Morteza
Negahi is an author and journalist.In his personal weblog,
Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on
personal thoughts on social issues which are mainly geared
towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities
of Iran.
مرتضی
نگاهی،
نويسنده و
روزنامه نگار
Wednesday, December 29
در نیویورک یخ زده هستم. به یاد سراب یخ زده! خیابان ها را گز می کنم و موزه می روم. موزه متروپولیتن که تازگی ها بازسازی شده، خیلی شلوغ است و صف اش بسیار طولانی. فعلا نتوانسته ام آنجا بروم. ... دیگر اینکه این سطور را از یک کافی نت می نویسم که ساعتی 3 دلار حساب می کنند! تازه پس از مدت ها توانستم لپ تاپ خودم را هم استفاده کنم. خلاصله جای دوستان بسیار خالی است.
یونس قانونی در افغانستان می تواند حزبی تشکیل بدهد به نام حزب افغانستان نوین. زیباست؟ نه؟ ای کاش من هم می توانستم که در ایران حزبی به نام ایران نوین تشکیل دهم یا آذربایجان نوین و یا هر چیز دیگر! دیشب که شب کریسمس بود، رفتم به یک کلیسا یا بهتر بگویم کلیسای جامع. همه اش موسیقی بود و عطر عود و همنوایی شبانه. نخستین بار بود که در مراسم عشا ربانی شرکت می کردم. زیبا بود در هر حال. و من تبریک می گویم به همهء دوستان مسیحی و غیر مسیحی و ....
تازگی ها مهمانی به این ستون آمده است به نام جیمی. من هنوز نمی دانم از چه قبیله ای است. البته قدم همه روی چشم است ولی این "جیمی" به نظر من زیادی "جیمی" است! بنابراین قدمش را گرامی می دارم و خواهش می کنم که از دایرهء این سایت خارج نشوند. من همواره از حقوق همجنسگرایان دفاع کرده ام. اگر جیمی هم همجنسگرا است البته قدمش روی چشم است. یعنی فرقی نمی کند از چه فرقه و قماشی باشد. اما خواهشم از ایشان این است که در سطح این سایت بنویسند. 11:28 PM
Friday, December 24
چگونه می توان با طرح رفراندوم مخالف بود؟ (یادداشتی از سر دلتنگی) چند روزی است که مرتب به این پرسش فکر می کنم. چگونه می توان با طرح رفراندوم مخالف بود؟ طرح فراخوان ملی برای برگذاری رفراندم یا "گفتمان ملی"، چه بخواهیم و چه نخواهیم جای خود را در جامعهء درون و برون مرز ایران باز کرده است. از بزرگ آیت الله ها تا نحله های فکری ایرانیان از چپ و راست و میانه و سنتی و مدرن در این گفتمان شرکت داشته اند. بنابراین طرح گفتمان ملی طرحی بود بسیار موفق. من حتی بر این گمانم که این طرح گفتمان ملی و رفراندوم در بالاترین سطح حکومتی و دولتی مورد کنکاش و بررسی قرار گرفته است. یعنی مقامات ارشد اطلاعاتی و ضداطلاعاتی و امنیت ملی روزی نیست که پیرامون این طرح جلسه ای تشکیل ندهند. شاید برخی بر این باور باشند که این طرح با شتابزدگی تهیه شده است که به نظر می رسد درست باشد. اما واکنش اغلب مخالفان این طرح هم با همان شتابزدگی و حتی بیشتر والبته اندکی با سردرگمی تهیه شده است. واکنش خشم آلود و عصبی آقایان سعید حجاریان، جلایی پور، طیف توده ای، طیف ملی- مذهبی و .... اغلب میانه بازان و سر بر آستان فرود آوردگان ولایت و سلطنت مطلقه، همه و همه در این راستاست. البته می توان چند تنی را استثنا کرد که خود را پیشرو و پیشگام هر حرکتی می دانند و چون در این حرکت، آن چنان که باید در خورشان باشد، به بازی و رایزنی گرفته نشده اند، خشمگین شده اند. کسانی که تا چند هفته پیش جز همه پرسی و مراجعه به آراء و افکار عمومی طرحی را بر نمی تابیدند و رفراندوم را عین دموکراسی می دانستند. یک نمونه از این ارزیابی های بسیار شتابزده، به عنوان مثال ارزیابی دکتر حبیب الله پیمان است: به گزارش خبرنگار "ايلنا" ، حبيبالله پيمان دبيركل جنبش مسلمانان مبارز، در سمينار "كارنامه اصلاحات" كه از سوي نشريه دانشجويي سبزانديشان دانشگاه علم و صنعت ايران برگزار شده بود در پاسخ به سوالي در مورد طرح "رفراندوم" ، گفت: قانون اساسي تناقضات آشكاري دارد و بيانگذار انقلاب هم در همان اوايل انقلاب بر لزوم افزودن و تكميل آن تأكيد كرده بودند ، ما ايرادات خود را هم بارها در اين زمينه مطرح كردهايم . قانون اساسي ميثاقي است كه دولتهاي مختلف و حاكميت عليرغم پذيرفتن آن به آن عمل نكردهاند ، اما دوستاني كه رفراندوم رامطرح كردهاند ، بايد بگويند كه اگر چنين توان عظيمي براي تغيير قانون اساسي دارند ، چرا در طول اين مدت كه بسياري از اصول صريح و صحيح و مورد تتوافق قانون اساسي زيرپا گذاشته شده است ، كاري نكردند . وي افزود : طراحان رفراندوم ، اگر همچنين نيروي عظيم اجتماعي براي اجراي اين طرح دارند ، بسياري كارهاي ديگر را هم در زمينه حقوق اساسي ،تفتيش عقيده و... بكنند . ما هنوز در اجرا شدن اصول مصرح قانون اساسي مشكل داريم و دوستان از زير سوال رفتن كل قانون اساسي و نظام دم ميزنند . حیرت آور است که کسی از نخبه گان کشور موافقان رفراندوم را این چنین به سخره گرفته و می نویسد که "اگر همچنين نيروي عظيم اجتماعي براي اجراي اين طرح دارند ، بسياري كارهاي ديگر را هم در زمينه حقوق اساسي ،تفتيش عقيده و... بكنند . ما هنوز در اجرا شدن اصول مصرح قانون اساسي مشكل داريم و دوستان از زير سوال رفتن كل قانون اساسي و نظام دم ميزنند ." از نثر یا گفتار بسیار شتابزدهء ایشان که بگذریم به یک واقعیت دردناک می رسیم: ایشان و همفکرانش - دست کم در این برهه- مانند آقایان جلایی پور و حجاریان و قوچانی و غیره.... به ما امضا کنندگان بفهمی نفهمی عتاب می کنند که افسار اسب را نگاه دارید! اسب سواری پیش کشتان!! یا "خفه شوید!" اما باید به این برادران و رفقا گفت: مطلب خیلی ساده است رفقا و برادران: ما امضاء کنندگان یا به قول حجاریان کلیک کنندگان البته دارای آن چنان نیروی عظیم اجتماعی نیستیم. فقط به این نتیجه رسیده ایم که قانون اساسی فعلی که در بیست و شش سال پیش وضع شد، قانونی است ضد منشور حقوق بشر و ارتجاعی. تجربهء این بیست و شش گذشته و به ويژه هفت سال آخر که اصلاح طلبان دو نیروی مهم کشور را در دست داشتند، نشان داده که این کتاب قانون اساسی تصحیح ناپذیر است و گرنه آقای خاتمی با آن دو طرح مشهور خود - که امید بسیاری هم به آن بسته بود- می توانست قانون را اندکی اصلاح کند. اما نشد دیگر! شما می گویید که هنوز از ظرفیت های ناشناخته و شناخته شدهء قانون اساسی می توان بسیار استفاده کرد. پس بفرمایید! یک "مطلقه" دیگر به آن بیفزایید! این قانون قانون "مطلقه" ها "اما و اگر"ها و "به شرطی که" ها و .... است و اگر هم مختصر تغییری بکند در افزایش این شرط و شروط است. در مدت بیست و شش سال گذشته که چنان بوده است. نه؟ مراجعه به افکار عمومی نه انقلاب است و نه مانیفست انقلابی. ما می گوییم که برای تغییرات و خروج از انسداد کنونی باید به افکار عمومی مراجعه کرد. شما انکار می کنید! ما راه نشان می دهیم و مقصدمان هم معلوم است: نظامی بر مبنای منشور حقوق بشر. انگار که داریم رانندگی می کنیم و می خواهیم بگوییم که در جاده باید علایم راهنمایی و رانندگی باشد تا یک مرتبه گردش به راست و چپ نکنیم و از پیچ های مرگبار و هولناک جلوگیری کنیم. با چند علامت ساده! علایمی که هم اکنون در اقصی نقاط جهان نصب شده است. از آفریقای جنوبی تا آمریکای شمالی. و آن حقوق اولیهء انسان هاست که به صورت منشور درآمده است. حالا آقایان هی بروند پیش این و آن و از آیت الله منتظری امضا بگیرند که نخیر همه پرسی بد است و به صرفه نیست و پای بیگانه را به میهن باز می کند و ..... که چی؟ یعنی این که باز هم در بالا چانه زنی بشود و بین رفسنجانی و کروبی یکی انتخاب شود و آقایان به مشروعه و مشروطه شان برسند و سالی دیگر و سالیان دیگر ....
خليج البته خلیج فارس است! دوستان عزیز، خلیجی که در جنوب کشور ایران قرار دارد البته خلیج فارس است. اما مردم آن ناحیه آن را خلیج می نامند. من هم به تبع آنان نوشتم خلیج. به قول انگلیسی زبانان So What? اگر خلیج فارس را "خلیج" بنویسیم نه آسمان به زمین می آید و نه زمین به آسمان می رود! مدت بیست و شش سال است که کشور ایران شده است جمهوری اسلامی ایران. پیش از آن بود کشور شاهنشاهی ایران یا پادشاهی ایران. من دوست دارم بشود "ایران". یک کلمه! فقط ایران. فقط کشورهای عقده ای ده تا پیشوند و پسوند دنبال نام کشور خود می گذارند. مانند جمهوری دموکراتیک مردمی خلق کره! یا جمهوری عربی مصر ... تازه رئیس جمهورشان هم مادام العمری است! یا کشور پادشاهی اردن. آن ملا محمد عمر هم نام افغانستان گذاشت کشور امارات متحده اسلامی افغانستان و خود را امیر خواند!so What? در هر حال خیلی هم فرق نمی کند. اگر مردم حاشیه خلیج فارس در ایران حقوق شهروندی مساوی داشته باشند و بتوانند رای بدهند و انتخاب شوند و نماینده به مجلس بفرستند و رادیو و تلویزیون به زبان مادری خود داشته باشند و ده ها حقوق دیگر آن موقع من افتخار می کنم که خلیج فارس خلیج زیبایی است! و گرنه خلیجی که توسری بخورد و مردمش به خاطر یک لقمه نان به کشورهای عربی همسایه مهاجرت کنند و دخترانش در امارات خرید و فروش بشوند و مردمش از دست یک عده زاد و روزشان را ترک کنند، شرمم می آید که خلیج را خلیج فارس بنامم!!! 11:46 PM
Friday, December 17
کودک دزدی و خرید و فروش کودک در چین همزمان با شکوفایی اقتصادی چین اخبار ناگواری از وضعیت اجتماعی چین منتشر می شود. چینی ها حالا چون به پول دست یافته اند می خواهند همه چیز را با پول بخرند. از جمله کودکان و نوزادان را. دیروز بی بی سی گزارش وحشتناکی از این نوع خرید و فروش پخش کرد. گاهی هم والدین کودکان به خاطر پول کودکان شان می فروشند. چندی پیش هم نیویورک تایمز گزارشی داشت از عملیات "افزایش قد" چینی ها.... چینی ها عقدهء قد دارند و به هر صورت شده می خواهند اندکی به قدشان اضافه گردد. کلینیک های پزشکی با عمل جراحی استخوان های ساق پا را با دستگاه هایی می کشند تا روزی یک میلیمتر به قد طرف اضافه شود. قبل از این عملیات با داروهایی استخوان را نرم می کنند که گاه تا آخر عمر اثرات این نوع عملیات مخرب باقی می ماند و شخص شل می شود! یاد یک داستان چینی افتادم: چون زندگی چینی ها همیشه پر ادبار بوده و غذا به حد کافی برای همه وجود نداشته، معمولا پسران ارشد خانواده والدین سالخورده شان که دیگر کاری از دست شان بر نمی آمد، و فقط می خوردند و می خوابیدند، در جعبه های قفس مانند چوبین می گذاشتند و آنان را توسط قاطر بالای کوه می بردند تا طعمه پرندگان و گزندگان و خزندگان بشوند. روزی که پسری پدر پیرش را بالای کوه می برد تا مرگ به سراغش بیاید، پدر پیر از داخل قفس به پسرش گفت: پسرم می دانم مرا به کجا می بری. اما این جعبه جعبهء خوبی است و حیف است که بالای کوه خراب شود. جعبه را به خانه ببر. روزی شاید به درد پسرت بخورد!
باقیش را خودتان درست کنید! یک روایت این است که پسره سر قاطر را کج می کند به روستایش باز می گردد و روایت دیگر آن است که .... 1:14 PM
Wednesday, December 15
خواننده عزیزی در ای میلی که برای من فرستاده به نوعی مرا تهدید کرده است که عکس "بوسه" را از سایت بردارم. راستش را بخواهید می خواستم این عکس را پس از مدتی بردارم. اما چون لحن این خواننده بسیار تهدید آمیز بود و نامه اش را حتی با سلام شروع نکرده بود، بنابراین فعلا می خواهم از خوانندگان این سایت نظر بخواهم. آیا به نظر شما باید این عکس به افکار عمومی لطمه می زند؟ صلاح است که برش دارم؟ نکته اینجاست که این عکس را لابد عکاسی در مکانی عمومی (در عراق؟) برداشته است. این عکس احتمالا در جاهای دیگری نیز چاپ شده است. من چون مخالف تروریسم هستم و آقای حکیم هم ترور شده است نسبت به ایشان نمی خواهم بی احترامی کنم. به خاطر همین هم از حافظ مدد گرفتم و نه عبید یا ایرج میرزا! در هرحال این نوع عکس ها مرتب در رسانه ها چاپ می شوند و برخی هم البته ممکن است رسوا بشوند. من حقیقتا نمی دانم که انگیزهء این بوسه چه بوده است. شاید هم در عراق رسم بر این نوع بوسه ها باشد. یادم می آید سال ها پیش عکسی دیدم از برژنف و اریش هونکر (رهبر آلمان شرقی) که لبان همدیگر را می بوسیدند. گویا در روسیه چنین رسم است. در تهران قدیم هم مردان لب هم را می بوسیدند..... تا نظر شما چه باشد! 10:46 PM
Tuesday, December 14
شعری برای خرس مهربان... دوست عزیز و خوب، خرس مهربان! امشب منو بردی به دنیای شعر و حبیب ساهر و از احمد رضا احمدی و آتشی و شاملو سخن گفتی. چه زیبا است دنیای شعر که من گاه - متاسفانه- فراموش می کنم! روزگاری تا یک شعر نمی نوشتم خوابم نمی برد. اغلب هم به ترکی! مانند شعری که در زیر می آید:
لب لعلی گزیده ام که مپرس! این یکی از زيباترين مجسمه هایی است که من ديده ام! شاهکار رودن است که من بار ها محو تماشایش شده ام. در پاریس! 1:41 AM
Monday, December 13
دیروز مطلبی از روزنامه نگار خوب میهن مان محمد قوچانی خواندم که خواب را بر من حرام کرد!نشستم و پاسخی نوشتم. اگر قلمش را دوست نمی داشتم نمی نوشتم. قوچانی از جمله روزنامه نگاران درخشانی است که خوش هم درخشیده است. اما نمی دانم فضای آن ملک چگونه است انسان را به سوی ریاکاری سوق می دهد! نه اینکه قوچانی ریاکار باشد. اما در این مقاله آن صمیمیت همیشگی را ندارد. در هر حال مطلب را برای گویا فرستادم و حالا تقدیم شما "یولداشلار" هم می کنم:
زمین همچنان می گردد دوست عزیز! پاسخی به چند پرسش آقای محمد قوچانی
- : نوشته اند که " فرض كنيد همين امروز ۶۰ ميليون شهروند ايرانى وارد شبكه جهانى اينترنت شوند و به نشانى www.60000000.com مراجعه كنند و با ذكر نام و نام خانوادگى و اى ميل خويش در محل مقرر «كليك» كنند و به امضاكنندگان «فراخوان ملى برگزارى رفراندوم» بپيوندند. چه كسى يا چه نهادى برگزارى اين رفراندوم را برعهده خواهد گرفت؟ اولين و ساده ترين (بلكه ساده انگارانه) پاسخ ارجاع پيشنهاددهندگان به نهادهاى حكومتى مانند وزارت كشور و شوراى نگهبان خواهد بود. ... دوست عزیز! امضاء کنندگان "فراخوان..." به خوبی آگاهند که در شرایط حاضر نمی توان بیش از چند هزاری امضاء دریافت کرد. اگر شما در روزمامهء شرق توانستید یک صفحه (حتی با دریافت هزینه آگهی) متن فراخوان را چاپ کنید و ما امضا کنندگان بتوانیم در رادیو و تلویزیون ایران با مردم پیرامون رفراندم سخن بگوییم و سر چهارراه بایستیم و متن فراخوان را پخش کنیم، آنگاه می توانیم سر اعداد و ارقام چانه بزنیم! اما دوست عزیز، مهم نیست شمار امضا کنندگان یا کلیک کنندگان چند میلیون یا چند نفر باشند. در زمان گالیله کلیسای وقت از مردم رای گیری کرد که آیا گالیله راست می گوید که زمین می گردد (بر خلاف دین و آئین کاتولیک ...) یا زمین همواره ساکن است. البته در آن ایام همه قریب به اتفاق مردم علیه گالیله رای دادند و گالیله محکوم شد. اما دوست عزیز، با آن که گالیله در محکمه اش زیر فشار شکنجه، گردش زمین را انکار کرد، زمین همچنان می گردد! گالیله یک تن بود و هواخواهان پاپ و کلیسا میلیون ها تن. اما زمین همچنان می گردد دوست عزیز! - متاسفم برای شما دوست عزیز که در "عنفوان جوانی" از نویسندگان فراخوان برگ "صلاحیت" می طلبید! (یا همان برگ عدم سوء پیشینه) - نوشته اید که: اين تحليل كه «امكان اصلاح كشور در هيچ جهتى متصور نيست» مورد قبول بسيارى از سياستمداران اصلاح طلب ايران (حتى در جمع نيروهاى دور از حاكميت مانند روشنفكران دينى و ائتلاف ملى مذهبى) نيست. مگر هست؟ اگر بود آن مقالهء " دوشنبه..." را نمی نوشتید. ماجرای آن دوشنبه تیر خلاصی بود به اصلاح طلبان دینی و در راس آن آقای خاتمی. نشد دیگر! اگر مانند آن "گروه" هنوز بر این گمانید که در انتخابات آینده یک خاتمی دیگر انتخاب شود و پس از چهار سال یا هشت سال به نقطه ای برسد که الآن آقای خاتمی رسیده است، باید بگویم که دوست جوان من خیلی پیر شده اید! خاتمی بهترین امکان داخلی و خارجی را دارا بود. با بیست و دو میلیون رای و محبوبیتی فوق العاده. در یک قدمی جایزه صلح نوبل (پس از طرح گفت و گوی تمدن ها و نشان دادن چهره ای انسانی از اسلام) ... و اکنون ایستاده در صف رهبرانی که متاسفانه به زباله دانی تاریخ انداخته می شوند. تاریخ خیلی بی رحم است دوست جوان من! ایشان نه در ولایت ذوب شد و نه اصلاحات اساسی را توانست رهبری کند. در خلوت به خود دروغ گفت و در جلوت به دیگران. آنی نبود که می نمود و آنی نداشت که بنمایاند. یازیق خاتمی! - شما جهان را از دیدگاه خود می بینید. چرا می گویید که "بخش عمده اى از اپوزيسيون ايران به ويژه در داخل كشور هنوز به لحاظ فلسفى ليبرال دموكراسى را نپذيرفته اند. روشنفكران دينى ايران كه بيش از همه گرايش هاى ليبرال را در فضاى كنونى نمايندگى مى كنند در مباحثه پيرامون حقوق بشر، حقوق زن، حقوق اقليت ها و فرقه ها، نسبت اخلاق و دولت و... سرگرم مجادلات جدى هستند. روشنفكران لائيك ايران هنوز سمپاتى هاى تاريخى خود را به ايدئولوژى چپ فراموش نكرده اند.؟" شاید برای برخی از اپوزیسیون چنین باشد. اما برای قاطبهء مردم و به ويژه جوانان (دختر و پسر) آزادی های فردی و همان لیبرالیسم یا لیبرال دموکراسی مهم ترین مساله است. نه، بروید در "شرق" خود از مردم نظرخواهی کنید. - پرسیده اید که: آيا مى توان تصور كرد يك سنى رئيس جمهور يا يك مسيحى مديركل شود؟ چرا نه؟ باید تصور شود. باید هر شهروند ایرانی بتواند حقوق مساوی با دیگر شهروندان داشته باشد. این دیگر رویا و خواب و خیال نیست. اگر انتخابات آزاد باشد و مردم برای انتخاب کردن و انتخاب شدن آزاد باشند، ممکن است و باید ممکن باشد. من و شما هم باید برای چنین امکانی مبارزه کنیم. نوشته اید که: بدنه اصلى قوانين مدنى ايران را فقه و احكام شرعى تشكيل مى دهد.آيا طراحى يك نظم سياسى جديد مى تواند بدون توجه به احكامى مانند حجاب،قصاص،ارتداد،ربا،رجم و ... " (از نوشتن این کلمات شرمگین هستم و ادامه نمی دهم!) تمام "هم" امضا کنندگان همین است که بدنهء اصلی قوانین مدنی را فقه و احکام شرعی تشکیل ندهند. من و بسیاری چون من برای همین زیر " فراخوان ..." را امضا کرده ایم! - نوشته اید که: "تكليف اقليت هاى قومى با مفاهيمى مانند ملت ايران چيست؟ نويسندگان اعلاميه خود را به حفظ تماميت ارضى و منافع ملى ايران متعهد دانسته اند اين در حالى است كه مهمترين اقوام ايرانى (آذرى ها، كردها، بلوچ ها، تركمن ها و...) هيچ نفعى در تدوين اين بيانيه تمركزگرا كه از لندن و تهران صادر شده است نداشته اند." من به عنوان یک شهروند ایرانی ترک البته می خواهم که بنا بر منشور حقوق بشر، که متن فراخوان با آن آغاز می شود، حقوق مساوی با دیگر شهروندان ایرانی را داشته باشم. مثل اینکه شما هم مانند آقای حجاریان متن "فراخوان..." را نخوانده اید و فقط شنیده اید! (و خدای نکرده بنا به دستور آقایان تفرقه می اندازيد...) - نوشته اید که "برخی از نویسندگان یا امضا کنندگان اولیه متن "فراخوان ..." در جريان هاى سياسى همفكر خود كم وبيش عناصرى منفرد محسوب مى شوند..." (به گالیله رجوع کنید! نبین کی می گوید. ببین چه می گوید!) .... اما قوچانی عزیز این نو رسیده خیلی هم نو رسیده نیست! رفراندم پیشینه ای به درازای تاریخ دارد. صدای سخن عشق است که مکرر می شود. حال با این زبان مکرر شده است! شما که این مثلا این نورسیده را کفن و دفن هم کرده و بر مزارش نشسته اید و ناکامش خوانده اید، در تحلیل نهایی خود صورتی دیگر دارید که گمان می برید این فراخوان "برای تکرار تجربه افغانستان و عراق در ایران است!" (این دیگر اتهام بزرگ است. به بزرگی زندان هایی که تجربه کرده اید و ممکن است امضا کنندگان را به همین اتهام بازداشت کنند!) اما قوچانی عزیز گیله مرد فارسی نویس، اگر این فراخوان فقط و فقط یک پیام داشته باشد، اینست که مردم ایران را در بزنگاه تاریخی نیازی به لشکرکشی بیگانه نیست. ما نمی خواهیم خارجی ها برای ما تصمیم بگیرند. می خواهیم رفراندم کنیم. اگر قرار است تغییراتی انجام گیرد باید با مراجعه به آراء عمومی انجام گیرد. همین! 5:35 PM
سعيد حجاريان در پيامی به مناسبت ١٦ آذر، زير عنوان " (از) سه آذر اهورايی تا اهورای هخا"، آن سه تن جان باختگان دانشگاه تهران را " سه آذر اهورايی" ناميده كه از آنجا نقبی بزند به "طرحهايی شبه اهورايی" به اين قصد كه هواخواهان "رفراندوم ملی" را به سخره بگيرد و بكوبد. چه غمگينانه است سخنان سعيد حجاريان! می نويسند: " ... اخيرا شنيده ام كه سايتی برای رفراندوم جهت تغيير قانون اساسی تعبيه شده ...." (تعبيه؟) البته ايشان سايت "فراخوان ملی برگذاری رفراندم" را نديده و نخواندهاند. فقط شنيدهاند! و مانند تمام انسانهای شفاهی، كه به تعبير غلامحسين ساعدی " از گذشته تغذيه میكند و به گذشته مراجعه میكند. ... انسان شفاهی اهل نقل قول است... (غلامحسين ساعدی، الفبا، شماره ٧ چاپ پاريس، ١٣٦٥)" خود را تا حد انسانهای شفاهی پايين آوردهاند. زهی تاسف برای سعيد حجاريان عزيز! آری، انگار كسانی اخباری را پيرامون سايت "فراخوان..." برای ايشان نقل كردهاند و ايشان هم در پيامش برای دانشجويان نقل كرده است. آقای حجاريان كه به حق معمار اصلاحات لقب گرفته است و هنوز زخم اقتدارگريان را بر پيكر خود دارد و خورههای ارتجاع و استبداد روح و جسمش را در خلوت و جلوت میخورند و میتراشند، لابد آگاه هستند كه رفرندام در معنی عام خود يعنی مراجعه به آراء يا افكار عمومی است. رفرندام از ايام يونان باستان تا به امروز در جوامع دموكراتيك در شكلهای مختلف مورد استفاده (و گاهی هم سوء استفاده!) قرار میگيرد. بنابراين تهيه كنندگان "فراخوان ملی برای برگذاری رفرندام" (كه در ميان شان وكلای فرهيخته ای مانند زرافشان و اساتيد دانشگاه و زندانيان سياسی و نويسندگان و شاعران و .... وجود دارند) با آگاهی تمام (هرچند با اندكی شتابزدگی) اين "فراخوان" را تهيه كردند. اينان نه "هخا" هستند و نه خود را "اهورايی" میدانند. انسانهايیاند كه دل شان برای وطن میتپد و حالا به جای شعار "تنها ره رهايی، نبرد مسلحانه!" شعار "فراخوان ملی برای برگذاری رفراندم" سر دادهاند. نمیدانم كجای اين كار برای متفكر زخم خوردهء ميهن ما اين چنين سنگين جلوه كرده كه شمشير طنز از رو بسته و اين چنين امضاء كنندگان "فراخوان..." را مسخره كرده و كوبيدهاند. آخر، فراخواندن شهروندان برای رفراندم، آن هم از سوی فرهيختگان يك كشور، كجايش عيب و ايراد دارد؟ حتما به قول شما بايد به مساجد و تكايا رفت و شعار انقلاب و "مرگ بر ..." داد. يا روی ديوار مستراحهای عمومی پيغام نوشت؟ خب، ما در طليعهء قرن بيست و يكم سايت راه میاندازيم (يا به قول شما تعبيه میكنيم!) و از مردم میخواهيم كه در صورت موافقت "كليك" كنند. نه اين كه كلنگ بردارند و ريشه به تيشه بزنند. يك بار اين كار را كرديم و هنوز كه هنوز است، هم شما كه زخمی در جسم و هم ما كه زخمی در دل داريم، تاوانش را پس میدهيم. نه؟ راستی، نوشته ايد كه "... من يادم نمیآيد كه قبل از انقلاب دانشجويان بحثی در باره رفرم در قانون اساسی و اصلاح قانون اساسی كرده باشند، بيشتر فعاليت دانشجويان فعاليت در كانونهای محلی مساجد، كارخانهها و از اين قبيل جاها در جهت سازماندهی تودهها بود..." اين سخنان شايد پيرامون جنبش دانشجويی و آن هم از نوع مذهبی آن درست باشد. اما "فراخوان...." يك جنبش دانشجويی نيست. دكتر ملكی و خانم مهرانگيز كار و آقای محسن سازگارا و .... خيل پشتيبانان درون مرزی و برون مرزی "فراخوان" سالهاست كه ايام دانشجويی را سپری كردهاند! آقای حجاريان شما البته متن فراخوان را مطالعه نفرموده ايد و گرنه میديديد كه هواخواهان "فراخوان ..." در اعلاميه تكميلی شان هم به درستی هدف از اين فراخوان را ايجاد طرح يك "گفتمان ملی" دانستهاند كه آرزوی هر شهروند ايرانی در برون و درون مرز است. اين "گفتمان ملی" در حال حاضر بين كسانی كه فراخوان را امضا كردهاند و آنانی كه امضا نكردهاند و با آن مخالف اند، به خوبی پيش میرود و شايد اين نخستين باری باشد كه در عصر جديد ميهن مان چنين گفتمانی با شركت طيفهای گوناگون سياسی شكل میگيرد و اين گام مباركی است! طرح فراخوان غير از گفتمان ملی كه شرحش رفت، میتواند به صورت يك سنجش آراء و عقايد هم مورد استفاده قرار گيرد. اين نوع سنجشها روزانه دهها بار در كشورهای گوناگون انجام میگيرد. اما شوربختانه فقط در ايران اسلامی، انتشار نتايج يك سنجش ساده پيرامون رابطه با آمريكا، مديران سازمان سنجش گری، آقای عبدی و همكاران اش را روانهء زندان میكند! آقای حجاريان! نسل ما ساليان سال انقلاب را دوای همهء دردهای اجتماعی میدانست. يك بار هم موفق شديم تا بزرگ ترين و فراگيرترين انقلاب عصر حاضر را در كشورمان به انجام برسانيم. اما سرانجام مان پس از انقلاب وحشتناك بود. پس از انقلاب زندانهای بيشتری ساخته شد و آمار اعداميان بالا رفت. به قول آقای عمادالدين باقی، كه آمار اعداميان در ٥٠ سال نظام پهلوی را با آمار اعداميان ١٠ سال حكومت اسلامی مورد سنجش قرارداده است، در برابر هر يك اعدامی در آن مدت ٥٠ سال، ٢٠٠ نفر در نظام محبوب آقای خاتمی! اعدام شدهاند! راستی اين آمار فاجعه بار و شرم آور نيستند؟ آقای حجاريان از شما میپرسم در همان ده سال نخست كه در مصدر امور بوديد، شاهد بوديد كه در بسياری از كشورهای دنيا از طريق رفرم و اصلاحات، تغييرات اساسی صورت گرفت. از آفريقای جنوبی تا شيلی و آرژانتين و اغلب كشورهای اروپای شرقی و حتی در يونان سرهنگها و اسپانيای فرانكو... مقايسه ای ولو سطحی بين دستاوردهای ما و آن كشورها عمق فاجعه را نشان میدهد. بنابران متن "فراخوان...." گامی است به سوی اصلاحات و دوری گزيدن از شعارهايی مانند "تنها ره رهايی، نبرد مسلحانه!"، كه اين نوع فراخوانها و گفتمانهای ملی آرزوی بزرگ مردم ماست برای شكل گيری حكومتی دموكراتيك مبتنی بر اعلاميه جهانی حقوق بشر. راه كار رسيدن به اين آرزوی بزرگ ملی هم روزی با مراجعه به آراء و عقايد مردم است. همين! نويسندگان متن "فراخوان..." كه اغلب مزهء زندانهای جمهوری اسلامی را چشيده و خود يا خانواده شان قربانی خشونت و شكنجه بوده اند، آن چنان ساده دل نيستند كه ندانند كه هيچ نظامی با كليك اينترنت سرنگون نمیشود. اما در عين حال كليك را بر كلنگ ترجيح میدهند! امضاء كنندگان هم به خوبی میدانند كه با يك كليك زدن نه نظامی سرنگون میشود و نه قانون اساسی ای تغيير میيابد. اما میخواهند نشان بدهند كه هواخواه كليكاند نه كلنگ! كليك اينترنتی امروزه همان نقشی را دارد كه بانگ الله اكبر روی پشت بامها در زمان شاه. حالا زمان سردادن بانگ الله اكبر سپری شده است. چرا كه الله اكبر - كه روزگاری حتی در شعر شاملو هم جلوهای زيبا داشت- اكنون به هنگام سربريدن و دار زدن مثله كردن انسانها سر داده میشود. نوشته ايد كه: "... ممكن است كه در كوتاه مدت عده ای به دنبال طرحهای اتوپيايی بروند، اما بعد از شكست اين طرحها جز رسوباتی از ياس و حرمان و نا اميدی از هر نوع مبارزه برايشان باقی نخواهد ماند...." آنگاه به ترانهای از گوگوش اشاره كرده ايد كه شايد در اين ميان "عدهای نيز خشمگينانه فرمول كليك كليك بنگ بنگ را تبديل به "كيو كيو بنگ بنگ" (ترانهای با صدای گوگوش) خواهد كرد كه صورتی دفرمه شده از ياس و نااميدی است..." اما به قول ما آذربايجانیها: ايری اوتوراق، دوز دانيشاق!" (كج بنشينيم و راست سخن بگوييم!) چه كسانی بذر ياس و حرمان و نا اميدی را بر ميهن ما پاشيدند؟ آقای حجاريان عزيز، شوربختانه اين همفكران شما دوم خردادیها و در راس آنان آقای خاتمی بودند كه ٢٢ ميليون رای مردم را در بازار دلالی و معامله و معانقه به باد دادند و اكنون بسياری از همان ٢٢ ميليون نفر كه روزگاری آن چنان پر از شور و جذبه به ميدان آمده بودند تا طرحی نو بيندازند، میخواهند به ياری آمريكا و حتی با تكرار سناريوی افغانستان و عراق، به دموكراسی و آزادی دست يابند. نه، برويد و ببينيد! اين را صميمانه میگويم آقای حجاريان. من به هنگام صحبت كردن با همان جوانان پرشور دوم خردادی دچار رعشه میشوم. سخنرانی آقای خاتمی و واكنش دانشجويان را هم در دانشگاه كه شنيديد؟ مشاهده كرديد كه چه بر سر آن رئيس جمهور منتخب و واضع گفت و گوی تمدنها و هواخواه جامعهء مدنی آمد؟ چه كسانی ياس و حرمان و نا اميدی (حالا فحشا و تن فروشی و اعتياد را درز میگيرم) را ارمغان ملك و ملت كردند؟ كسانی كه اميد و آرزوی مردم را ذبح كردند! آقای حجاريان، اين همه را خطاب به شما نوشتم كه بگويم با تمام اينها، شما برای من همان حجاريان غرقه به خونی هستيد كه روزگاری برادرم تصويرتان را آذين سفره هفت سين كرده بود. اسماعيل پوروالی هم - كه يادش به خير باد!- دو بار روی جلد روزگار نو را به شما اختصاص داد كه در يكی از آنها شعری از عارف قزوينی را آورده بود. وصف حال بود: نالهء مرغ اسير اين همه بهر وطن است مسلك مرغ گرفتار قفس، همچو من است فكری ای هموطنان در ره آزادی خويش بنمائيد، كه هر كس نكند اهرمن است جامه ای كو نشود غرقه به خون بهر وطن بدر آن جامه كه ننگ تن و كم از كفن است!
میهن من اکرائین است! من بهایی هستم! دوستی در پیامی که سراسر درد و اندوه بود، نوشته بود که در خیابان های سرد شب کیف پی میهن گمشده اش می گردد که روزگاری ایران نام داشت و حالا به گفته اش انگار محو شده از نقشهء جغرافیا حذف شده و جز نام ملا و شکنجه و بگیر و ببند چیزی از آن باقی نمانده است. دیگر نه خیامی و نه حافظی! دوست عزیز، ما هر جا می رویم وطن مان را با خود می بریم. ایران درون ماست اما حالا گمشده در تاریخ و پیونده خورده با یک مشت اشخاصی که خود را مالک مطلق وطن مان می دانند. اما اگر ایران در طی این هزاران سال باقی مانده است، حالا هم به نوعی این ایام پر ادبار را از سر خواهد گذراند. ما هم انقلاب نارنجی و مخملین خواهیم کرد. بدون اینکه بگوییم مرگ بر فلان یا نابود باد بهمان! دعوت برای رفرندام ملی و گفتمان ملی در همین راستاست. اما درد انگیزتر از نامهء این دوست رنجنامهء جامعهء بهاییان ایران بود به آقای خاتمی. من نامه را بارها خواندم و گریستم. این همه جنایت در کشور خود من اتفاق افتاده و من و ما و ماها در کنج خانهء نشسته بودیم و تماشا می کردیم. البته روزی بهاییان باید داد بستانند. حق طبیعی شان هست. مانند شکنجه شدگان شیلی یا یهودیان آلمان نازی. من هم مانند دوست ساکن اوکرایین از ایرانی بودن خود شرمنده هستم. دلم می خواهد اکرایینی باشم و بهایی! 11:55 PM
Friday, December 3
ما انقلاب سرخ و سفید و سبز داشته ایم. سرخش مال لنین و رفقا بود و سفیدش مال شاه و سبزش از آن سرهنگ معمر قذافی! البته کتاب سرخ مائو را هم داشته ایم و کتاب هایی به رنگ هایی گوناگون. کتاب هایی که باید همه ازبر می شدند و امتحان می دادند. کتاب امیر کبیر هاشمی رفسنجانی را داشتیم که الحق کسی را نیازی نبود تا ازبرش کند! پس می توان نوشت رهبرانی که کتاب های رنگی می نویسند رنگ می کنند مردم را! این ها را می نویسم که بپردازم به انقلاب نارنجی اوکرائین. مردمی که با سماور و بطری ودکا انقلاب کردند و لئونید کوچمای کبیر را در هیات نخست وزیرش برانداختند و روزها و شب ها در خیابان ها جاری شدند و سرود خواندند و ودکا خوردند و چایی نوشیدند و دستکش های نارنجی بر دست کردند - با علامت v پیروزی. که یعنی ما پیروز خواهیم شد و پیروز شدند. وای که چقدر خوشحالم امشب! شبی ست که مردم زیر صفر هم می توانند پیروز بشوند و شبی ست که بیچاره مردم ما ... بیچاره مردم ما ... بیچاره مردم ما ... بیچاره مردم ما........ بیچاره مردم ما ... نمی دانم تا کجا بنویسم و نقطه بگذارم! بیجاره مردم ما! همین! 11:20 PM