September 1st, 2008

با اینکه تصمیم گرفته بودم که خیلی کم بنویسم یا مانند شما در ستون کامنت ها بنویسم، ولی چون دیدم که شمار کامنت ها بیشتر می شود و رشتهء کلام از دست می رود، کلامی چند می نویسم:
- فرهاد عزیز، تو با اندکی مبارزه مسلحانه علیه نظام شاهی نباید مرتب خودت را سرزنش کنی. البته اگر کسی را کشته ای یا به نوعی او را به منجلاب انداخته ای، اندکی عذاب وجدان و یا حتی سازش با بازماندگان قرنبانیان مفید باشد. دست کم برای آرامش وجدان. اما این همه دلیل نمی شود که به امام زاده هایی مانند شعبان جعفری (من هرگز نمی خواهم او بی مخ بخوانم. احترام هرکسی جای خود دارد!) متوسل بشوی. من فکر کردم هنگامی که از سلطنت مطلقه و حکومت مطلقه نوشتم موضوع دستگیرت بشود که نشد! به زبان لری یا همان زبان دموکراتیک! شاه فقط باید سلطنت می کرد و نه حکومت. چون نکرد پس در دادگاه تاریخ محکوم است. حالا چقدر؟ باید تاریخ پاسخ گو باشد. بنابراین تو هم مانند من و دیگران ذره نیستیم! پست نیستیم! (مولوی گفت!) دیگر اینکه ما در زبان فارسی پسر عموی پدری به گمانم نداریم. در انگلیسی پسر عمو ها با پسر دایی ها قاطی می شوند. با توجه به سن شما به نظرم اگر پیشه وری فامیل شما باشد باید پسر عموی پدر شما باشد، نه پسر عموی پدری! یعنی پدر گرامی شما با پیشه وری پسر عمو باشند. این از این!
- شیرازی اوغلوی عزیز، من با آنکه اندکی از حس طنزت بهره ها برده ام ولی این طنز آخری را در مورد دم یا دمب خروس نفهمدم. به قول آمیرزای غایب از نظر و گرامی، در تو دو شخصیت ( یا بیشتر) توامان می زیند. من نمی دانم این همه حقیر شمردن “طرف” چقدر تو را خوشحال می کند! این نهایت ناجوانمردی است که حریف را حقیر بشماری. به نظر من - یعنی اگر جای تو بودم - دست کم یک پوزش خواهی می کردم از تمام اقیلیت هایی که تو در وجود مارالان آنان را خلاصه کردی. دوست عزیز، ما همه که در پی نه جاه و مقام، بلکه در پی حادثه اینجا آمده ایم، (اینجا یعنی خارج از کشور) هر کدام مسائل و مشکلات خود را با خود همراه آورده ایم. آمیرزا به هنگام نوشتن از کوسووارها و غیره به این نکات اشارات جالبی داشت که جایش الان خالیست. یعنی ما درمقام طنز حق نداریم توپخانه های کیهانی (کیهان ایران) داشته باشیم. من برای تو ارادت دارم که واگنر گوش می دهی و شاید بروکنر (محبوب من است) یا اندکی مالر و …. حافظ می خوانی و حافظانه جهان را می نگری. آمما به هنگامی که حریفت را تحقیر می کنی اصلا نمی توانم باهات همراه و همرای باشم!
- مارالان عزیز،
زبان فقط (به نظر من البته) یک وسیلهء ارتباطی بین انسان هاست. من هرگز حاضر نیستم در سرزمینی زندگی کنم که به زبان مادری من بدترین و وحشیانه ترین اهانت را نسبت به من یا نسبت به هم نوع من (مثلا فارسی زبانان یا کردی زبانان یا ارمنیان و …) می کنند. اگر فرهاد اندکی دندان روی جگر بگذارد و احمقانه نگوید که من (نگاهی) به خاطر سه چهار ماه زندان دشمن! خونی! سلسلهء پهلوی شده ام، باید بگویم که من به هنگام بازجویی 0شکنجه” در ساواک تبریز هم به زبان فارسی بازجویی شدم و هم به زبان ترکی. برای من یک حکومت دموکراتیک - که البته تضمین کننده تمام حقوق انسانی و از جمله تکلم به زبان مادری است - هزار بار بیشتر اهمیت دارد تا فقط زبان فقط ترک زبان و غیره و آنگاه اهانت به زبان و فرهنگ دیگر اقوام پیش آید. مارالان عزیز، ما به عنوان انسان های ترقی خواه هرگز و هرگز و هرگز حق نداریم که به زبان و فرهنگ و اسطوره ها و آئین ها و … دیگران اهانت کنیم. (البته تو مدنی می نویسی و اهانت نمی کنی. اما همانقدر که می گویی یعنی می نویسی ما هم مانند فارسی زبانان حق داریم اساطیر و زبان و ادب خود را داشته باشیم، خود را کوچک می کنی. البته که حق داریم. اما نه با کوبیدن فردوسی و دیگران. ما با بزرگ کردن اهل خرد خود را باید بزرگ کنیم: بزرگش نخوانند اهل خرد/ که نام بزرگان به خردی برد… می خواهم آن اندک زنگاری که در نوشته هایت هست پاکیزه کنی. مانند بولود باشی. زیبا و پاکیزه و سرشار…

و دست آخر اینکه چشم اسفندیار ما یا پاشنهء آشیل ما ( ما یعنی انسان های مدارا گر و حقوق بشری و از سلالهء نلسون ماندلاها و …) همان طرد یا حذف ایرانیت ما است. من آشکارا می بینم که برخی از “هویت طلبان” از آن ور بام می افتند و به خاطر هیچی دشمن تراشانه عمل می کنند و یک دریای بزرگی که ما آبش را هدایت کردیم (منظورم فرهنگ و ادب فارسی است) کوچک می شمرند و حتی به آن اهانت می کنند. افسوس!!
- هر چند که ما در کشور مادری مان یا خانهء پدری مان حق تحصیل به زبان مادری مان را نداریم و باید داشته باشیم و از دوستان کرد و عرب و بلوچ و فارس و … بخواهمیم که از پشتیبانی کنند، حق نداریم و نباید فرهنگ و زبان هیچ قوم و قبیله و ملتی را تحقیر کنیم. این گونه بزرگ و سترگ می شویم!
…. شب دراز است و راه دراز تر و افسوس که قلندران درخواب!!!
نوش!

August 27th, 2008

این مطلب توسط دوستی به سایت یولداش ارسال شده است:
We Iranians !
ما ایرانیان…. بیز ایرانلیلار….
دو صفحه نوشته ساده به کتاب ‘خلقيات ما ايرانيان’ به قلم روانشاد محمد علي جمال زاده اضافه کنيد!!!
مهموني مي ديم اونهايي که دوست داريم و نداريم رو دعوت مي کنيم. يواشکي به لباساي اونهايي که دوست نداريم مي خنديم. بعد که رفتند با دوستهاي خودمونيمون مي شينيم به حرفهاشون مي خنديم! توي مهموني واسه همديگه جوک ترکي مي گيم! جوک لري مي گيم! اصفهاني ها رو مسخره مي کنيم. مي گيم کاشوني ها ترسواند! رشتي ها بي غيرتند! کردها خرمتعصب هستند! آباداني ها لاف مي زنند!
پايين شهريها رو آدم حساب نمي کنيم! مرز بين پايين شهر و بالاي شهر رو هم خودمون تعيين مي کنيم! اونها که از قلهک پايينتر رو قبول ندارند شيک ترند! شهرستاني ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتي يکي از فاميلهامون شهرستان زندگي مي کنه و ما يهويي از دهنمون مي پره فوري توضيح مي ديم که طرف بخاطر شغلش که مدير فلان کارخونه است اونجا زندگي مي کنه!
بشقاب و ليوانهاي فرانسوي مي خريم! لوسترهاي ساخت چين مي خريم! شکلات آيدين هديه نمي بريم چون ايرانيه کلاسش پايينه!
موقعي که اتوبوس مياد حمله مي کنيم! اگه اوضاع بحراني بشه با آرنجمون مي زنيم به کناريها راه رو باز مي کنيم! آخه خسته هستيم بايد زودتر بريم خونه! وقتي کسي نباشه هم همين که مي شينيم با ماژيک پشت صندلي ها يادگاري مي نويسيم که دفعه ديگه که سوار شديم به دوستامون هنرمون رو نشون بديم!
شب چهارشنبه سوري ترقه پرت مي کنيم پشت پاي زن همسايه که وقتي پريد بخنديم! وقتي تيم فوتبال مورد علاقه امون توي مسابقه مي بازه شيشه اتوبوس واحد رو مي شکنيم! سيزده بدر گند مي زنيم به طبيعت! يعني هميشه اينکارو مي کنيم نه فقط سيزده بدرها!
فحش خواهر و مادر مي ديم! به همديگه! به دين و مذهب! و عربها و غيره! اما تا يه مشكلي پيش مياد ميگيم يا فلان امام!! و در لوس آنجلس هم بيشتر سفره حضرت عباس باز ميکنيم تا توي تهران.
ما همه مادرزادي سياستمدار به دنيا اومديم اما استراتژي تک تکمون با همديگه و با تمام دنيا متفاوته براي همين در هيچ موردي باهم توافق نداريم و بازهم به هم فحش مي ديم! سه تا که ميشيم پنج نظر متفاوت داريم و هممون خيال ميکنيم حق داريم.
ما به اجدادمون خيلي احترام مي ذاريم! مخصوصاً داريوش و اينها! وقتي سر قبرشون ميريم حتماً يه يادگاري هم با هرچي که دستمون باشه روي در و ديواراش مي کنيم!
ما امام زاده مي سازيم! بعد پول مي ندازيم و از امام زاده مي خوايم که مشکلاتمون رو حل کنه!
ما روز عاشورا تاسوعا نذري مي ديم! اما براي اينکه زعفرون گرونه روي پلو گلرنگ مي ريزيم!
ما احتمالاً غير از رامسر و کلاردشت جاي ديگه اي از ايران رو نديديم اما حتماً دوبي رفتيم و فروشگاه عرض الهدايا رو ديديم! بي برو برگرد هم يه عکسي توي صحرا روي شنها گرفتيم که به همسايه ها نشون بديم!
ما رانندگيمون حرف نداره! رانندگي بدون فحش و فضيحت برامون معني نداره! چراغ راهنمايي عابرپياده، موتورسوار هاي آدمخور …. فقط يک کلمه از هر مورد کافيه !
ماها سينما نمي ريم و عوضش عشق مي کنيم قبل از اينکه فيلم روي پرده سينما بره ما سي ديشو ببريم خونه!
ما - مخصوصاً لوس آنجلسي هامون- وقتي کانال تلويزيوني درست مي کنيم يا هيمنطوري آب دوغ خياري ميارندمون توي يه برنامه اي مجري بشيم يا گزارش بديم يا خداي نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنيم از هر سه تا کلمه اي که مي گيم چهار تاش انگليسيه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتري و صد البته تلفظ صد درصد غلط !
ماها عاشق رقص عربي هستيم! هرچي هم سنمون ميره بالاتر علاقه امون به اين رقص که تا ابد يادش نميگيريم هي بيشتر و بيشتر ميشه و اصرار مي کنيم که بايد توي همه مهموني ها هنرمون رو نشون بديم!البته دوستان خيلي اصرار مي کنندا وگرنه ماها همه خجالتي هستيم و رقصمون نمياد.
به آذري ها متلک ميگيم، اونارو مسخره ميکنيم و براشون جوک ميسازيم ولي بهترين و مفيدترين دوستامون آذري هستن!
اما سه چيز براي ما خيلي مهمه:
يک: ما هيچ وقت اجازه نخواهيم داد که روي هيچ نقشه اي خليج فارس به خليج عربي تبديل بشه!
دو: حواسمون هست که هرجا اسمي از فيلم کارتوني سيصد برده شد اعتراض کنيم نامه بنويسيم طوماراينترنتي امضا کنيم که چرا قيافه ما ايرانيها رو اينقدر وحشتناک کشيدند! آخه ما ايرانيها اونقدرا هم وحشتناک نيستيم!
سه: دولت کشورمون بايد مثل دولت سوئد و نروژ باشه. دموکرات / عشقي / مهربان. با يک شرط:
ما همون ‘آدم’ هايي که در بالا گفتيم بمونيم!!!

August 22nd, 2008

زن بودن و زیبا بودن: مساله این است!
مسالهء گلشیفته فراهانی در جمهوری اسلامی و نا مساله بودن کیارستمی!

دو روز پیش اعلام شد که خانم گلشیفتهء فراهانی به هنگام خروج از کشور “ممنوع الخروج” شد. این خبر مانند سایر خبرها ظاهرا در کشور جمهوری اسلامی ساده می نماید. اما باید “مسافری” بود در لحظه های خروج از کشور، که کلی به هنگام وداع یاران اشک ریخته ای و برای آینده ات و افتخار کشورت فکر کرده ای و برای بازی در فیلمی در جهان سینما به رویاهای زیبا رفته باشی تا شاید اینگرید برگمنی بشوی یا آنا مانیانی یا مانند صدها هنرمندانی که از گوشه و کنار دنیا به پایتخت سینما، هالیوود، رفتندد برای خود و کشورشان افتخار کسب کردند و … که ناگهان تمام آن رویاها که وطن زیبایت را و دوستان و افراد فامیل را ترک می کنی، دو نفر و شاید هم سه نفر با لباسی سرمه ای رنگ و ریشی اندک، ناگهان سر راهت به دنیای آزاد آوار شوند و تو را از حرکت باز دارند و بگویند که خانوم (خواهر!) ممنوع الخروجی! در آنی به کابوسی سرشار از وحشت و ترس و هراس و هم و لرز تبدیل شود و تو ناچار همراه شان بروی و دوباره چمدان هایت را پس بگیری و احیانا فرمی پر کنی و دو سه تا متلکی بشنوی …. “خانوم باید در کشورت باشی! خدمت کنی و سبزی پاک کنی و برای شوهرت فداکاری کنی و …” و از سعدی نقل قول کنند که زن خوب زنی است فرمان بردار و پارسا …و تو ناگهان را کشورت را زندانی ببینی به عظمت و پهندشتی فلات قاره ایران، که روزی خود ابر کشوری بود و مسکن صدها نژاد و زبان و هنر و علم … آنگاه فکر کنی به رئیس جمهورت که چه سان از “ایران” و “ایرانیان” می گوید که چگونه به علم اتم دسترسی یافتند و دنیا را شگفت زده کردند و … باز در خیالت به خیل عظیم دانش آموختگانی فکر کنی که چه سان پس از تحصیل هر سال از خانهء پدری می گریزند تا در دانشگاه های معتبر دنیا برایشان فرش قرمز پهن کنند و خود در کشور مادری شان هزار بار تو سری بخورند و ….

نه، این ممکن نیست! اما در کشور گل و بلبل که حجاب اسلامی هم بر تن دارد، همه چیز ممکن است. آخر زن زن است!
اگر “مرد” باشی و نامت مثلا کیارستمی و برای ایران نامی کسب کنی و مقامی. در کان یا سن سباستیان، در نیویورک یا تورنتو، فرقی نمی کند. آنگاه می توانی خانم ژولیت بینوش را برای بازی در فیلمی دعوت کنی و بر اساس داستان خسرو و شیرین نامی شیرین برایش بگذاری و دنیا را برای تحسین هنر ایران واداری که آری ایران سرزمین مردان (مردان و نه زنان!) بزرگ است و اسکناس درشت چاپ کنی برای شان و از پیامبر اسلام حدیثی جعل کنی که “مردان” پارسی برای تحصیل علم تا “ثریا” هم می روند و زنان ایران را با توسری بکوبی یا روسری اجباری… آری مساله این است! تازه، نخستین زن فضانورد ایرانی (البته از کشور آمریکا) یک زن بود. خانم انوشه انصاری.
زن، زن است! اگر خبرنگاری باشی به نام زهرا کاظمی که اطراف زندان اوین عکاسی می کنی باید به هنگام بازجویی شیئی سنگینی سرت بخورد و تو را به آخرت پرت کند. درست زمانی که با گوگل ائرث Earth می توانی به حیاط زندان و حتی به قتل گاه جوانان زیر بیست سال هم بروی و همه را ببینی و

اما زن اگر نرمه سبیلی داشته باشد و در گونی سیاهی پیچیده و دو قدم عقب تر از شوهرش راه برود و سبزی خوب پاک کند و اتاق خوب جارو کند و به هنگام هماغوشی از خودش هیچ واکنش عاطفی و جنسی نشان ندهد و … نه این مساله نیست! کشتزاری است که می توانی شخمش بزنی!
زن اگر انسان باشد و خود باشد و به ویژه زیبا باشد آن وقت مساله ساز می شود! چون زیبایی را باید در پستوی خانه نهان باید کرد یا فقط در مراکز دختران فراری در اختیار “آقایان” گذاشت! (داستان یکی از این مراکز در کرج زبانزد شد!)

چقدر برای دلهره ها و هراس ها و وحشت های خانم گلشیفته فراهانی نگرانم!
آقای محمد علی ابطحی در وب نوشت خود گوشه ای زد و مطلبی نوشت. امیدوارم نام آورانی مانند هنرمند گرامی عباس کیارستمی هم برای آزادی گلشیفته فراهانی بکوشند. زندگی می تواند خیلی تلخ نباشد!

August 20th, 2008

نوشتهء بن مددی Ben Madadi
از ایرانیان دات کام www.iranian.com
ترجمه،پیاله چی برای سایت یولداش: www.negahi.com
..
تحولات اخیر در گرجستان بیم بسیاری، منجمله خودم ، را به یقین رسانیده است در اینکه مقاصد امپریالیستی روسیه شدیدا جدی اند و دنیای دموکراتیک نباید درقبال چنان توحشی بر علیه جریان های دموکراتیک، در این برهه گرجستان، در بی خیالی دست روی دست گذاشته و منفعل باقی بماند. در مقاله ای که چند روز پیش در بارۀ وقایع در حال وقوع نوشتم در فکر نکاتی بودم که مطلقا اطمینان داشتم در پیامک های خوانندگان مطرح ودر باره شان سؤال خواهد شد. سؤالاتی که مطلقا مشروعیت داشته و ارزش بررسی و بحث جدی را دارند.
..
همه میدانیم که آمریکا عراق را تحت اشغال خود درآورد و میدانیم که پس از آن تهاجم چه چیز هایی اتفاق افتادند.در هرج و مرج متعاقب خیلی از مردم بی گناه عراق جان خود را از دست دادند و کودکان و زنان و سالمندان در معرض آزار و اذیت و قتل و کشتار قرار گرفته و دار و ندارشان به غارت رفت. چرا؟ جواب واضح است. اگر حمله ای از آمریکا در کار نبود که صدام را از جایش برکند، آن نتایج وحشتناک را به بار نمیداشت و آن همه عراقی قربانی ظلم هایی که شدند نمیشدند. این یک حقیقت غیر قابل انکار است.

من حتی قبلا حمایت خود را از تصمیم آمریکا به اشغال و سرنگونی صدام تایید کرده ام. همچنین همانند خیلی کسان دیگر از چگونگی اداره امور عراق توسط کابینه بوش بعد از اشتغال متاسف بودم و اینکه چگونه احمقانه و مستکبرانه ارتش عراق را از هم پاشاندند و شهروندان عراق و زندگیشان را با بی اعتنایی مدید مدتی بدون مراقبت هیچ گونه
اقتدارو حکومت مرکزی به امان خود رها کردند. خیلی ساده است. دشمنان آمریکا آزادند هر گونه تهمتی را که میخواهند به آمریکا بزنند، منجمله تهمت تهاجم به حریم قانونی یک کشور خود مختار، عراق، به طور غیرقانونی و از جای کندن حکومت نامشروعش و بعد به بار آوردن افتضاح اداره آن کشور.

پس یک سؤال ساده در پیش رویمان قرار میگیرد: اگر آمریکا با عراق چنان کرد، چرا قبول نداشته باشیم که ابرقدرت دیگری (نیمه ابرقدرت در حقیقت!) در حیاط خلوت خود عمل تقریبا مشابهی را انجام دهد؟
چرا با دورویی ریاکارانه روسیه را از بابت چیزی بکوبیم که در قیاس (با برنامه آمریکا و عراق-پ) در همه ابعاد بسیار کوچکتر به نظر میرسد؟
البته این هاسؤالات بسیار طبیعی و بجایی میباشند و هر کسی بالاخره با مقایسه و بررسی امور نتیجه گیری خود را خواهد کرد. حقایق پیش در دست غیر قابل انکارند و پیشینه تاریخی هر دو کشور تیغی است دولبه برای هر کدامشان.

ولی تفاوت هایی هم در دست هست که چنان بنیادی و در عین حال از لحاظ ایدئولوژی متغیرند که شخص در جایگاه قضاوت (اینجا یعنی خواننده) میتواند براحتی بواسطه آنان به انواع گوناگون نتیجه گیری ها و قضاوت ها برسد. پس چه فرق بزرگی بین آنچه که در عراق گذشت و آنچه که در گرجستان میگذرد وجود دارد که کسی مثل من را به طرف حمایت از آمریکا ولی نه آن قلدر دیگر، روسیه، میدارد؟ جواب اینست که آمریکا یک دموکراسی حقیقی است، در حالیکه روسیه از هر گونه دموکراسی واقعی بسیار دور است. آیا هردموکراسی واقعی آزاد است که کشور های دیگر را مورد تهاجم قرار دهد؟ خیر. مطلقا نه. ولی اینجا صحبت ما متمرکز بر ویژگی های دو مقوله است که هرکدام در جایگاه فردی خود مورد بررسی اند.

اگر روشنگرانه و با جانبداری حق سخن بگوییم، آمریکا هیچ حقی نداشت که وارد عراق شده و صدام را سرنگون کند. ولی آمریکا یک دموکراسی بوده و هست که خودسرانه تصمیم گرفت که یک استبداد نامشروع را برکنارکند. در حالیکه روسیه، که یک دموکراسی نیست، سعی دارد در ابعادی کمی بی جار و جنجال تر (از آنچه که آمریکا با عراق کرد) به گرجستان که یک دموکراسی است ( یا شاید فقط در عزم و جزم دموکراسی است) تجاوز کند. انتخاب من ایستادن در همجواری دموکراسی است که در دنیا قوی ترین و آزادترین نوعش است. من همچنین با دموکراسی می ایستم حتی وقتی که دموکراسی مرتکب اشتباه میشود. چرا که انسان ها(با سیستم های حکومتی منتخبشان) که عاری از خطا نیستند میتوانند بدانگونه با قضاوت هایشان، که بعضی وقت ها از کمال حُسن بدورند، کنار بیایند و ادامه زندگی کنند. ولی سیستم های دموکراتیک این خوبی را هم دارند که رویشان به پیشرفت و تغییر باز است و خیلی وقت ها اشتباهات خود را متقبل شده و در پی جبرانشان بر میایند.

همچنین مسائل دیگری هم وجود دارند که شاید جنبۀ اساسی نداشته باشند ولی اکیدا مختص به پیشینه و تاریخ هر دو طرف اند و اینکه تاریخ هر دو طرف چگونه اعمال و ادعاهای کنونی شان را برایشان توجیه میکند. روسیه در این غوغا ادعای پشتیبانی از حقوق اقلیت قومی را دارد، ولی روس ها با عملکردشان در چچنیا و با حمایتشان از اسلوبودان میلوسویچ و جنایاتش علیه غیر صرب ها خوب به ما نشان داده اند که چقدر نگران حقوق اقلیت های قومی هستند. در عین حالی که این آمریکا بود که اکثرا به مسلمانان و مسیحیان کاتولیک بوسنی حمایت و حفاظت داد، واین آمریکا است که الان سعی در حمایت مسلمانان دارفور دارد، آن هم در حالیکه روسیه چین و خیلی کشور های منجمله مسلمان در برابر آن معضل یا سکوت گزیده اند ویا آشکارا در حمایت نسل کشی که در سودان غربی در حال وقوع است هستند.
در حالی که آمریکا سرباز های خودش را به جرایم اعمال خلاف بازداشت و زندانی کرده است و همچنین مسئولیت جرایم مرتکبه اش در ویتنام ایران و جا های دیگر را به عهده گرفته است، کشور هایی مانند روسیه عادتی برای قبول کردن مسئولیت اشتباهات گذشته شان ندارند. تا حالا هیچ سرباز روسی متهم به ارتکاب جرائم علیه مردم مسلمان خود روسیه در چچنیا شده است؟ خیر. برای همین است که کسی مثل من باور کردن شرح وتوصیف وقایع از دهان روسیه (ویا چین و ایران) را، حتی اگر هم حقیقت ویا نیمه حقیقت باشد، بی نهایت مشکل می یابد.

August 14th, 2008

دوستان عزیز..
انگار شما هنوز روسیه را نمی شناسید! این ابر قدرت در زمان مشروطیت خود را نشان داد…. در زمان محاصرهء تبریز خود را - خلق و خوی خود یا وحشیگری خود را - نشان داد… به هنگام کشتار عام چچن ها خود را نشان داد ….. به هنگام پشتیانی از جمهوری اسلامی خود را نشان داد!!!!! این کشور غول آسا همواره خود را نشان داده است…. به هنگام اشغال قره باغ توسط ارمنیان خود را نشان داد …. به هنگام دستگیری و زندانی کردن یک مرد بیزینس من در حیطء نفت خود را نشان داد ….
داستان روس ها چه در ایران و چه در اروپای شرقی (چکسلواکی و مجارستان و …) و چه در افغانستان و چه در ولایاتی که از امپراتوری تزاری به ارث رسیده (کشورهای آسیای میانه و قفقاز و ماورای قفقاز)، چه در زمان تزاری که با دو تا معاهده، ترکمانچای و گلستان بخش بزرگ و مهمی از وطن ما را صاحب شدند، یکی داستانی است پر آب چشم!
چون دیدم برخی از دوستان این سایت مانند شیرازی اوغلوی عزیز از حوادث اخیر روسیه قیاس های مع الفارق می کنند و تشبیه آن به حوادثی که ممکن است به احتمال خیلی ضعیف، روزی روزگاری، در کشورما هم اتفاق بیفتد!! برداشت های اشتباه آمیز می کنند و اصلا به فجایع غیر انسانی و کشتار مردم بی گناه کوچک ترین توجهی نشان نمی دهند، بر آن شدم که مطلب نغز صنمی عزیز را پیرامون گرجستان دوباره در این بخش بگذارم.
با سپاس فراوان از صنمی گرامی ..
———————————————-

صنمی می نویسد:

رویدادهای گرجستان را بنگرید. که چگونه یک حرکت حساب نشده (ویا محاسبه شده) باعث احتراق شعله های جنگ می شود. آنهائیکه در رابطه با ایران و تشنجات ناشی از ادامه سیاست های هسته ای دولت ایران قول اطمینان می دهند که هرگز آتش جنگ دامن ایران را نخواهد گرفت ، هشیار باشند. حال همانقدر که روسیه از تجربیات نظامی در افغانستان و چچن آموخته بود ، غرب هم ازمداخله در عراق و افغانستان اندوخته (!) است.
افراد و نیروهای انساندوست بدرستی خواهان متوقف شدن جنگ و بیرون رفتن روسیه از خاک گرجستان هستند. جنگ ها در هر جای دنیا باشد ، باید متوقف شوند. جنگ افروزان همه جا باید افشاء شوند. چه اسمشان مفاز باشد و چه سردار جعفری.
کل سیاست روسیان بعد از فروپاشی شوروی نشان دهنده این واقعیت هست که آنها می خواهند قدرت و نفوذ از دست رفته خودرا بانواع مختلف دوباره احیاء کنند و دولت های غرب در این میان میخواهند در مناطقی که از زیر سلطه اوروس بیرون آمده ؛ نفوذ کرده و جای خالی آنها را پر کنند. اگر روسها چه در قالب شوروی و چه در هیات فدراسیون روسیه خواهان حق تعیین سرنوشت ملت های کوچک هستند ، چگونه نقض استقلال و تمامیت ارضی کشورهای آذربایجان و ارمنستان و گرجستان را توجیه میکنند که در سالهای که در سالهای 1919 الی 1921 آنهارا از میان بر داشتند. ووقتی جمهوری های شوروی در آنجاها تشکیل شد ، با چه مجوزی از خاک آنها بریدند و بر خاک خود افزودند.
این اوستیا چه گونه ملتی است که باید استقلالش حفظ شود؟ ولی خود روسیه نصفه ای از آنرا بنام اوستیای شمالی بخاک خود منظم کرده است. اگر روسیه واقعا خواستار استقلال ملت اوستی هست ، باید به اوستیای شمالی که در قلمرو خود روسیه است استقلال بدهد. نه اینکه به اتباع گرجی که در ولایت اوستیا ساکن هستند گذرنامه های روسی بدهد و اکنون تحت عنوان حفظ اتباع روسی وارد خاک همسایه در اوستیای جنوبی بشود. روسها شبه جزیره کریم را از سکنه تاتار آن خالی کردند و داچاهای خود را در آنجا ساخته و آن سواحل بهشتی را تبدیل به گردشگاههای خودکردند. آنها میلیونها انسان را در سراسر خاک شوروی جابجا کردند. ما فاجعه ای که بر تاتارها رفته است را فراموش نکرده ایم. سرزمین هائی که روزی یکی از مراکز تمدن شرقی بود. شما بگوئید امروز از باغچه سرای چه مانده است؟ به کلیسای کاخ کرملین بنگرید ، آن قبه های بشکل عمامه ، سمبل عمامه های حکمرویان خانات آسیای مرکزی و تاتاران است که بدست تزاران روس برافتادند. اگر خاقانی روزی ازبن دندان کنگره ایوان مداین پند می شنود. اکنون این مائیم که باید از قبه های کلیسای کرمل درس عبرت آموزیم.
این اوستیای جنوبی چگونه دولتی است که پولش روبل روسی است و بودجه اش از مسکو تامین میشود و هیچ دولتی تا امروز حتی خود روسیه هم آنرا برسمیت نشناخته است ولی حاضر است برای حفظ آن لشکر کشی کند.
اکنون بعد از ج. آذربایجان گرجستان هم مجموعه کشورهای جی او اس را ترک میکند. خود فدراسیون روسیه یک تشکیلات شدیدا شکننده و ناهمگون است که در آن خون ملت های اسیر را درشیشه کرده اند. دیر یا زود این شبکه در هم خواهد شکست.
اوستی ها نه گرجی اند و نه روس آنها باقی مانده آلان ها و از اقوام ایرانی مقیم قفقاز می باشند حتی زبان اهالی آنها “ایرونی” نامیده میشود. ما در ایران هم یک جائی داریم بنام آلان در نزدیکی های سراب که به آلان برآغوش مشهور است . این واقعیت های تاریخی نشان می دهد که آن جایها در دوران های گذشته جزو حوزه فرهنگی ایران بوده است. آلان ها و ابخازها در جنگ ایران و روس در طرف ایران بر علیه روس جنگیدند. عباس میرزا وصیت کرده بود که دولت ایران الی الابد به منوچهرخان گرجی و اعقاب او با نظر حمایت بنگرد . زیرا وی همه دار وندارش را فدای سرفرازی ایران کرده بود. اعقاب منوچهر خان گرجی در دستگاه وزارت خارجه ایران بودند. حالا کجایند نمی دانم.
اوستیهائی که در داخل خاک گرجستان زندگی می کنند ، اتباع گرجستانند. و تجاوز روس تجاوز به تمامیت ارضی یک کشور کوچک است. تا وقتی که گرجی ها بدنبال مذاکرات و معاملاتی که باید انجام بگیرد ، با امضاء قرارداد راضی بجدائی اوستیااز خاک گرجستان نباشند ، آن قسمت ها جزو خاک گرجستان است. تا وقتی که دولت گرجستان با اراده مردم آن سامان تغییر نیابد، این دولت مسئول تمامیت ارضی این کشور است و هیچ دولت خارجی حق مداخله در کارهای داخلی آنجا را ندارد. حقوق بین الملل و عقل سلیم این را میگوید . والا هر گروهی در هر کشوری با تشکیل دولت “مستقل” اجازه پیدا میکند از یک دولت خارجی دعوت بمداخله کند. یک دولت خارجی اجازه ندارد به بهانه دفاع از اتباع (الکی) خودش دست به عملیات نظامی در خاک دیگری بزند. بمباران شهر های ساحلی گرجستان و سایر نقاط آن در داخل سرزمین گرجستان را بهیچ وجه نمیشود به دفاع از اتباع روس ساکن اوستیای جنوبی نسبت داد. اگر اتباع روسیه در اوستیای جنوبی در خطرند ، روسیه میتواند آنها را که در جمع 75.000 نفرند به اوستیای شمالی منتقل کند . نه اینکه صدها نفر دیگر را در شهرهای گرجستان بکشتن دهد.
البته تجاوز روسیه باعث آن نمی شود که ما سیاست های داخلی دولت گرجستان را تایید کنیم. دولت گرجستان در تضییق حقوق دموکراتیک مردم گرجستان کارنامه خوبی ندارد. ولی سرنوشت آن دولت را باید مردمش و از راههای دموکراتیک تعیین کند نه اینکه با تحمیل شکست جنگی باعث سقوط دولت آن و سر کار آمدن باندهای طرفدار روس در آن سامان گردند.
خروج نیروهای گرجی از عراق برای پیوستن به “جبهه وطنی” برای سرنوشت کشور ما هم می تواند تاثیر منفی داشته باشد. گرجی ها در سراسر مرزهای ایران و عراق مشغول کنترل عبور ومرورهای قانونی و یا غیر قانونی ایرانیان و غیر ایرانیان (بعضا القاعده !) به عراق و بالعکس بودند. در غیاب نیروهای گرجی این مهم را خود امریکائی ها باید بعهده بگیرند ، که ممکن است آن هم باعث مجاورت و احتمالا اصطکاک بین طرفین شود. همانطوریکه دستگیری یازده ملوان انگلیسی توسط نظامیان مشتاق ترفیع درجه و قدرت نمائی ، میتوانست به یک بحران بزرگ منتهی شود که خوشبختانه توانسته شد ، مهار بشود . دستگیری یکی دو سرباز امریکائی که به عمد و یا سهو (1) وارد خاک ایران شده باشند ، و یا توسط برادران ذوب شده در ولایت فقیه در خاک عراق ربوده شوند ، میتواند آتش جنگ را بر افروزد. همانطوریکه ربودن دوسرباز اسرائیلی به ویرانی بیروت و بکشته شدن هزاران تن از لبنانیان انجامید.
کسانی که نمی توانند از سود و زیان چنین معاملاتی سر دربیاورند که آیا نجات دو سرباز ارزش آنرا دارد که دولتی وارد جنگ با کشور همسایه شود ، اصولا تعریف درستی از معنی دولت در هر کشوری ندارند. دولت تنها قدرت فائقه در یک خاک است. هر دولتی که به یک نیروی داخلی یا خارجی اجازه بدهد در قلمرو او قدرت مطلقه اش را بچالش بکشد. اصولا وجود خود را نفی کرده است. هیچ دولتی اجازه نفی خودش را بدیگران نمی دهد ، چه دموکراتیک باشد و چه استبدادی. اگر غیر از این بود بایستی دولت فخیمه انگلیس قدرت را در ایرلند به شورشیان وا میگذاشت ویا دولت اسپانیا در باسک و کاتالان ، فرانسه در کورس ویا روسیه در چچن. هر قدر انگلیس اندر بازبدست آوری قدرت فائقه خود در ایرلند جنوبی حق داشت و دارد ، همینقدر هم گرجستان در بدست آوردن قدرت فائقه خود در اوستیا دارد و روسیه متجاوز است. وجود جدائی طلبان در ایرلند و گسیل ارتش انگلیس بر علیه آنان نه به امریکا و نه بروسیه اجازه مداخله نظامی را نداد. اینجا هم اعزام نیروی نظامی گرجستان به یک ولایت آن ، نباید بروسیه اجازه تجاوز بخاک دیگری را بدهد.
———–
1- نگاه کنید به
http://radiozamaaneh.com/idea/2008/08/post_356.html
وی اخیراً افشا کرد که در ماه مه دیک چینی در یک جلسه مخفی با نظامیان آمریکایی به منظور مشروعیت دادن به جنگ، دسیسه حمله نظامی به یک ناوبر آمریکایی را که به قصد متهم کردن ایران طرح شده بود، به‌طور جدی مطرح کرده که به دلیل غیرعملی بودن آن موفق نمی‌شود

August 6th, 2008

دوستان عزیز، یولداشلار
در طبقه سوم یعنی پنجم این ساختمانی که من هستم یک زوج ترک زندگی می کنند. تازگی ها دارای فرزندی شده اند که نام مینا بهش گذاشته اند. من گفتم که مینا یک نام گل فارسی است. و آنان خوشحال شدند.
خواهش می کنم به حساب ترک و فارس و غیره نگذارید! اینان همسایهء من اند و من همسایه ایشان. آنان فرهنگ فارسی را دوست دارند و من در کنار فرهنگ فارسی فرهنگ ترکی را…. همه چیز زیبا است در این سیارهء ما…..
خلاصه ایشان نام رمز خودشان را دادند که من در این چند روز بتوانم از اینترنت و غیره استفاده کنم. پس زنده باد انسان ها…… چه ترک و چه فارس و چه مغول و چه عرب و …
و …. بیچاره آنانی اند که هنوز در ته چاهک های زبان و نژاد و غیره گیر کرده اند…. دعا کنیم که از ته چاهک بیرون بیایند و انسان بشوند!!!@

August 6th, 2008

دوستان عزیز، یولداشلار..
من تا روز دوشنبه یازدهم اوت هیچ گونه دسترسی به اینترنت و غیره نخواهم داشت. امروز که به مغازهء دوستی رفتم تا این چند کلمه را بنویسم دیدم که ستون کامنت ها هم اشکال پیدا کرده است.
در هر حال هر جا که هستید خوش باشید!
نوش!
نگاهی

August 2nd, 2008

شیرازی اوغلو و دیگر دوستان خوب و بامعرفت یولداش و به ویژه صاحب سایت “با اجازه” جناب نویدار
با سپاس از همهء شما …
اولا گذر کردن از مسائلی از این دست یعنی متوسل شدن به گذشته (حتی به عنوان چراغ راه آینده!) ربطی ندارد که کسی لینکی از مطلبی را ندهد. ما باید عقاید و آراء و نظرات دوست و مخالف و دشمن را بدانیم. اصلا یکی از کارهای سفارتخانه های عریض و طویل کشورهای جهان قیچی کردن و انتخاب مقالات مربوط به کشور مربوطه است.
شیرازی عزیز، من اندکی در دنیای ساخت فیلم بوده ام. محال است یک فیلم پرخرچی مانند 300 در عرض چند روز پس از اظهارات ریچارد بوچر (قصاب! ما بچه که بودیم برخی از دوستان و آشنایان به یک کلمهء خاص حساسیت نشان می دادنند. یکی از آنان مثلا به لیمو حساسیت داشت. بعدها فهمیدیم که طرف بچه باز بود و این طوری دانه می پاشید که ما بِچه ها! برویم پیشش و یواشکی بگوییم لیمو و او عصبانی شود و ما را دنبال کند و گوشی از ما بکشد یا در حقیقت سر و گوشی !! گمانم ای شیرازی عزیز هم البته در دنیای مجازی اینترنتی به قصاب جماعت، علاقه که چه عرض کنم، حساسیت دارد ) روی پرده اکران بشود. سینماها حتی فیلم های سال دیگرشان را برای اکران شدن برنامه ریزی می کنند و …
چون تئوری توطئه را قبول ندارم بنابراین نمی توانم بپذیرم که نوشتن این مقاله یا ساختن آن فیلم توطئه بوده است.
نیز شیرازی عزیز، من با خواندن آن اشعار فردوسی و به ویژه آن لحن “حسرتبارش” (در ترکی نیسگیل ادبیاتی) و مقایسه درست تو با زمان حال مرا بکلی دگرگون کرد. دیدم چه بلاهایی سر ما رفته و هنوز پس از هزار سال باز هم آن بلاها سر ما می آید. واقعا چه ملتی هستیم ما؟ فردوسی که در تمام مراسم نقالی و زورخانه ها و داستان های شبانه مان حضور داشت. چرا اما حسین را سیاوش خود کردیم و این چنین برایش سینه می درانیم و قمه می زنیم و عاشورای حسینی می گیریم و …. یعنی ملتی هستیم بی مایه که در یک آن (در تاریخ این ها همه آنی هستند) از این ور بام می افتیم. شاید هم یک علتش همان نشنیدن یا نخواندن افکار و نظرات مخالف و مدارا نکردن باشد. مثلا در این سایت، من صد در صد مطمئن هستم که یافتن موضوع هایی نظیر مواد حقوق بشر و مسائل زنان و مسائل ائتنیکی و غیره می تواند پایهء مشترکی در جهت “همدلی” به وجود بیاورد و بنا کند. اما اغلب موارد اختلاف را به پیش می برند و نتیجه هم این می شود که ناگهان مخالف فکری دشمن خونی می شود. خودم را می گویم که بایندر و احیانا علی تبریزلی را (امیدوارم اشتباه کنم) دشمن کردم. شیرازی اوغلو سایهء مارالان و یورغون را با تیر می زند و … چرا که یا من یا آنان هنوز اصول بحث را نمی دانیم و یاد نگرفته ایم. مسائل خیلی ساده ای است که من از فسانه بودن اسطوره می گویم و ناگهان فرهاد می گوید که مگر در ترکیه اسطوره نیست؟ (انگار من ترکیه را کعبهء آمال می دانم و باید از هر کارش دفاع کنم!)
اصلا مگر ربطی به هم دارند؟ اصلا مگر اسطور چیز بدی است؟ من عاشق اسطورهء سیزیف هستم و تمام آثار اپرایی رینگ واگنر بر پایهء اساطیر نوشته شده و نظامی تمام کتاب هفت پیکرش اسطوره است و شاهکار شاهکارها…
آقای گلستان پرسش بس مهمی کرده که اشکانیان در پانصد سال حکومت شان کجای تاریخ گم و گور شده اند و نظرشان مثلا در مورد کوروش و خشایارشاه و داریوش چگونه بوده و … لابد در آینده مدارکی از دل زمین به دست خواهد آمد هم چنانکه اخیر یک دیوار از دیوار چین درازتر به نام یوار سرخ یا دیوار مار یا دیوار مارسرخ که از خزر شروع می شد تا به گنبد می رسید کشف شد. این دیوار هم برای سد هجوم ترکان آسیای میانه کشیده شده بود. (دوستان ترک دلخور نشوند! نیاکان ما چه به قول ریچارد فرای ترکان ساکن در ایران و چه ایرانیان دیگر همواره از هجوم ترکان شرقی در هراس بودند و در شمال قفقاز هم “دربند” برای همین ساخته شد و حالا معلوم می شود در منطقهء مازندران هم این دیوار برای مقابله هجوم آنان درست شده بود. و البته این در و دیوارها هیچ ربطی به حقوق مسلم ترکان ایران ندارد!)
مهدی عزیز خوشحالم که لینک نوشتهء کاوه فرخ را گذاشتی. من برای دیدن نکات مخالف مقالهء اشپیگل مخصوصا تذکر داده بودم که کامنت های مربوطه بخوانید.
من با آنکه با برخی از تفکرات آقای فرخ مخالفم و حتی در برخی از نقل قول هایش اشتباه هایی دیده ام، اما روی هم رفته ایشان انسان فاضلی است.
ثانیا …
(راستی یادم رفت که اولا ی گفته بودم! پس بماند به آینده.)

July 30th, 2008

باز هم تکه ای دیگر از نامهء ابراهیم گلستان به نادر ابراهیمی
چون حدس می زنم و با پرس و جویی که از دوستان کردم دیدم اغلب دوستان به سایت دوات نرفته اند تا متن کامل نامه را بخوانند، پارگرافی دیگر را که مربوط به بحث هویتی است، اینجا می آورم:

….
تاريخ تو كدامش هست؟ آنهائي را كه هرودت و گزنفون برايت به يادگار گذاشتند تا بيست و چند قرن بعد كه حسن پيرنيائي بيايد و آنها را برايت به ترجمه درآورد يا آنهائي كه دبيران ساساني به جعل نوشتند و بعد‌ها حكيم ابوالقاسم فردوسي كه من نمي‌دانم اين حكيمي وحكمت در كجايش بود آنها را به نظم درآورده است؟ از دويست‌سال بعد ازتاريخ جعلي و بي‌كوچكترين سند ازتولد مشكوك “حضرت عيسي” تا هفتادسال پيش ازهمين امروزاين اجداد پرافتخارحضرتعالي را هيچيك ازافراد ميهن مقدس ما نشناخت، ونام يا نشاني از آنان برزبان نمي‌آورد. و من نمي‌دانم پيش از به روي كارآمدن اردشير ساساني، و حذف كاركرد پنج قرني اشكانيان آيا آن دوران “پرشكوه طلائي” را در قلمرو پارتي‌ها كسي به جاي مي‌آورد يا نمي‌آورد. از آن اثر يا اطلاع نداريم، يا من نمي‌دانم. يا اشكانيان چگونه كورش و دارا را به ياد مي‌آوردند، اگر مي‌آوردند. هيچ اطلاعي از اين امور در اختيار حضرتعالي نيست، با كمال تاسف.
حالا بگو كه فردوسي تاريخ و همچنان زبان برايت به مرده ريگ گذاشته است، مختاري. اما اين چه جور تاريخ است يا حتي چه جور اسطوره است؟ اسطوره‌اي كه جهان پهلوان آيت مردانگيش سر نوجوان بيگناه كلاه مي‌گذارد تا با خنجر جگر اورا بدراند بعد مي‌نشيند به گريه سردادن. يا كاوه‌اش تحمل كرد بيش از بيست فرزندش را خوراك ماربسازند، و تنها پس از رسيدن نوبت به بيست و چندمين فرزند آنوقت پاشد علم برداشت. از قصه‌هاي كودكانه فقط مغزهاي كودكانه راضي‌اند. بدتر، از قصه‌هاي كودكانه مغزها كودكانه مي‌مانند. كه مانده است و مي‌بينيم……

——–
من این تکه از آن نامه را که 17 سال پیش نوشته شده، برای این می آورم که اولا مربوط به بحث ما می شود، ثانیا تحسین کسانی که تاریخ و گذشته را بر مبنای “خیال” و دلبخواهانه نمی بینند. شعور دارند و مردم را می خواهند با شعور آشنا کنند. نه با شعارهای دهان پرکن. این مرض و بیماری اغلب ایرانیان و دیگر کشورهای استعمارزده است که برای معرفی خود متوسل به گذشته های تابناک می شوند. در مصر و عراق و شام و … همین طور است!
این اهانت به گذشتهء یک ملت یا یک قوم نیست. من خودم داستان های فردوسی را و کلام زیبای او را بسیار دوست دارم. اما داستان ها و افسانه و اسطوره های او را در همین حد می خوانم و لذت می برم.
به نظرم اولین کسی که به طور مفصل به مسالهء “پسر کشی” رستم و اسطوره های ایران پرداخت، زنده یاد فریدون هویدا بود. او پنج شش ساعت تمام با من در این باب مصاحبه کرد و هنوز روی نوار کاست است و من فرصت و وقت به روی کاغذ آوردن شان را نداشته ام. او عقیده داشت که ایرانیان بر خلاف غربی ها که اسطوره “پدر کشی” (اودیپ) دارند، همواره به طور نمادین با کشتن نسل نو یا همان سهراب، قدرت را در دست پدران نگاه می دارند و بر عکس غربی ها همواره با کشتن نمادین “پدر” ، نقشی نو بر می اندازند و پیشرفت می کنند. او می گفت حتی پدر خواندن شاه و ریش سفید سالاری بزرگ شمردن مسن ها و کوچک شمردن جوان ها همه بر این پایه است.
از آن “قصه های کودکانه و مغزهای کودکانه” در این دور و زمان هم فراوان داریم. اتفاقا این روزها دارم جلد ششم یادداشت های علم را می خوانم و می بینم که در سال 1355 یعنی دو سال مانده با انقلابی که تمام دوره های شاهنشاهی را از بین برد، چگونه شاه در اوهام و رویاهایش می زیست تا ایران را از دروازه های تمدن به دوران با شکوه “تمدن بزرگ” وارد کند. باز هم باید یادی کنم از فریدون هویدا که نازنین مردی بود! او گفت که کتاب تمدن بزرگ را من و یک خانم فرانسوی باید به فرانسه ترجمه می کردیم. می گفت آن خانم با خواندن سطور کتاب شگفت زده می پرسید آیا واقعا این کتاب شاه است یا هذیان های یک مرد بیمار؟

از این که بگذریم صبح زود، پس از یک شب بد و پر از کابوس چشمم به نوشتهء علی تبریزلی افتاد. حالا که این سطور را می نویسم می بینم که او هم تقصیری ندارد. یک تاریخی خوانده و نخوانده پرت شده به این گوشه از دنیا و شاید به خاطر برخی از “زخم های زندگی” در اینجا یا در وطن، دچار بیماری “من آنم که …” که نمی تواند یک گفتمان بدون به کار بردن بعضی از واژه ها به کار ببرد و خیلی تهاجمی حمله می کند و می خواهد مخالفانش را (او مخالف را دشمن فرض می کند) جر بدهد! حالا صحبت از کامنت علی تبریزلی شد، باید یادآوری کنم که همان جد شاه عباس یعنی شاه اسماعیل صفوی - که در باکو به خاطر شاعر بودنش می پرستندش! - شاید بیشتر از عثمانی ها در تبریز و دیگر شهرها آدم کشت و خشونت قزلباشان و نیز عیش و عشرت شاهان صفوی، که شیعه را به زور شمشیر مذهب رسمی کردند و کشوری درست کردند و دربار باشکوه و جلالی، سرانجام یک پا برهنهء افغانی با لشکری از پابرهنگان آمدند و سوختند و سپوختند و پادشاه والاتبار ایران زمین را به زانو زدن واداشتند و … هنوز این نوع منم منم ها ادامه دارد… حالا که شاه نیست از دهان احمدی نژاد بیرون می آید و فردا ؟

July 24th, 2008

امروز به نظرم فصل جدیدی در تاریخ غرب گشوده شد. اوباما در برلین با استقبال دویست هزار نفری روبرو شد. تا حالا فقط جان اف کندی و اندکی هم رونالد ریگان (پس از فروریختن دیوار برلین و فروپاشی کمونیسم) با چنین استقبالی روبرو شده بودند. بقیهء رهبران آمریکایی فوقش با تخم مرغ گندیده و گوجه فرنگی استقبال می شدند!
می گویم فصل جدید، به به خاطر استقبال بی نظیر مردم برلین، بلکه به خاطر این که پس از این خطوط سیاسی شفافی بین سنت و مدرنیته ترسیم خواهد شد و کشورهای مدرن و دموکراسی های غربی و شرقی مانند ژاپن و استرالیا و نیوزیلند و … در برابر ارتجاع و عملیات انتحاری ایدئولوژی های تک بعدی و جوامع بستهء توتالیتر و … متحد خواهند شد. پس از فروپاشی کمونیسم دنیای آزاد دشمنی به سرسختی طالبان و القاعده و پشتیبانانشان نداشت. این گروه های سنتی و اصولگرا یا فاندامانتالیست دشمن غرب و تفکرهای لیبرال و آزادمنشانهء آن هستند. آنان حتی در قلب اروپا و در کشورهای دموکراتیک و انسان گرائی مانند سوئد و نروژ به باور خود دختر باکره شان را سر می برند (یک پدر کرد ترکیه با هزار زحمت برای برادرش ویزای سوئد گرفت و سپس با همدستی پسرش، سه نفری دختر را که گویا پردهء بکارتش را از دست داده بود به خارج شهر می برند و او را سه نفری سنگسار می کنند و می کشند!)، مترجمی را به قتل می رسانند (مترجم آیات شیطانی در نروژ) یا فیلمسازی را هلند در روز روشن می کشند.
باراک اوباما هرچند تاکید کرد که به عنوان یک شهروند عادی سخن می گوید و نه به عنوان رئیس جمهور، اما مردم برلین او را مانند یک رهبر بزرگ و بین المللی مورد ستایش قرار دادند.

شیرازی اوغلوی عزیز،
تا حالا کمتر رهبری در دنیا - چه قدیم و چه جدید - برای کشت و کشتارش افتخار کرده است. حتی سنگ نوشته های باقیمانده از شاهان هخامنشی هر چند کشتن دشمنانشان را با افتخار در تاریخ حک کردند ولی همان ها نیز از عدل و دادی که نسبت به رعیت هاشان اعمال کردند، سخن گفتند. شاید هیتلر با کشتن یهودیان، آیت الله خمینی با کشتار زندانیان سیاسی در آن تابستان شوم و بن لادن با کشتار 11 سپتامبر و تروریست های انتحاری فلسطینی و عراقی و … با کشتار مردم عادی کوچه و بازار در تاریخ استثنا باشند که شب با خیال راحت سر بر بالین گذاشتند یا به خیال همبستری با حوری های بهشت خود را فدا کردند.
زیبایی در نیکی و راستی و راست کرداری و راست گفتاری است. هر کسی این حرف ها را گفته و مخصوصا عمل هم کرده قابل ستایش و تحسین است. حالا مهم نیست نامش بودا باشد یا زردشت یا گاندی.
من از دوستان این ستون خواهش می کنم زیاد به گذشته ها نپردازند. یکی از نقاط ضعف جنبش آزادیخواهی ترکان ایران را هم همین می دانم که به جای نگاه به آینده و تکیه بر منشور حقوق بشر گذشته ها را نقب می کنند. تاریخ را اغلب فاتحان نوشته اند و ما خیلی اندک می دانیم که واقعا چه بوده و چگونه. مثلا همین دوران یک سالهء فرقهء دموکرات در آذربایجان، با آنکه هنوز تر و تازه است و حتی بسیاری از بازیگرانش زنده اند، بسیار کم می دانیم. به ویژه مردم ما که “کم خوان” اند (خیلی کم مطالعه می کنند) و عاشق شنیدن باورهای خود از زبان دیگران. یعنی مردمی هستیم شفاهی. اغلب ما ها تفکرات و اندیشه هامان را شکل داده ایم و فقط برای اثبات باورهامان به سخن کسی گوش می دهیم یا خدای نکرده کتابی یا مقاله ای را می خوانیم. کسانی مانند خانم مهناز در جامعهء ما بسیار اندک هستند. خود من با خواندن سخنان آمیرزا پیرامون استقلال کوزوو اندکی شک برم داشت. بعدها که بیشتر خواندم بیشتر باهاش موافق شدم.
من هرگز به حقیقت مطلق باور نداشته ام. اصیل و غیره را در شان انسان نمی دانم. دوستی که مرتب آذربایجانی اصیل و تبریزی اصیل صحبت می کند اصلا برای من قابل پذیرش نیست! ممکن است اسبی با نژاد اصیل وجود داشته باشد ولی در کشوری که صدها بار مورد تاخت و تاز قرار گرفته محال است انسانی اصیل پیدا شود. ولی اگر اصیل را به معنای واقعی (یک انسان واقعی مثلا) در نظر بگیریم آن موقع هر کسی با هر رنگ و نژادی ممکن است انسانی باشد اصیل. گاندی سیه چرده یا ماندلای سیاه می توانند انسان های اصیلی باشند با هومانیسم یا انسانگرایی شان.