Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Wednesday, March 30
امشب بالاخره موفق شدم که به سراب تلفن کنم و با مادرم صحبت کنم. مادرم گفت که ده ها نفر مهمان داریم و همه شان هم چسبیده اند به تلویزیون!
آنگاه فهمیدم که تلویزیون دارد مسابقهء ایران و کرهء شمالی را نمایش می دهد. در حین صحبت بودیم که ناگهان خانه منفجر شد. مادرم گفت گل زدند. پرسیدم کی؟ چطور؟ اما مادرم گفت من چه می دانم. آیدین گوشی را گرفت و گفت ایران دومین گل اش را زد و زنندهء گل هم نکونام بود. گفت که وحید هاشمیان هم اصلا اهل کرب کندی، از روستاهای نزدیک بستان آباد است و گل اول را خود کره ای ها به دروازه وارد کرده اند ولی به نام مهدوی کیا ثبت شده...
چند دقیقه ای تا پایان بازی گزارش لحظه به لحظهء بازی فوتبال ایران و کره را دنبال کردم و از پیروزی ایران شادمان شدم.
رفتم سراغ اینترنت تا بازی را تماشا کنم که ترهات علی لاریجانی را خواندم: ایران حکم تنگهء احد را برای آمریکا پیدا کرده است!! حالا به گمانم تمام اعضای پنتاگون نشسته اند پای نقشه و دنبال احد OHOD می گردند!
... آی از ملاحسنی خوشم می آید که مرا به سانفرانسیسکویی بودن متهم می کند و من چقدر عاشق این شهرم و چقدر خوشحالم که در این دیارم و در دیار خود نیستم که آلوده است و رنگی از دیار مرا ندارد. همان بهتر که سراب را در دل خود نگاه دارم با "مامی" و "نه کی وار" و "شیدا" و "منه ده وئر سید" و "عیسی بالا" و "قارمانچی موختار" و البته "ساوالان" و "بزگوش" و "شوراخانا" و "آبگرم" و "آوارس" و .... و آن میخانه ای که هرگز جرات نکردم پا به آنجا بگذارم و آن پیر پیرهن چرکینی که نیمه شبان نیز به فریاد ما می رسید و یک پنج سیری (یاریم قاب) بالزام یا عرق مخصوص مراغه را خواب آلود و غرغر کنان در اختیار ما می گذاشت و ...
نشسته ام پشت پنجره و دارم گذر عمر را تماشا می کنم و سیر می کنم در سرابی که در دامنهء ساوالان آرمیده و زنی پشت پنجره نگاهش را به دوردست ها دوخته و شاید مرا می بیند. مادرم را می گویم. زنده باد مادران ما!
1:13 AM


Monday, March 28
چو حقوق من نباشد ایران مباد!
اين شعار را يکی از خوانندگان یا نظر نويسان اين سايت داده که خيلی هم پر بيراه نیست!
اما من اضافه می کنم که اگر چو حقوق مخالف من هم نباشد، ايران مباد! دموکراسی و آزادی همين آزادی و حق مخالف است، نه آزادی من! بنابراين ما بايد نه تنها برای حقوق خودمان مبارزه کنيم بلکه باید حقوق مخالف مان را هم در نظر بگيريم و برای آن ها هم مبارزه کنيم. مثلا اگر شيعه هستيم برای احقاق حقوق سنی ها مبارزه کنيم و يا اگر راست هستيم برای احيای حقوق چپ ها هم تلاش کنيم يا بر عکس.
يادم هست چند سال پیش در دانشگاه برکلی خانم هما ناطق به يک حزب اللهی ريشو که مرگ بر ناطق و مرگ بر فلان و بهمان می گفت، گفت اگر من بر فرض فردا به قدرت برسم اولین خواستهء من آزادی و حق فعالیت شماها خواهد بود! يارو هم هاج و واج نگاهش کرد و چیزی نگفت!
ما بايد فرهنگ مدارا را ياد بگيريم و مدارا کنيم!
11:12 PM


Thursday, March 24
جهان انقلاب های رنگی!
انقلاب های زمانهء ما دیگر خونین نیستنید. انقلاب های رنگی اند! انقلاب های مخملی اند! دیگر کسی حوصله ندارد که اسلحه بکشد و بکشد یا کشته شود. تروریست ها چرا! عاشقان شهادت که در بهشت دنبال کاخ و حوری غلمان اند و در این دنیا توسط رهبران دینی و عقیدتی مغزشویی می شوند. حالا فرقی نمی کند عراقی طرفدار صدام و زرقاوی باشند یا فلسطینی حماسی و جهادی. نتیجه یکی است. می کشند و کشته می شوند. اما این کامیکازهای اسلامی دیگر آخرین نفس هاشان را می کشند. هم در فلسطین و هم در عراق و فلیپین و غیره....
فقط هواخواهان اروپایی و آمریکایی ایشان گاهی رجز می خوانند. آن هم در اروپا و آمریکا و البته در ایران اسلامی خودمان!
امروز نوبت قیر قیزستان بود. عسکر آقایف که روزگاری اهل علم و دانشگاه بود ناگهان به مرض قدرت دچار شد و یابو برش داشت و شروع به بگیر و ببند. امروز آن اهل علم بیچاره دمش را روی کولش گذاشت و ناپدید شد و مردم با چند دگنگ و قلوه سنگ حساب نظام را رسیدند. فقط 10 ساعت طول کشید تا یک دیکتاتوری دیگر سقوط کرد. دیروز پریروز نوبت گرجستان و اوکرایین بود و امروز نوبت قیرقیزستان و البته فردا شاید نوبت مصر و عربستان و لبنان و ..... باورکنید به مین سادگی ممکن است اتفاق بیفتد!
10:54 PM


Monday, March 21
اندکی شادی، که گاه نوروز است! کنسرت آذربایجانی در شمال کالیفرنیا...

یک بار دیگر نوروز آمده ولی هنوز نرفته است و با ماست و این چند روز را شادی باید تا سیزده را بدر کنیم و نحسی آن را به درک واصل کنیم و آرزو کنیم که تمام سیاهرویان و سیاه اندیشان و آدمکشان و جلادان جهان نیز به درک واصل شوند!
بنابراین اندکی رقص و پایکوبی و شنیدن آواهای شاد آذربایجانی فرصتی است که باید غنیمت شمرده شود.
این کنسرت با شرکت دو خواننده خوب آذربایجان و گروه رقص و نوازندگان آذربایجانی روز شنبه 26 مارس در سن هوزه، "سانتاکلارا کان ونشین سنتر" برگذار می شود و بنده هم آنجا خواهم بود.
شما هم بیایید! برای آگاهی بیشتر با شماره تلفن 8589862-858-408 تماس بگیرید!
7:26 PM


Friday, March 18
پیام سال نو
لابد با آمدن نوروز به یاد ایران از دست رفته تان افتاده اید و درخت خاطرات خود را با اشک دیده آبیاری می کنید. همیشه چنین است. نوروز که فرا می رسد ناگهان به یاد هزاران خاطره می افتیم. بوی اسکناس های نو و سبزه و آجیل چهارشنبه سوری و یا مقلب القلوب و سفره هفت سین و دوهفته تعطیلی و مشق های نانوشته و سیزده بدر و کاهو و اسکنجبین و بطری ودکای توی جوی زلال آب و نشستن بر لب جوی و گذر عمر را تماشا کردن ....
و ناگهان می بینی پنجاه هم رفت و تو یک خواب حسابی نکرده ای یا همواره در خواب بوده ای... و بهار هم آمده با فرش سبز و سعدی و شیراز و شهریار و تبریز .... و تو هنوز اندر خوابی و یا یک شب خواب حسابی نداشته ای...
حالا من در این گوشهء دنیا دورترین نقطه شاید به سراب .... تماشا می کنم گذر عمر را و در بیرون اندک بارانی بر شیشه می کوبد. تنبل و کاهلانه و هوا نه بوی علف تازه می دهد و نه بوی دیوارهای کاه گلی باران خورده ...
پس من در گوشهء ایرانم نیستم. در سراب یا تبریزم نیستم. و سپاس می گویم که اکنون در آن دیار نیستم. صمیمانه بگویم و گرنه گزمگان مرا می گرفتند و هزار تازیانه می زدند و تحقیرم می کردند و به تلویزیون می بردند و باید اعتراف می کردم که جاسوس ام و رند و نظرباز و منحرف و ... و کتاب هایم را باید آتش می زدم و عکس هایم را از آلبوم در می آوردم .....
اصلا چه اهمیتی دارد که در سراب باشم یا در سانفرانسیسکو. من اینجا انسانم و آنجا، در زادگاهم رعیت صغیر حقیری بیش نیستم.
خیابان های اینجا به مراتب زیباتر از خیابان های زادگاهم اند و پلیس هایش به مراتب انسان تر از ماموران گشت تویوتا نشین که "دهانت را می بویند..."
بنابران من وطنم را در قلب خود جای می دهم و به هر کجا می خواهم می برمش... به یاد شعر شفیعی کدکنی می افتم با صدای فرهاد که چندی پیش در این ستون شاید شنیدید...
پس مهم نیست که در سانفرانسیسکو باشم یا در سراب ... اگر وطن با من باشد من در وطن خواهم بود.
و وطن یادمانده های سالیان است... وطن هنر سرزمینی است که که در قلبت ات حک کرده ای...
این وطن مصر و عراق و شام نیست... این وطن آنجاست کو را نام نیست...
بیچاره سعدی! سعدی هم درد وطن داشت ولی نمی خواست در وطن خودش خوار باشد و حقیر
سعدیا حب وطن گرچه حدیثی ست عزیز
نتوان مرد در آنجا که به خواری زادم (شعر را شاید غلط می نویسم ... ولی کو آن حال و حوصله که بروم و سعدی را ورق بزنم!!!) در هر حال مضمون مهم تر است. سعدی نمی خواست در وطنش به خواری زندگی کند و من هم نمی توانم و شما هم که از چهار میلیون مهاجر هستید نمی توانید و شما هم که هنوز مهاجرت نکرده اید و هر روز در وطن دل تان کباب می شود ...
کتاب خاطراتم را که ورق می زنم می بینم که من هیج جا به اندازهء وطنم ایران غریب نبوده ام.
پس به امید سالی که وطن واقعا وطن بشود با شهروندانی برابر و بدون ظلم و جور....
به امید سالی که مردم در قدرت شریک شوند و قدرت از انحصار یک قشر خارج شود.....
به امید ....
12:45 AM


Tuesday, March 15
کمینگاه وحشت!
چرا ایران نباید بمب هسته ای داشته باشد؟

كشور ما ايران در آستانه تحولی سرنوشت ساز قرار گرفته است. طی ماههای آينده، نظام سياسی ايران مجبور به اتخاذ تصميماتی است كه نه فقط بر زندگی تك تك ما ايرانيان تاثير می‌گذارد، بلكه آينده وطن و چندين نسل از فرزندانمان را تعيين می‌كند.
با اين همه ما فرزندان ايران گويا حق نداريم در باره آينده خود، كشور و فرزندانمان اظهار نظر كنيم. گويی اين كشور ميراث شخصی افراد و گروه‌هايی است كه از قضای روزگار، به قدرت و موقعيتی دست يافته‌اند و از همين رو، هرگونه تصميم در باره سرنوشت كشور را در انحصار خود می‌دانند و برای كثيری از فرزندان اين مرز و بوم حتی حق اظهار نظر در باره موضوعی كه به حيات خود و فرزندانشان مربوط است، قائل نيستند.
(احمد زیدآبادی)

این کلمات را که از دل سوخته ای برخاسته، روزنامه نگار خوب میهن مان احمد زید آبادی نوشته است. سخنانی که تامل بایدش و بسیار تامل بایدش.
ایران با رد امتیازهای آمریکا و اروپا در جهت متوقف کردن کلیه برنامه های غنی سازی اورانیوم، بازی خطرناکی را آغاز کرده است. غنی سازی فقط برای ساخت بمب هسته‌ای به کار می‌رود و گرنه اروپا از اول متعهد شده بود که سوخت لازم را برای انرژی اتمی در اختیار ایران بگذارد تا ایران از نیروگاه بوشهر برق تولید کند. امری که حتی در ژاپن انجام می‌گیرد. من نمی‌دانم آقای حسن روحانی فارغ التحصیل فیضیه قم یا آقای موسویان – که نامش در کشتار کافهء میکونوس برلین سر زبان‌ها افتاد- تا چه اندازه از اتم و تبعات احتمالی شوم آن آگاهی دارند. امروزه در آلمان و سوئد و روسیه نیروگاه های اتمی به تدریج تعطیل می‌شوند. فاجعهء "چرنوبیل" زنگ خطر بزرگی بود از کمینگاه وحشت این نیروگاه‌ها.

مطلب از این قرار است که زمام‌داران جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدا، ایرانیان را به "خودی" و "غیرخودی" تقسیم کردند. این خط کشی های "حذفی" آن چنان به مذاق قدرت‌مندان خوش آمد که "خودی" ها را هم بارها و بارها غربال کرده تا به به اصطلاح یک انسان نمونهء "مکتبی" خلق کنند. انسانی از نوع "انسان شوروی" که استالین کوشش کرد در اتحاد شوروی خلق کند. و انسان "مکتبی" جمهوری اسلامی مخلوقاتی به نام های حزب الله و بسیجی و "دانشجویان خط امام" و غیره... بودند. همگی یک شکل و یک شمایل، شروع کردند تا به اصطلاح نخستین حکومت الهی "ولایت مطلقه" را در ایران پیاده کنند. "انسان مکتبی" ریش توپی دارد، پیراهنش روی شلوارش افتاده، گاه پوتین می پوشد تا خوب له و لورده کند و گاه –اگر وزیر و کیل و دولت مدار باشد- دمپایی به پا می کند تا به خدا نزدیک تر شود انگار! او به راحتی می تواند با زنجیر و پنجه بوکس دانشجویان دختر و پسر را خط خط کند و حتی گاه با فریادهای "یا زهرا" و" یا امام" هلاک شان کند. او می تواند مخالفین را قصابی کند، توطئه قتل ده ها نویسنده و شاعر را بچیند (ماجرای اتوبوس نویسندگان و شاعرانی که عازم ارمنستان بود و قرار بود دسته جمعی در دره ای سقوط کند و آن همه فرهیختگان کشور در آنی هلاک شوند!)
این انسان مکتبی نوع صادراتی هم دارد که حالا در گوشه و کنار دنیا در سمت های سیاسی و اقتصادی و فرهنگلی و ادبی و مذهبی و تبلیغاتی - ایضا با همان ریش توپی (با اندکی آرایش و پیرایش) - و پیراهن های یقه های آخوندی دکمه بسته و کت و شلوارهای دوخت خارج و شیک، به رتق و فتق امور می‌پردازد. رتق و فتقی که پیش‌ترها اغلب جنبهء تروریستی داشت و اکنون بیشتر جنبه‌های تجاری و نظامی دارد. اینان "خودی" های حکومتی اند.
اما پس از مهاجرت میلیونی ایرانیان "غیرخودی" به خارج اتفاق مهمی دیگری نیر افتاد. در گوشه و کنار دنیا - به ویژه در کشورهای آزاد- ناگهان ایرانیان دیگری رخ نمودند که سرآمد آن جوامع در هر رشته و زمینه ای بودند. پزشکان و جراحان ایرانی شهره آفاق شدند، طرح اتوموبیل طراح جوان ایرانی در فرانسه فروش اتوموبیل‌های رنو را چند برابر کرد، در سوئد و انگلیس و آلمان ایرانیان در زمینه های تجارت و سیاست سرآمد شدند و البته در آمریکا مهم ترین شرکت های کامپیوتری و تکنولوژی زیر نگین ایرانیان می چرخد. از ئی بی Ebay گرفته تا یاهو و گوگل و ... شرکتی نبود و نیست که یک نفر ایرانی جزو پایه گذارانش نباشد. برخی از ایرانیان در ناسا و فضانوردی هم موفقیت های شایانی به دست آورده اند. گفته می شود در تاریخ معاصر آمریکا یهودیان و ایرانیان بیشترین علم وتخصص را به کشورهای ایالات متحد، کانادا و استرالیا به ارمغان آورده اند.
موفقیت حیرت آور ایرانیان در این رشته ها متوقف نمی شود بلکه در دنیای سیاست و برنامه ریزی های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی هم ایرانیان خوش درخشیده اند. این همه را گفتم که بنویسم که اما همین ایرانیان در کشور زادگاه خود به عنوان شهروندان "درجه دو" و "غیر‌خودی" محلی از اعراب ندارند. ایرانیی که در آمریکا معاون وزیر اقتصاد می شود در زادگاه خودش به اندیکاتور نویسی ادارهء ثبت و اسناد هم پذیرفته نمی شود. چرا که این ایرانی مثلا نماز نمی خواند یا مذهبش بهایی است یا این که ریش ندارد و صورتش را اصلاح می کند و عطر و اودکلن می زند!
حالا قشری از زمام داران حکومت اسلامی مست از بادهء قدرت و بهای بالای نفت و فرآورده‌های "رانت"، برای آن که قدرت خود را چهارمیخه کنند و بتوانند در منطقه و جهان حرف اول و آخر را بزنند، مدتی است که در نهان و آشکار می‌خواهند خود را به انرژی و سلاح‌های هسته‌ای هم مسلح کنند. برنامه هایی که ایران در حال حاضر نه به آن نیاز دارد و نه در جهت منافع ملی ایران است.
نکتهء مهم این جاست که حکومت انقلابی ایران با راندن شهروندان "غیرخودی" به خارج، دارای مدیریت و برنامه ریزی مناسب با تکنولوژی اتمی نیست. برای همین است که بارش برفی چند روزه به فاجعه می انجامد و زلزله‌های کم قدرت هزاران کشته و بی خان و مان برجای می‌گذارد. (ابراهیم نبوی نویسندهء خوب میهن‌مان پیرامون همین موضوع مطلب نغزی نوشته است که در سایتش موجود است.)
شوربختی این جاست که حکومت هنوز که هنوز است با آن همه لوله گاز و وفور نفت نمی تواند مسجدی را در مرکز تهران گرم کند. مومنان برای گرم شدن با خود چراغ والور و بخاری علاءالدین به مسجد می برند که چند ماه پیش این بخاری‌های نفتی باعث آتش سوزی مهیبی گردید که 60 نفر کشته بر جای گذاشت. در ایران اسلامی دو قطار حامل مواد شیمیایی در نزدیکی نیشابور با هم تصادم می‌کنند، منطقه ای ویران می گردد و از کشته پشته درست می شود! هر ماه با ترکیدن کپسول‌های گاز صدها نفر جان می سپارند، جاده‌های ایران میدان قتل و کشتار است. کسی نوشته بود که شمار قربانیان جاده‌های ایران در یک سال گذشته بیشتر از کل تلفات عراق در حال جنگ و تروریسم بود. آمار مرگ و میر جاده های ایران در تمام دنیا بالاترین است. هواپیماهای کهنه و فکسنی مرتب سقوط می‌کنند و خانواده‌ای نیست که عزادار نباشد، اتوموبیل‌های قدیمی شب‌ها با چراغ‌های خاموش حرکت می‌کنند و سطح لاستیک شان آن چنان صاف اند که با مختصر دست اندازی در جاده های پردست انداز ایران می ترکند و فاجعه می‌آفرینند. ایران خود به خود "کمینگاه وحشت" است و حالا می خواهند با ایجاد یک "کمینگاه وحشت بزرگ" فجایع بیشتری به ارمغان آورند. فاجعهء چرنوبیل، نیروگاه صلح آمیز شوروی هنوز داغ است و قربانیانش نوزادهای بی سر می زایند و در خردسالی پیران را می‌مانند و در نوجوانی می میرند!
اما اینجا مسالهء بسیار مهم دیگری نیز وجود دارد. ایران ادعا می کند که تکنولوژی هسته ای را برای نیازهای صلح آمیز مصرف خواهد کرد. ولی در نظر حاکمان اسلامی عملیات انتحاری فلسطینی ها، که سبب کشته شدن ده ها نفر می گردد، یک عملیات شهادت طلبانه و قهرمانانه است. انیس نقاش قاتل از فرزندان محبوب حکومت اسلامی است که به خاطر اقدام به قتل بختیار (این اقدام او یک پیرزن فرانسوی را برای ابد معلول کرد و یک فرانسوی را به هلاکت رساند) امتیازهای اقتصادی بسیاری از دولت می گیرد. روزنامهء کیهان در جریان حمله به برج های نیویورک شیرینی پخش کرد و این عملیات را به مسلمین جهان تبریک گفت. اگر فردا، بر فرض ایران صاحب نیروی اتمی شد از کجا معلوم که بمباران هسته ای اسرائیل یا آمریکا را یک عمل "صلح آمیز" و شهادت طلبانه و قهرمانانه نداند؟
تا روزی که ایران برای همهء ایرانیان نباشد و تمام ایرانیان شهروندان برابر و مساوی نباشند و قدرت بین تمام شهروندان تقسیم نشود، باید با اتمی شدن ایران مخالفت کرد.
این حق ایران است که به تکنولوژی اتمی دست یابد و فرزندان ایران زمین بسیاری هستند که می توانند حتی بهتر از عبدالقدیر‌خان پاکستانی و کیم ایل سونگ دوم کره ای نیازهای انرژی ایران را رفع کنند. اما اگر تصمیمات مربوط به این تکنولوژی هم مانند "قدرت انحصاری" و "بنادر‌اختصاصی" در اختیار شمار معدودی باقی بماند و نه همهء شهروندان که هیچ، حتی برخی از بالاترین نهادهای تقریبا انتخابی حکومت هم از آن بی خبر باشند، داشتن تکنولوژی هسته ای نمی تواند "خیر" باشد بلکه "شر مطلق" و "کمینگاه وحشت" خواهد بود و البته دودش به چشم تمام ایرانیان خواهد رفت.
12:44 AM


Sunday, March 13
در آذربايجان و قزاقستان و ارمنستان و اوزبکستان و تاجيکستان و قيرقيزستات و ... و در جوامع آنان در خارج از موطن شان هر آگهي اي براي همه فهم شدن به روسي هم نوشته مي شود. چرا که در تمام این جوامع یا برخی زبان ملی را نمی دانند یا آنرا بهتر متوجه می شوند. در ایران ما تجربه ای که من از ترکی نویسی داشته نشانگر این موضوع است که جز شمار اندکی از ترکان ایرانی به مطالعهء متون ترکی علاقه ای نشان نمی دهند و دلیلش هم البته واضح و روشن است. چرا نگذاشته زبان مادری آموخته شود. برای یادگیری و آموزش زبان ترکی بهترین وسیله شاید خودآموزهایی باشد به زبان فارسی که بزرگانی مانند محمد علی فرزانه و دیگران هم به این مهم پرداخته اند.
اما در مورد آگهی کنسرت، استفاده نکردن از زبان فارسی اگر عناد نباشد کم سلیقگی است. چون بسیاری از غیر ترک ها ایران نیز از موسیقی زیبای آذربایجانی لذت می برند و کم نیستند کسانی که همسر فارس یا غیرترک دارند و جود این خیل ایرانیان مشتقاق می تواند برای هر مجلس جشن و کنسرتی مغتنم باشد.
استقلال زباني ما يا آزادي زبان ها در ايران هيچ ربطي به زبان فارسي و دشمني با آن زبان ندارد. دشمنان و مخالفان ايران چند زبانه هم دربين فارس زبانان وجود دارد و هم در ميان ترک زبانان. اگر رسيدن به يک دموکراسي و جامعهء دموکراتيک است حق هر مرام و انديشه و زباني بايد کاملا مراعات گردد. ما ترکان ايراني بايد نمونهء اين مداراگري و روشن بيني باشيم. اگر مسالهء جانشين کردن زباني به جاي زبان ديگر... اين ديگر نگاه فاشيستي است. کساني -هم فارس ها و متاسفانه هم ترکان (کسانی مانند احمد کسروی، محمود افشار، ناصح ناطق و ...)- خيلي به اين جانشيني زبان علاقه دارند و به زور مي خواهند زبان فارسي را جانشين ترکي کنند. به بهاي از بين بردن زبان ترکي که البته همچنان که نوشتم عمل و تفکري است فاشيستي!
1:28 PM


امروز از یک مرکز فرهنگی آذربایجانی های شمال کالیفرنیا آگهی ای دریافت کردم جهت شرکت رد مراسم عید نوروز و کنسرت و پایکوبی.
این زیباست که همه نوروز را جشن بگیریم. اما متاسف شدم که دیدم متن آگهی فقط به زبان های ترکی و انگلیسی بود.
من دوست تر داشتم که دوستان برگذارکنندهء جشن به زبان های فارسی و کردی و عربی و بلوچی هم بنویسند یا دست کم به فارسی هم بنویسند. به نظرم این دوستان نسبت به زبان فارسی عناد می ورزند. زبانی که نظامی و خاقانی و قطران و نسیمی و فضولی و نباتی و واقف و واحد و شهریار و سهند و ... شاهکارها آفریده اند و در قله های هنر و ادبیات ایستاده اند.
زنده یاد پیشه وری در سال های آخر عمرش همواره می گفت که سبب شکست نهضت آذربایجان، جدا کردن مسایل آذربایجان از دیگر نقاط ایران بود. ضربهء سختی که با ورود ارتش ظفرنمون شاهنشاهی به قتل صدها یا شاید هزاران نفر انجامید. هزاران نفر دیگر هم در آنسوی ارس بی خانمان شدند و برخی در اردوگاه های سیبری و زندان های مخوف استالین جان باختند.
حزب دموکرات کردستان شعار خوبی دارد: دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان. کردهای عراق هم با بازی های ظریف سیاسی بود که به آرزوی دیرینهء خودمختاری خود رسیدند.
آیا می توانیم چشم هامان را بشوییم و جور دیگری ببینیم؟
جهان روز به روز کوچک تر می شود. با اینترنت و ماهواره و تلفون های دستی دوربین دار و ... به صورت دهکده در می آید.( به قول مارشال مک لوهان مشهور!) حالا ما چسبیده ایم و تفکر قبیله ای آنهم در مرکز تکنولوژی جهان! روزگار غریبی ست!
2:12 AM


Friday, March 11
حمومی آی حمومی
صحنه ای از فیلم تختخواب سه نفره از نصرت کریمی
با شرکت ایرن و شهرزاد و دیانا
به یاد آن روزها که ریاکاری کمتر بود!!moviehamoomi.wmv
1:33 AM


Saturday, March 5
برای دوستانی که نظر داده اند...
اولا من از قتل یک ژورنالیست ابراز انزجار کرده بودم و موضوع شناختن کسی در میان نبود. شناختن در زبان فارسی شناخت داشتن از کسی هم معنی می دهد. این هزاران حافظ شناس و کمونیست های لنین شناس و مارکس شناس و غیره ... پالوده خوردن با حافظ و لنین و مارکس معنی نمی دهد!!
اما در جریان انتخابات ریاست جمهوری آذربایجان من از نزدیکان الهام علی اف و حتی مخالفانش شنیدم که خود او می خواست انتخابات به درستی انجام گیرد (حالا گیرم تحت فشار آمریکا و اروپا که متحدان آذربایجان اند و ساخت و بافت حکومت آذربایجان که می خواهد به سوی مدرنیته برود) و ترسش از کادرهای قدیمی بود که در جوامع استبداد زده همواره کرنش و چاپلوسی می کنند و کردند. استانداران و فرمانداران در ایالت های گوناگون آذربایجان برای اینکه بعدها از رئیس جمهور "رانت" و "امتیاز" بگیرند سعی کردند به سبک زمان کمونیسم و حتی زمان های قدیم تر، همهء رای ها به نام او ریخته شود و تقلب هم کردند. من شنیدم که برای شخص او مطرح نبود که با 60 درصد آراء مردم انتخاب بشود یا با نود درصد. در هر حال چون رقیب قدری نداشت انتخاب می شد....
- آری، دوستان عزیز... در کشورهای استبدادزده و سنتی متاسفانه گاه مقامات از حاکمان جلوتر می افتند و مانند داستان سعدی اگر پادشاه سیبی بخواهد نزدیکانش درخت را از جا می کنند و به پیش شاه می آورند.
من هر چه فکر می کنم که بشار اسد جوان و تحصیل کردهء انگلیس دستور قتل رفیق حریری را داده باشد، عقلم قد نمی دهد. چون آدم باید بسیار احمق و بی فکر و بی کله باشد که در چنان شرایط و اوضاع و احوالی بدون اینکه یک ذره فکر عاقبت کار را بکند، دستور قتل کسی مانند حریری را صادر کند. اما می توانم باور کنم که کادرهای قدیمی که سوار اوضاع اند و بشار اسد را هم سر انگشت شان می گردانند به چنین قتلی دست بزنند. البته ممکن هم خود رهبران دستور چنین قتل هایی را صادر کرده باشند. هیچ چیز بعید نیست!
من در آن مقاله سعی کرده بودم که از جوانب دیگر هم به موضوع نگاه کنم و این البته به مذاق کسانی که همواره تک بعدی فکر می کنند خوش نمی آید. مثلا یکی از دوستانم "صد در صد" مطمئن! است که کار کار اسرائیلی هاست. همان دوست باز صددر صد مطمئن بود و هست که زدن برج های نیویورک هم کار اسرائیل بود...
خب، انسان سنتی و عقب مانده معمولا دوست دارد کارها را گردن دیگران بیندازد. انقلاب ایران دست پخت انگلیس و آمریکا می شود... مهندس بازرگان و یارانش مانند امیر انتظام عامل سیا می شوند... آیت الله سیستانی عامل انگلیس و ....
اما انسان مدرن مسئولیت پذیر است و می تواند بگوید که خودم کردم که لعنت بر خودم باد!
12:58 AM


Friday, March 4
ایلمار حسين اف روزنامه نگار آذربايجانی به قتل رسيد.
حيسن اف سردبير يک روزنامهء منتقد دولت آذربايجان بود که در جلو خانهء مسکونی اش با گلوله به قتل رسيد. قتل وحشتناک و مشمئز کننده ای که با انزجار جهانيان روبرو شده است. الهام علی اف رئیس جمهور آذربايجان هم از این قتل ابراز انزجار کرده و حتی از ماموران اف بی آی برای رديابی قاتلان ياری خواسته است.
البته در اين گونه موارد معمولا دولت ها در قتل شهروندان مقصر شناخته می شوند. اما گروه های خودسری هم معمولا در حکومت های غیر دموکراتیک هستند که خودسرانه عمل می کنند. قتل های زنجیره ای در ايران به گروه های خودسر ارتباط داده شده ولی ناصر زرافشان وکیل مقتولان فعلا در زندان است!
من الهام علی اف را می شناسم و می دانم که انسان دموکراتی است. اما بازماندگان حزب کمونیست و پلیس مخفی زمان کمونيسم گاهی خودسرانه عمل می کنند. به نظرم در قتل رفیق حریری هم اگر قتل را ماموران سوریه انجام داده باشند لابد سازمان امنیت آن کشور نقشه ریخته است. این ماموران به اصطلاح خودسر گاه چراغ سبز می گیرند و گاه بدون چراغ سبز دست به قتل می زنند. در هر حال همواره این قتل ها به ضرر حکومت تمام می شود. دست کم در این دوران که نمی توان وقایع را لاپوشانی کرد.
مقاله و گفتاری در این باره توسط صدای آمريکا درج شده که مفید است.
1:49 AM


Wednesday, March 2
امروز خبر قتل قاضی جوانی که نیمرخش به هنگام بازجویی از صدام شهره شد، انتشار یافت. خبر تلخی است برای دموکراسی نوپای عراق و خبر خوبی است برای تمام فاشیست ها. صدام در آخرین سال های حکومتش سازمان فداییان صدام را به رهبری عدی پسرش (شاید هم آن یکی پسرش بود) سامان داد که کارش کشتن مخالفان صدام بود به بی رحمانه ترین شکل ممکن. هم می کشتند و هم زهرچشم می گرفتند. برای آماده شدن به قتل تمرین قتل گربه و سگ و گوسفند و بز و دیگر حیوانات زبان بسته را انجام می دادند. پنجه های شان را به شکم گوسفند زنده فرو می کردند و دل و جگر حیوان را در می آوردند و خام و خون چکان تناول می کردند.... همین ها هستند که جوانان را مغزشویی می کنند و آنان را ترغیب می کنند که به به صورت انتحاری به صف عزاداران حسینی و داوطلبان ارتش و نیروهای انتظامی و البته مردم عادی کوچه و بازار بکوبند و بکشند و بکشند و بکشند و بکشند و بکشند و بکشند و .... و الحق خوب جنایت می کنند. صدام از خوشحالی در زندان محتلم می شود و هر روز غسل می گیرد و نماز شکرگزاری برگذار می کند و خدای را سپاس می گوید... از اینکه نمی تواند یک بطر ویسکی شواز ریگال به خندق بلا سرازیر کند و جشن بگیرد دمغ می شود و نیز از اینکه نمی تواند بکارت دخترکان نوجوان را بردارد دمغ است.
روزگار غریبی است....
و یک مقالهء غریب را هم از ابولحسن بنی صدر رئیس جمهور منتخب همیشگی خواندم که موهایم تیز تیز شدند. این آقا خیلی خواندن دارد!!! (می توانید مقاله اش را در سایت انقلاب اسلامی در هجرت! بخوانید)
....
از دیو و دد و احمق و ریاکار و نادان و فریبکار و فیریلداقچی و ... ملولم و انسانم آرزوست.
12:36 AM