های زنجيره‌ای
«اكبر خوش كوشك»، يكي از متهمان قتل‌هاي زنجيره اي كه متهم به قتل سيد احمد خميني نيز مي باشد از چندي پيش به صورتي فعال در مجامع سياسي اصلاح طلبان حاضر شده است.
نامبرده فعاليتش در جمهوري اسلامي را از رانندگي مسئولين ارشد وقت سپاه پاسداران آغاز كرده و پس از مدتي از وزارت اطلاعات سر بر مي آورد. وي در دوران فعاليتش در بخش عملياتي امنيت خارجي وزارت اطلاعات تعداد زيادي از مخالفان جمهوري اسلامي در خارج از كشور را به قتل رسانده است. همچنين وي از نزديكان سيد احمد خميني و پسرش سيد حسن خميني بوده كه در پرونده قتلهاي زنجيره اي اعترافاتي مبني بر قتل سيد احمد خميني از وي موجود است.
وي كه با قرار آزاد مي‌باشد از جمله متهمين پرونده قتلهاي زنجيره اي است كه ادعا مي‌كردند توسط بازجويان سازمان قضايي نيروهاي مسلح زير شديدترين فشارها براي اخذ اعترافات مورد نظر قرار گرفته اند و پس از مدتي با وساطت پاره اي از مسئولين ارشد نظام با قرار وثيقه آزاد شدند.
نامبرده در فعاليتهاي اقتصادي نيز به بركت رانت هاي بدست آورده يد طولائي دارد و اخيراً نيز برج مجللي در خيابان ظفر جنب نفت خريده است. دور جديد فعاليتهاي وي در مراسم ختم حاج داوود كريمي آغاز شد. او كه زماني راننده حاج داوود كريمي در چهارچوب مطلوب جمهوري اسلامي و مصادره وي به نفع رهبري نظام را بعهده داشت. وي در مراسم دعاي توسل روزهاي آخر زندگي حاج داوود كريمي با همراهي گروههاي فشار تلاش زيادي بعمل آورد تا مانع سخنراني دكتر محسن كديور و حضور چهره هاي منتقد و مخالف شود و پس از ناكامي به تهديد و ارعاب يكي از همراهان نزديك حاج داوود كريمي برخاست. ريشه درگيري نامبرده در خواست همرزمان نزديك حاج داوود كريمي به جلوگيري از سوء استفاده محافظه كاران از كالبد بي روح حاج داوود كريمي بود كه در دوران حيات بشدت مورد بغض آنها قرار داشت.
پاره اي از ناظران سياسي معتقدند حضور پررنگ اكبر خوش كوشك در مراسم ختم حاج داوود كريمي و مراسم دومين سالگرد درگذشت دكتر عليرضا نوري و برخورد هاي تهديد آميز با حاج محمد باقر بختيار و مشاجره اش با اكبر گنجي و تلاش وسيع وي براي نفوذ به داخل مجامع اصلاح طلبان با توجه به سوابق نامبرده و مشكلاتش نشانه فعاليت مجدد محفل قتلهاي زنجيره اي است. نامبرده در آخرين حركت با احساس خطر از افشا شدن ماهيتش در فضاي افكار عمومي به فحاشي و تهديد مستقيم و صريح حاج محمد بختيار پرداخته است.
1:19 AM


يادداشتی برای روزنامه شرقدوستان عزيز روزنامه شرق،
آقای محمد قوچانی عزيز،
با سلام و خسته نباشيد...
مقالهء آقای فاضل قاسمی زيادی احساساتی بود و در خور روزنامه ای مانند شرق نبود.
عرفات را زيادی به اوج برده بود و از اشتباهات او بسيار کم نوشته بود. او که سال های ديکتاتوری پيشه کرده بود و پيش از مرض خون به بيماری مشهور و مالوف "خود گنده بينی" و "کيش شخصيت" دچار شده بود. در مقاله هرچند اشاره ای به حمايت عرفات از صدام حسن در هنگام اشغال کويت شده بود، اما اشاره ای به حمايت از صدام در جنگ باايران نشده بود.
او آنقدر خود محور بين بود که محمود عباس، نخست وزير انتخابی خود را مجبور به استعفا کرد. چون فقط می خواست يک نخست وزير بي اختيار داشته باشد.
يکی از بدبختی های ملت فلسطين همين "بی چاره" عرفات است!

موفق باشيد!
مرتضی نگاهی
1:05 AM


Thursday, October 28
باز بايستی که در پاسخ آن خواننده عزيز که از من پرسش کرده بود که چرا شعری در رثای يک فدايی خلق نوشته ام و چرا حالا مواضع موافق آمريکا دارم...
البته من اصلا و ابدا خودم را ملزم نمی دانم که به اين گونه پرسش های بازجووار پاسخ بدهم. بخصوص که اين خواننده واژه "تقيه" را هم به کار برده بود و از آن بوی ناخوشی می آمد!
اما چون مدت ها بود که می خواستم کلامی چند پيرامون اين موضوع بنويسم، حالا فرصت را غنيمت شمرده و می نويسم:
من نه عاشق و شيفتهء آمريکا هستم و نه دشمن اين کشور.
اما به گمانم آمريکا شايد دموکرات ترين کشور دنيا باشد. آمريکا بهترين قانون اساسی دنيا را دارد، نيرو های سه گانه اش کاملا مجزا هستند و "چک اند بالانس" (نيروهايی که هميشه مواظب اند تا ديگری دست از پا خطا نکند!) اين کشور مو لا درزش نمی رود. بنابراين شاهد می شويم که کسی مانند نيکسون کله پا می شود!
آمريکا هرچند اشتباهات و جناياتی را مرتکب شده اما در مقايسه با فرانسه و انگلستان و هلند و پرتقال و اسپانيا و ديگر کشورهای استعماری جهان، جنايات و خطاهايش اندک است. نه برويد تاريخ کشورهای مستعمره آفريقايی را بخوانيد و مقايسه کنيد با اعمال آمريکا در ويتنام و فليپين و غيره...
نيز اکنون به دشمنان آمريکا نگاه کنيد! نظام مذهبی جمهوری اسلامی ايران و طالبان و القاعده و توحيد و جهاد اسلامی و انواغ و اقسام گروه های چپ و اسلامی را در جهان مشاهده کنيد! همين!
البته يک مشت روشنفکر اروپايی و آمريکايی هم هستند که مخالف نظام آمريکا هستند. مانند همين سلمان رشدی و نوام چامسکی و ديگران... اما شرط می بندم که همين ها حتی يک ماه هم تحمل زندگی در عربستان و افغانستان طالبان و عراق زرقاوی و ... را ندارند. اينان مخالف اند نه دشمن!
سرحال که شدم بيشتر به اين موضوع خواهم پرداخت! جهان ما تضاد بين مدرنيته و سنت است و شما هم که بر من می تازيد، البته خود مدرنيتهء آمريکا و اروپا را به جهان سنتی جمهوری اسلامی و چپ کوبا و کره شمالی ترجيح می دهيد و گرنه از آنجاها برايم ای ميل می فرستاديد!!!!
10:01 PM


در پاسخ دوستی که نظر داده بودند پیرامون شعری که 25 سال نوشته بودم!
رحيم (محمد) خدادادي که من آن شعر را در رثايش نوشته بودم و سر مزارش نيز خواندم، پسر خالهء من بود که با هم بزرگ شده بوديم و خيلي هم باهمديگر صميمي بوديم. او نيز مانند تمام جوان هاي آن دوران روياهاي زيادي داشت. متاسفانه براي چنين کساني نه حزبي بود و نه مفري ...
با هم به زندان افتاديم. من فقط چند ماه و او پس يک سال آزاد شد. چند ماه پس از آزادی ناگهان مخفي شدو ما و خانواده اش اصلا نمي دانستيم کجاست. تا اينکه اوايل انقلاب که رادیو نام کشته شدگان را مي خواند معلوم شد که رحيم سال ها پیش از انقلاب، در همان دو سه ماه اول زندگي مخفي اش، سر قراري در اصفهان به دست ساواک کشته شده است. مادرش که ربابه خالهء خوب و مهربان من بود، پس از شنيدن مرگ رحيم ديگر هرگز لبانش به لبخند باز نشد و آخر سر دق مرگ شد.
آن شعر محصول آن دوران بخصوص بود که تلنگري زد به ذهنم و جاري شد ....
شعر به زبان ترکي نوشته شده و لحن و آهنگ ويژه اي دارد که شاملو بسيار از آن خوشش آمد و با هم ترجمه اش کرديم به فارسی و در کتاب کوچه درآمد.
يادگاري در اين گنبد دوار!
10:41 AM


شب عتيقه جات!
امشب رفته بودم برای گشايش بزرگ ترين نمايش عتيقه ها در سانفرانسيسکو. بهای بليط فقط دو هزار و پانصددلار بود!! اما من دعوت بودم. ساعتی که من بودم هم خاويار سرو می کردند و هم انواع و اقسام گوشت و پرنده و چرنده.... بهای بليط البته گران بود ولی خرج می شود برای نوسازی مدرسه های سانفرانسيسکو.
فردا که نه خاويار هست و نه ميگو و نه ودکا و شراب ... بهای بليط فقط 25 دلار خواهد بود! و اين نمايشگاهی است که از تمام گوشه و کنار دنيا مردم شرکت می کنند. ايران هم (فروشگاه های فرش فروشی ايرانی که هيچ ربطی به نظام و دولت ايران ندارند)البته نه به نام ايران بلکه به نام پرشيا حضور پر رنگی داشت با چند قالی و قاليچه و کناره و اغلب از تبريز و هريس و نائين و اصفهان و البته چند کناره سراب از قارقا قوتچی! پدرم عاشق کناره های قارقا قوتچی بود و من هم در اتاقم يک کناره از همان اطراف دارم! فرش ماهی هم دارم با طرح مشايخی. اين چند کلمه را فقط گيتای عزيز و ديگر سرابی ها می دانند که اظهری ها و مشايخی هاو ملکی ها و هاشمی ها و نه کی وار و مامی يعنی چه؟!!!!!!!!!!!
من هم امشب را به ياد سراب و تاجيار و بزغوش و ساوالان هستم.
دارم عتيقه می شوم! نوش!!!!
1:02 AM


Sunday, October 24
جنايت جنايت است ...

من خوشحالم که سهند عزيز آراء و عقایدشان را گفته اند.
در عين حال من با اغلب عقايد سهند موافقم.
به گمانم آمريکا می بايست به عراق قشون کشی نمی کرد. اگر می کرد می بايست با کمک و صلاحديد سازمان ملل می کرد.
اوضاع و احوال امروز عراق به مراتب اسفناک تر زمان صدام است.
آمريکا در زمان جنگ ايران و عراق به عراق بيشتر از ايران کمک کرده بود... و صدها مطلب ديگر که مو لا درزش نمی رود...
اما ... اما ... اما ...
کسانی که امروزه در عراق گروگان می گيرند و سر می برند جنايت می کنند ....
کسانی که همین ديروز 49 نفر پليس غير مسلح عراقی را که برای مرخصی پيش خانواده شان می رفتند، قتل عام کردند، جنايت می کنند...
کسانی که بچه های مدرسه را می کشند، جنايت می کنند....
کسانی که روزنامه نگاران و حتی کارمندان آمريکايی را می کشند جنايت می کنند...
کسانی که راننده های ترک و يوگوسلاو را می کشند جنايت می کنند...
جنايت جنايت است. چه به نام خدا باشد و چه به نام صدام و چه به نام ميهن و چه به نام زرقاوی يا القاعده...
من از جنايتکاران متنفرم...
مهم نيست به نام که و چه جنايت می کنند. اگر آمريکايی باشند يا ايرانی، اگر مسلمان باشند يا مسيحی، يهودی باشند يا فلسطينی ...هندو باشند يا پاکستانی...
من از جنايت متنفرم.
جنايت جنايت است ...
ببخشيد که اندکی شعار گفتم!
11:33 PM


مصر دوبله به عربی ايران!
امروز باران می باريد. نرم نرمک! و من به سوی سن هوزه می راندم تا دوستی از ايام قديم را ببينم و کتابی از عهد عتيق را چاپ کنم. دوست من خسرو قديری است که اهل قلم و سياست و حتی شعر است. زمانی ميزبان شاملو و آيدا بود و آن زنده ياد سفرنامه ايالات آمريغ را در همانجا نوشت.
به چاپخانه اش رفتم که غرق در کتاب هايش بود. کتاب هايی خاک گرفته... از عهد دانشجويی تا آخرين رمان های فصيح و دولت آبادی.
بيرون باران می باريد و من به سفر سفر نامهء مصر رفته بودم. روی جلد کتاب را سه چهار سال پيش چاپ کرده بود و من که آن ايام دربند مکينتاش بودم و برنامه های فارسی نويس وينتکست و غيره، ناگهان با تغيير کامپيوتر سفرنامه هم در حافظهء مکينتاش قفل شد و ماند و ماند تا امروز که باران می باريد و من در سن هوزه بودم و افکارم در کرانهء نيل.
حالا عزم جزم کرده ام تا دو سه هفتهء ديگر سفرنامه ام را که "عيش مدام" نام نهاده ام به چاپ بسپارم.
بخش هايی از آن راشايد در همين صفحات بگذارم تا با من همسفر شويد و به مصر برويد و آنجا ناگهان تهران و ايران را کشف کنيد! آخر مصر به قول دوستی دوبله به عربی ايران است!
2:07 AM


Saturday, October 23
روز بارانی خوبی است امروز .
5:46 PM


عفو عمومی!
امروز که به همت فرخ عزيز این سايت روبراه شد، فرخ از من پرسيد که آيا برخی از دوستان که قبلا حذف شده بودند، همچنان "ممنوعه" باشند يا يک عفو عمومی بدهيم! و من البته با عفو عمومی موافق بودم. خلاصه اينکه همه در حال حاضر می توانند در ستون نظرات نظر بدهند حتی آنان که قبلا ممنوع بودند!
ببينید دوستان، امروزه متاسفانه دور افتاده به دست لمپن های وحشتناک که در خارج از کشور نفس کش می طلبند. تلويزيون های برون مرزی را چند ساعت تماشا کنيد به مرز دیپرسيون می رسيد. يک هخا علم می شود و روز ديگر مخا. امروز يکی از گويندگان همين تلويزيون ها که گاه انگشت و مشت حواله می دهد، در دفاع از بوش می گفت که : بوش یه لره... صاف و ساده ... مث کری قرطی نيس ... روزی یه کراوات رنگی! هم نمی زند (اين آقا که روزگاری هنرپيشه فیلمفارسی بود هنوز دنيا را رنگی يا سياه و سفيد و سينما اسکوب می بيند!)خلاصه گفت که نامرداش به بوش رای نمی دن! بوش اگه انتخاب بشه خوار و مادر آخوندا را يکی می کنه ولی اگه اون کری بچه مزلف انتخاب بشه واويلا..... می ره با آخوندا لاس می زنه و ما بدبخ می شيم!
بنابراين ما وبلاگ نويس بايد دريچه ی ديگری را باز کنيم تا دور دست لمپن های وطنی و خارج از وطنی نيافتد....

1:37 AM


Thursday, October 21
کنسولگری جمهوری آذربايجان در تبريز گشايش يافت.
سرانجام پس از سال ها انتظار، در پی سفر سيد محمد خاتمی به باکو، دولت اسلامی ايران موافقت کرد که کنسولگری آذربايجان در قلب آذربايجان ايران گشايش يابد.
خبرش را در بخش آذری راديو آمريکا بخوانيد و نيز ترانهء آذربايجان را با صدای ملکوتی رشيد بهبوداف گوش کنيد!

1:12 PM


Wednesday, October 20
توریسم و تروريسم در بوسنی و عراق!
مقاله ای هم خواندم در نيويورک تايمز پيرامون جنگ عراق و کوتاهی ای که سی آی ئی (سيا) در اين باره کرده بود. اشتباه پشت اشتباه! ای کاش کسی اين مقاله را که همين امروز (چهارشنبه) در نيويورک تايمز چاپ شده ترجمه کند.
برداشتن مصدق زير يک ميليون دلار تمام شد. مفت. اما بردن صدام ميلياردها دلار تا حالا آب خورده است!
بعضی از ايرانيان محترم را می بينم که به چشم قهرمان به آدمکشان عراقی نگاه می کنند. آدمکشانی که بيشترين قربانيان شان عراقی های معمولی (گيرم آنان که می خواهند کاری در نيروی انتظامی به دست بياورند) و زنان و کودکان هستند. در فالوجه که هنوز در دست مبارزان مسلمان است، "برادران" يک حکومت اسلامی تمام عيار تشکيل داده اند. اتوموبيل ها را تفتيش می کنند و هرچه نوار موسيقی هست مصادره و زير پا له می کنند و در عوش برای مردم نوارهای بن لادن و زرقاوی و تلاوت قرآن هدیه می دهند!
در عراق يک بيزينس جانانه و البته جانکاه و مرگبار در جريان است: جنايتکارانی که صدام پيش از سقوط اش از زندان ها آزاد کرد، آتش بيار معرکه اند. آنان می کشند و دستخوش می گيرند و يا آدم ربايی می کنند و آنگاه به حزب بعث می فروشند و حزب بعث آن ها را به برادران اسلامی توحید و جهاد زرقاوی می فروشد تا آنان سرشان را ذبح اسلامی بکنند يا در مقابل پول هنگفتی آزادشان کنند. اين است کسب و کار مرگ در عراق!
در بوسنی و يوگوسلاوی پيشين هم چنين تغيير و تحولاتی شد و ديديم که آن ملت ها چگونه از فردای پايان جنگ به بازسازی و سازندگی پرداختند و هنوز چند سال نگذشته مرکز توريسم اروپا شده اند. و عراق شده مرکز تروريسم!
حال باز بگوييد که خاک خاورمیانه سفله پرور نيست!

10:21 AM


Monday, October 18

نوشتن نتوانم!
گاهي که مي نشينم پاي کامپيوتر، هر چه مي کنم نوشتن نمي توانم. خواندن هم به سختي پيش مي رود! از صفحه اي به صفحه اي ديگر مي پرم و مي بينم که اوضاع و احوال دنيا هم چنگي به دل نمي زند. به وبلاگ ها هم سري مي زنم که گاه آن چنان شخصي اند که هيچ نمي فهمم و گاه آنچنان عمومي که خواندن نتوانم.
اما يک دليل مهم تر هم هست. خواننده که نباشد از خود مي پرسم براي که بنويسم؟ حالا درد نويسندگان ممنوع القلم را مي فهمم. خب، چند هفته اي است که سايت من ناپديد شده و من نوشتن نتوانم! واسه ي دل و مل هم که نمي توانم بنويسم! ياد بيژن مفيد بخير که زماني در شهر قصه نوشت "ديگه اين واسه ي ما دل نميشه!"

11:50 PM


Saturday, October 16
دست مريزاد فرخ!
فرخ از قول پدرش نقل می کرد که آقایی را نمی توان از بازار خرید. خودش یک پارچه آقاست و حتما هم از بازار نخریده است.
سرانجام آستین بالا زد و این سایت بی صاحب مرا آپ دیت کرد. یعنی به روز که انشاء الله بهروز هم بشود.
راستش ماجرای بازگشت به دنیای وب خواندن خبر دستگیری امید معماریان بود که وبلاگ کنج را می نوشت. رفتم سایتش را پیدا کردم و از دید و قلمش لذت بردم. هرچند دیگر بین نسل من و او فاصله افتاده است و دیگر انگار که همزبان هم نیستیم. اما زبان هم مانند تمام چیزهای دیگر دنیا سیال است و رونده و می آید و می رود و البته بخشی از آن می ماند ته ذهن جمعی که سعدی و حافظ و بیهقی بخوانیم و لذت ببریم.
تا چند روز دیگر این مطالب را فقط دو سه نفر خواهند خواند و بعد شاید کم کم اندک اندک جمع مستان برسند!
این ها را می نویسم که بگویم امید معماریان ها باید در کشور ما آزاد باشند و بنویسند. هر چه دل شان می خواهد و ما نباید صحنه را خالی کنیم.
پس زنده باد قلم!

1:32 AM


Friday, October 15
داستان درخت خرمالو
مدت ها بود که این مثنوی به تاخير افتاده بود. حالا هم نمی دانم که سايت من برقرار است يا نه. در هر حال دوستی از تهران زنگ زد و داستان حيرت آورش را با درخت خرمالو برايم خواند و تعريف کرد. ياد بيست و پنج سال پيش افتادم که چنان که افتد و دانی مرا با درختی خرخمالو سر و سيری بود .....
درختی تنها با چند ميوه پاييز زده و سرهنگی بازنشسته که منتظر افتادن آخرين ميوه است ....

1:19 AM